83 ـ ايمان مى آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.
قضا و قدر چهار مرتبه دارد:
مرتبه ي اول مرتبه علم است. ايمان مى آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلي و ابدي خود) بر همه ي چيزها عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و اين كه چه خواهد شد، و علم جديدى براى وى به ميان نمى آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و نه بعد از دانستن فراموشى برايش عارض مى شود .
مرتبه ي دوم مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى آوريم كه خداوند متعال آن چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است. خداوند مى فرمايد: )ألم تعلم أن الله يعلم ما في السماء والأرض إن ذلك في كتاب إن ذلك على الله يسير(70)( . [الحج] .
[(اى محمد) آيا نمى دانى كه خدا از آن چه در آسمان ها و زمين مى باشد، آگاه است و اين (جهان و همه ي حوادث آن) در كتابى (لوح محفوظ) درج شده است و اين (نگهبانى ) براى خدا كارى بسيار سهل و آسان است] .
مرتبه ي سوم مرتبه مشيت و خواست خدا: ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند آن چه در آسمان ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده ي او نخواهد بود، آن چه خدا خواهد مى شود، و آن چه نخواهد، نمى شود .
مرتبه ي چهارم مرتبه خلقت و آفرينش. ايمان مى آوريم كه خداوند: )الله خالق كل شيء وهو على كل شيء وكيل(62)له مقاليد السماوات والأرض(63)( . [الزمر] .
[خدا آفريننده ي هر چيز است، وبر هر چيز هم او نگهبان است، و كليدهاى خزانه هاى آسمان ها و زمين، براى اوست].
اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى تعالي و آن چه از بندگان خواهد بود، مى باشد.
پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى دهد براى خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت. بارى تعالي مى فرمايد: )لمن شـاء منكم أن يستقيم(28)وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين(29)( . [التكوير] . [تا هركه از شما بندگان بخواهد، راه راست پيش گيرد. و شما نمى خواهيد، مگر اين كه خداى آفريننده ي عالم بخواهد] .
و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر خدا مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى كه داند)، آنچه را بخواهد انجام مى دهيد] .
و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون(137)( . [الأنعام] .
[و اگر خدا مى خواست، آنرا چنين نمى كردند. پس آن ها را به آن چه از خُرافات و دروغ مى بافتند، واگذار] .
و مى فرمايد: )والله خلقكم وما تعملون(96)( . [الصافات].
[خدا شما و آنچه مى كنيد، (همه) را آفريده است] .
اما با اين حال، ايمان مى آوريم كه خداوند براى بنده ي خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى دهد:
[دليل] اول: خداوند مى فرمايد: )فأتوا حرثكم أنى شئتم(223)( . [البقرة] . [هرگاه مباشرت آنان خواهيد براى كٍشت، به آن ها نزديك شويد] .
و مى فرمايد: )ولو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة(46)(. [التوبة 46] . [اگر آنان قصد (سفر جهاد) داشتند، لازمه ي آن را از توشه و وسايل، آماده مى كردند] .
پس بر بنده ي خود، آمادگى و مهيا شدن براى جنگ را با اراده ي مطلق و خواست خود، ثابت كرده است .
[دليل]دوم: توجيه امر و نهى به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهي كردن به او از جمله تكاليفى بود كه توانايى انجام آن را نداشت، و اين امرى است كه حكمت خداوندى و رحمت او نمى پذيرد و از آن دورى مى كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى فرمايد: )لا يكلف الله نفسا إلا وسعها(286)( . [البقرة] .
[خدا هيچ كس را مكلّف نگرداند، مگر به قدر توانايى او] .
[دليل] سوم: ستايش نيكوكار بر احسان و نيكى ، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى هر كدام به آن چه سزاوار است، مى باشد. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى شد، مدحِ نيكوكار، بى نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى آمد و خداونـد از كار بى ارزش و بى نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است .
[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى را فرستاده است؛ چنان كه مى فرمايد: )مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل(165)(. [النساء 165] .
[مژده دهندگان (به ثواب براى كسى كه ايمان آورد)، و ترسانندگان (به عقاب و كيفر، كسانى را كه كفر آوردند)، تا براى مردم بعد از فرستادن پيغمبران (به سوى ايشان)، هيچ حجتى نماند] .
اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى شد .
[دليل] پنجم: هركس احساس مى كند كه عملى را انجام مى دهد، يا آن را ترك مى كند، بدون آن كه حس كند كسى او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده ي مطلق و خالص خودش برمى خيزد، و مى نشيند، داخل مى شود، و خارج مى گردد، مسافرت مى كند، و ساكن مى شود، بى آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى است ميان كسى كه به انجام چيزى اجبار شود، تا كسى كه با اختيار مطلق، كارى را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن چه به خداي بارى تعالى تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد .
84 ـ ما معتقديم كه در قضا و قدر خداوند هيچ حجتى براى گناهكار در گناهش نيست، زيرا كه گناهكار گناه را به محض اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )وما تدري نفس ماذا تكسب غدا(34)(. [لقمان] .
[و كسى نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد؛ (خير يا شر، نفع يا ضرر، تندرستى يا بيمارى ، طاعت يا معصيت سلامت، يا پيش آمدٍ ناگوار)] .
پس چرا [گناهكار] دليلى مى آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى خبر است و عذر مى آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن ها به آن دليل را با آيه ي زير باطل مى فرمايد: )سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا آباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148)( . [الأنعام] .
[مشركان خواهند گفت كه اگر خدا مى خواست، ما و پدرانمان شرك نمى آورديم و چيزى را تحريم نمى كرديم. پيشينيانِ ايشان نيز پيامبران را تكذيب كردند تا آن كه طعم عذاب ما را چشيدند. بگو (اى رسول خدا!) آيا شما بر اين سخن و ادعاى خود مدرك قطعى داريد تا برايمان ارايه دهيد؟ (چنين دليل و حجتى نداريد) پس شما پيروى نمى كنيد مگر از ظن و گمان؛ و شما نيستيد مگر اين كه (در ادعاى تان) دروغ مى گوييد] .
85 ـ ما خطاب به گناهكارى كه به قضا و قدر استناد مى كند، مى گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى ؟ ممكن بود خداوند اين را براى تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى بين طاعت و معصيت براى او نيست، به همين سبب وقتى رسول اكرم (ص) به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كل واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)) . [البخاري] .
«جايگاه هركس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت (ص) فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى آن چه بر او نوشته شده انجام مى دهد» .
86 ـ باز خطاب به گنهكارى كه قضا و قدر را دليل گرفته مى گوييم: اگر بخواهى به مكه مكرمه سفر كنى و مكه دو راه داشت و شخصى راستگو به تو بگويد كه يكى از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، به حتماً راه دومى را انتخاب خواهى كرد و ممكن نيست راه اولى را برگزينى و مى گويى اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى را انتخاب كنى ، مردم تو را ديوانه مى دانند .
87 ـ همچنين به او مى گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه ي يكى از آن ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى گزيد كه معاش زيادتر دارد؛ پس چه طور و چگونه براى روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى ثواب كم تر است انتخاب مى كنى و مى گويى اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!
88 ـ به او مى گوييم: وقتى به مرضى مبتلا شدى ، درِ هر مطب و دكترى را مى زنى تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى جراحى و تلخى دارو بر تو وارد مى شود صبر مى كنى ؛ پس چرا با مرض قلب خود، اين كار را نمى كنى و آن را از گناه و معصيت معالجه نمى كنى ؟
89 ـ ما ايمان مى آوريم كه: شر و بدى به خداوند نسبت داده نمى شود؛ زيرا رحمت و حكمت او كامل است. رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((والشر ليس إليك)) .[مسلم].
شر و بدى نزد تو شر نيست .
هيچ گاه در قضا و قدرِ خداوند، شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى شود و شر در آن چه قضا شده است مى باشد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) به حسن بن علي رضي الله عنهما در دعاى قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) «مرا از شرى كه قضا كردى دور فرما» و شر و بدى به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاي ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى و قحطى و مرض و فقر و گرسنگى و ترس، شر و بدى است، ولي در جاي ديگر خير است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(41)( . [الروم] .
[فساد (و تباهى و پريشانى ) در خشكى و دريا به سبب آن چه دست هاى مردم انجام مى داد آشكار شد، تا بچشاند آنان را جزاى بعض اعمال شان را كه انجام دادند، تا ايشان به (رشد و هدايت) بازگردند] .
همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براي آن ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى شود و جان زناكار از بين مى رود، ولى از جهت ديگر خير است؛ چون كفاره ي گناهان آن ها خواهد بود، و بين كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است .

