تبليغاتX
حقایق دین مبین اسلام

 

 فايده هاى  اين عقيده ى  والا

 

90 ـ اين عقيده ي بلند و عالى ، در برگيرنده ي اصلى  عظيم و بزرگ است، و به كسى  كه به آن معتقد باشد، ثمره و فايده هاى  بسيارى  مى رساند مانند:

ايمان به خداى تعالى ، و نام ها و صفت هاى  او، كه به بنده ثمره ي محبت و بزرگداشت او را مى بخشد كه موجب اطاعت و پيروى  از فرمان هاي [خدا] و دوري از نواهى  خواهد شد؛ زيرا اطاعت و پيروى  از اوامر و اجتناب از نواهى ، ببار آورنده ى  سعادت در دنيا و آخرت براى  فرد و جامعه مى شود. خداوند مى فرمايد: )من عمل صالحا من ذكر أو أنثى  وهو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم أجـرهم بأحسن ما كانوا يعملون(97). [النحل] . [كسى كه كار شايسته نمايد خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه با ايمان باشد، او را زندگى  پاك و لذت بخش مى دهيم، و سزاى  ايشان را حسب بهترين كارهاى شان خواهيم داد] .

91 ـ [شماري] ازثمره ها و فايده هاي ايمان به فرشتگان عبارتند از:

اول: علم و شناخت بزرگى  و عظمت آفريننده ي آن ها و قدرت و سلطان (پادشاهى ) او سبحانه .

دوم: شكر و سپاس بارى تعالي بر عنايت و سرپرستى  بندگان؛ چنان كه اين فرشتگان را موكل كرده تا از آن ها حفاظت و نگهدارى  كنند و اعمال و كردارشان را بنويسند و نيز فايده هاي ديگر .

سوم: محبت و دوستى  فرشتگان بسبب عبادتى  را كه به طور كامل انجام داده اند و بسبب استغفارشان براى  مؤمنان.

92 ـ از ثمره ها و فايده هاي ايمان به كتاب هاى  خدا:

اول: علم و معرفت به رحمت خداوند تبارك و تعالي و عنايت و توجه او به بندگان خود؛ چنان كه براى  هر قوم و نژادى ، كتابى  جهت هدايت و راهنمايى  آنها فرستاده است .

دوم: آشكار شدن حكمت خداوندى  هنگامى كه راه را براى  بندگان روشن و معين فرمود وكتاب ها را براى  هر امتى  ـ‌ آن چـه مناسب آن هاست ـ فرستاد و آخرينِ اين كتاب ها قرآن مجيد است كه مناسب تمام انسان ها در هر زمان و مكان تا روز قيامت مى باشد .

سوم: سپاس و شكر، خداوند متعال را بر نعمت هايش .

93 ـ فوايد ايمان به پيامبران:

اول: علم و شناخت رحمت خداوندى  و عنايت الهى  بر بندگانش؛ زيرا پيامبرانى  براى  هدايت و راهنمايى  آنان فرستاده است .

دوم: شكر و سپاس خداوند را بر اين نعمتهاى  بزرگ .

سوم: محبت و دوست داشتن پيامـبران و احترام و بزرگداشت و مدح و ثناى  آنان به آن چه شايسته ي آن هستند؛ زيرا آن رسولان و پيامبران از بهترين بندگان خدا هستند، براي عبادت و تبليغ پيام خدا و نصيحت بندگان. رسولاني كه بر صبر و آزار و اذيت بندگان، صبر و شكيبايى كردند .

94 ـ از فايده هاي ايمان به روز آخرت:

اول: حريص بودن بر طاعت و فرمان بارى تعالي از روى  رغبت در پاداش روز قيامت و دورى  از معصيت و گناه از روى  ترس از كيفر آن روز .

دوم: دلْ خوشى ِ و تسلى  مؤمن در برابر حرمان از نعمتهاى  دنيا و خوشى  نظر به نعمت هاى  و خوشى  كه در آخرت نصيب وى  خواهد بود .

95 ـ از فوايد ايمان به قضا و قدر (سرنوشت):

اول: اعتماد به خداوند در انجام هر كار؛ زيرا كار و سبب انجام آن، هر دو به قضا و قدر خداوند متعال است .

دوم: راحت روح و جان و اطمينان قلب؛ چون هر زمان دانست كه اين قضا و قدر خداست و مكروه و شر و بدى  حتماً وجود دارد، جان و روح او آسوده خواهد شد و قلب او به قضا و قدر، اطمينان پيدا خواهد كرد. بنابر اين هيچ كس زندگى اش بهتر و روح و جانش پاك تر و اطمينانش قوى تر از فردي كه ايمان به قضا و قدر دارد، نيست .

سوم: دور كردن غرور و خودپسندى  از روح و جان در وقت به دست آوردن هدف و آرزويى ؛ زيرا آن نعمت از تقدير و سرنوشت خداست كه به دست آوردنش فقط با مهيا نمودن اسباب خير و پيروزى  از جانب خداوند بوده است. در اين جا خداي را به خاطر نعمتش شكر و سپاس مى گويد و از غرور، خودپسندي و خودبينى  در روح و جانش، دورى  و اجتناب مى ورزد .

چهارم: دوري از بى تابى  و پريشانى  در باره نرسيدن به هدف و آرزويى ، يا واقع شدن شر و بدى ؛ زيرا آن [ناكامى ] از قضا و قدر بارى تعالى  است (كسى كه مالك آسمان ها و زمين است) و آن هم ناگزير واقع خواهد شد، پس صبر و شكيبايى  مى كند بر آن سختى ها، اجر و پاداش را از خداوند مى طلبد. خداوند مى فرمايد: )ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها إن ذلك على  الله يسير(22)لكيلا تأسوا على  ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور(23)( . [الحديد] .

[هيچ رنج و مصيبت و پيش آمدى  (چه خوب و چه بد) در زمين (از قحطى  و آفت و فقر و ستم) و نه در جانهاى  شما مگر اين كه پيش از اين كه آن مصيب را بميان آوريم در لوح محفوظ ثبت است و (خلق) آن بر خدا آسان است. (اين را بدانيد) تا هرگز بر آن چه از دست شما رود دلتنگ و اندوهگين نشويد و به آن چه به شما رسد، دلشاد نگرديد؛ و خدا هيچ فخرفروشِ (لاف زن)ِ متكبرِ (خودستايى ) را، دوست ندارد] .

در پايان، از خداى تعالي مى خواهيم تا ما را بر اين عقيده، ثابت و استوار گرداند، و ثمره ي آن را به ما برساند، و از فضل خود بر ما زياد فرمايد، و قلب ما را بعد از هدايت منحرف نگرداند، و از رحمت خود به ما عطا فرمايد .

والحمد لله رب العالمين، وصلى  الله وسلم على  نبينا محمد وعلى  آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان .

بقلم مؤلف:

محمد بن صالح العثيمين

 30/شوال/1404هـ . ق

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:37 |

 

ايمان به قضا و قدر

 

83 ـ ايمان مى آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى  آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.

قضا و قدر چهار مرتبه دارد:

مرتبه ي اول مرتبه علم است. ايمان مى آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلي و ابدي خود) بر همه ي چيزها عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و اين كه چه خواهد شد، و علم جديدى  براى  وى  به ميان نمى آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و نه بعد از دانستن فراموشى  برايش عارض مى شود .

مرتبه ي دوم مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى آوريم كه خداوند متعال آن چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است. خداوند مى فرمايد: )ألم تعلم أن الله يعلم ما في السماء والأرض إن ذلك في كتاب إن ذلك على  الله يسير(70)( . [الحج] .

[(اى  محمد) آيا نمى دانى  كه خدا از آن چه در آسمان ها و زمين مى باشد، آگاه است و اين (جهان و همه ي حوادث آن) در كتابى  (لوح محفوظ) درج شده است و اين (نگهبانى ) براى  خدا كارى  بسيار سهل و آسان است] .

مرتبه ي سوم مرتبه مشيت و خواست خدا: ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند آن چه در آسمان ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده ي او نخواهد بود، آن چه خدا خواهد مى شود، و آن چه نخواهد، نمى شود .

مرتبه ي چهارم مرتبه خلقت و آفرينش. ايمان مى آوريم كه خداوند: )الله خالق كل شيء وهو على  كل شيء وكيل(62)له مقاليد السماوات والأرض(63)( . [الزمر] .

[خدا آفريننده ي هر چيز است، وبر هر چيز هم او نگهبان است، و كليدهاى  خزانه هاى  آسمان ها و زمين، براى  اوست].

اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى تعالي و آن چه از بندگان خواهد بود، مى باشد.

پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى دهد براى  خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت. بارى تعالي مى فرمايد: )لمن شـاء منكم أن يستقيم(28)وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين(29)( . [التكوير] . [تا هركه از شما بندگان بخواهد، راه راست پيش گيرد. و شما نمى خواهيد، مگر اين كه خداى  آفريننده ي عالم بخواهد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر خدا مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، آنچه را بخواهد انجام مى دهيد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون(137)( . [الأنعام] .

[و اگر خدا مى خواست، آنرا چنين نمى كردند. پس آن ها را به آن چه از خُرافات و دروغ مى بافتند، واگذار] .

و مى فرمايد: )والله خلقكم وما تعملون(96)( . [الصافات].

[خدا شما و آنچه مى كنيد، (همه) را آفريده است] .

اما با اين حال، ايمان مى آوريم كه خداوند براى  بنده ي خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى  بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى دهد:

[دليل] اول: خداوند مى فرمايد: )فأتوا حرثكم أنى  شئتم(223)( . [البقرة] . [هرگاه مباشرت آنان خواهيد براى  كٍشت، به آن ها نزديك شويد] .

و مى فرمايد: )ولو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة(46)(. [التوبة 46] . [اگر آنان قصد (سفر جهاد) داشتند، لازمه ي آن را از توشه و وسايل، آماده مى كردند] .

پس بر بنده ي خود، آمادگى  و مهيا شدن براى  جنگ را با اراده ي مطلق و خواست خود، ثابت كرده است .

[دليل]دوم: توجيه امر و نهى  به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهي كردن به او از جمله تكاليفى  بود كه توانايى  انجام آن را نداشت، و اين امرى  است كه حكمت خداوندى  و رحمت او نمى پذيرد و از آن دورى  مى كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى فرمايد: )لا يكلف الله نفسا إلا وسعها(286)( . [البقرة] .

[خدا هيچ كس را مكلّف نگرداند، مگر به قدر توانايى  او] .

[دليل] سوم: ستايش نيكوكار بر احسان و نيكى ، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى  هر كدام به آن چه سزاوار است، مى باشد. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى شد، مدحِ نيكوكار، بى نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى آمد و خداونـد از كار بى ارزش و بى نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است .

[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى  را فرستاده است؛ چنان كه مى فرمايد: )مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل(165)(. [النساء 165] .

[مژده دهندگان (به ثواب براى  كسى كه ايمان آورد)، و ترسانندگان (به عقاب و كيفر، كسانى  را كه كفر آوردند)، تا براى  مردم بعد از فرستادن پيغمبران (به سوى  ايشان)، هيچ حجتى  نماند] .

اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى شد .

[دليل‌] پنجم: هركس احساس مى كند كه عملى  را انجام مى دهد، يا آن را ترك مى كند، بدون آن كه حس كند كسى  او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده ي مطلق و خالص خودش برمى خيزد، و مى نشيند، داخل مى شود، و خارج مى گردد، مسافرت مى كند، و ساكن مى شود، بى آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى  است ميان كسى كه به انجام چيزى  اجبار شود، تا كسى كه با اختيار مطلق، كارى  را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى  اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى  را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن چه به خداي بارى تعالى  تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد .

84 ـ ما معتقديم كه در قضا و قدر خداوند هيچ حجتى  براى  گناهكار در گناهش نيست، زيرا كه گناهكار گناه را به محض اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى  او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )وما تدري نفس ماذا تكسب غدا(34)(. [لقمان] .

[و كسى  نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد؛ (خير يا شر، نفع يا ضرر، تندرستى  يا بيمارى ، طاعت يا معصيت سلامت، يا پيش آمدٍ ناگوار)] .

پس چرا [گناهكار] دليلى  مى آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى خبر است و عذر مى آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن ها به آن دليل را با آيه ي زير باطل مى فرمايد: )سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا آباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى  ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148)( . [الأنعام] .

[مشركان خواهند گفت كه اگر خدا مى خواست، ما و پدرانمان شرك نمى آورديم و چيزى  را تحريم نمى كرديم. پيشينيانِ ايشان نيز پيامبران را تكذيب كردند تا آن كه طعم عذاب ما را چشيدند. بگو (اى  رسول خدا!) آيا شما بر اين سخن و ادعاى  خود مدرك قطعى  داريد تا برايمان ارايه دهيد؟ (چنين دليل و حجتى  نداريد) پس شما پيروى  نمى كنيد مگر از ظن و گمان؛ و شما نيستيد مگر اين كه (در ادعاى تان) دروغ مى گوييد] .

85 ـ ما خطاب به گناهكارى  كه به قضا و قدر استناد مى كند، مى گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى ؟ ممكن بود خداوند اين را براى  تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى  انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى  بين طاعت و معصيت براى  او نيست، به همين سبب وقتى  رسول اكرم (ص) به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كل واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)) . [البخاري] .

«جايگاه هركس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت (ص) فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى  آن چه بر او نوشته شده انجام مى دهد» .

86 ـ باز خطاب به گنهكارى  كه قضا و قدر را دليل گرفته مى گوييم: اگر بخواهى  به مكه مكرمه سفر كنى  و مكه دو راه داشت و شخصى  راستگو به تو بگويد كه يكى  از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، به حتماً راه دومى  را انتخاب خواهى  كرد و ممكن نيست راه اولى  را برگزينى  و مى گويى  اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى  را انتخاب كنى ، مردم تو را ديوانه مى دانند .

87 ـ همچنين به او مى گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه ي يكى  از آن ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى  گزيد كه معاش زيادتر دارد؛ پس چه طور و چگونه براى  روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى  ثواب كم تر است انتخاب مى كنى  و مى گويى  اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!

88 ـ به او مى گوييم: وقتى  به مرضى  مبتلا شدى ، درِ هر مطب و دكترى  را مى زنى  تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى  جراحى  و تلخى  دارو بر تو وارد مى شود صبر مى كنى ؛ پس چرا با مرض قلب خود، اين كار را نمى كنى  و آن را از گناه و معصيت معالجه نمى كنى ؟

89 ـ ما ايمان مى آوريم كه: شر و بدى  به خداوند نسبت داده نمى شود؛ زيرا رحمت و حكمت او كامل است. رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((والشر ليس إليك)) .[مسلم].

شر و بدى  نزد تو شر نيست .

هيچ گاه در قضا و قدرِ خداوند، شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى شود و شر در آن چه قضا شده است مى باشد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) به حسن بن علي رضي الله عنهما در دعاى  قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) «مرا از شرى  كه قضا كردى  دور فرما» و شر و بدى  به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى  محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى  است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاي ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى  و قحطى  و مرض و فقر و گرسنگى  و ترس، شر و بدى  است، ولي در جاي ديگر خير است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(41)( . [الروم] .

[فساد (و تباهى  و پريشانى ) در خشكى  و دريا به سبب آن چه دست هاى  مردم انجام مى داد آشكار شد، تا بچشاند آنان را جزاى  بعض اعمال شان را كه انجام دادند، تا ايشان به (رشد و هدايت) بازگردند] .

همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براي آن ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى شود و جان زناكار از بين مى رود، ولى  از جهت ديگر خير است؛ چون كفاره ي گناهان آن ها خواهد بود، و بين كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است .

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:36 |

ايمان به پيامبران

 

50 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند متعال، پيامبران و رسولانى  بر خلق و جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما(165)( . [النساء] .

[رسولان را فرستاديم مژده دهندگان و ترسانندگان تا (بعد از فرستادن آنان) مردم را بر خداوند حجتى  نباشد، و خدا غالب باحكمت است] .

51 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: اولينِ اين پيامــبران نوح u و آخرين آن ها محمد (ص) مى باشد. خـداوند مى فرمايد: )إنا أوحينا إليك كما أوحينا إلى  نوح والنبيين من بعده(163)( . [النساء] . [ما به تو وحى  كرديم، چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او نيز وحى  كرديم] .

و مى فرمايد: )ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسـول الله وخاتم النبيين(40)( . [الأحزاب] .

[محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن او رسول خدا و خاتم انبياست] .

و اين كه بهترين و برترين آن ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسي، سپس نوح و عيسي فرزند مريم عليهم السلام مى باشد؛ چنان كه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده اند: )وإذ أخذنا من النبيين ميثاقهم ومنك ومن نوح وإبراهيم وموسى  وعيسى  ابن مريم وأخذنا منهم ميثاقاً غليظاً(7)( . [الأحزاب] .

[به ياد آور آن گاه كه ما، از پيامبران، عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو (و پيش از تو)، از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي پسر مريم؛ و از همه عهد و پيمان محكم گرفتيم] .

52 ـ ما معتقديم كه: دين و شريعت محمد (ص) شامل تمامى  فضيلت هاى  شريعت پيامبـران گذشتـه است [و برتر از همه ي آن ها] ـ كه خداوند آنان را در آيه ي بالا اختصاص به فضل داده بود ـ چنان كه مى فرمايد: )شرع لكم من الدين ما وصى  به نوحا والذي أوحينا إليك وما وصينا به إبراهيم وموسى  وعيسى  أن أقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه(13)(. [الشورى ] .

[خدا آئينى  را براى  شما مقرر داشت كه نوح را بدان سفارش كرده بود، و آنچه را به تو وحى  كرديم، و آنچه را به إبراهيم و موسي و عيسي مقرر داشتيم، كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه و اختلاف مكنيد] .

53 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: همه ي پيامبران، بشر و مخلوق هستند و هيچ يك از آن ها چيزى  از صفات خداوندى  در او وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح u مى فرمايد: )ولا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول إني ملك(31)( . [هود] .

[(اى  قوم!) من نمى گويم كه خزانه هاى  خدا نزد من است، و نه (مدعى  هستم كه) از علم غيب آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام] .

و خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد (ص) ـ‌ فرمان داد تا بگويد: )قل لا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول لكم إني ملك(50)( . [الأنعام] .

[بگو من به شما نمى گويم كه گنج هاى  خدا نزد من است، و نه آن كه از غيب الهى  آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام].

و اين كه بگويد: )قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا إلا ما شاء الله(188)( . [الأعراف] .

[بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم، مگر آن چه خدا (بر من) خواسته است] .

و بگويد: )قل إني لا أملك لكم ضرا ولا رشدا(21)قل إني لن يجيرني من الله أحد ولن أجد من دونه ملتحدا(22)( . [الجن] . [بگو من مالك و قادر بر خير و شر شما نيستم، و بگو ابداً كسى  مرا از (قهر) خدا، در پناه نتواند گرفت، و به غير او هيچ پناهى ، نخواهم يافت] .

54 ـ ايمان مى آوريم كه: تمام پيامبران، بنده اى  از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى  اكـرام نموده [و بزرگ داشته است] و آنان را به بندگى  در بلندترين مقام و بر شيـوه ي مدح، وصف فرموده است؛ چنان كه در باره ي اولينِ آن ها ـ نوح u ـ مى فرمايد: )ذرية من حملنا مع نوح إنه كان عبدا شكورا(3)( . [الإسراء] . [اى  فرزندان كسانى كه به كشتى  نوح حمل كرديم، هر آئينه نوح، (بسيار) بنده ي شكرگزارى  بود] .

در باره ي آخرينِ آن ها ـ محمد (ص) ـ مى فرمايد: )تبارك الذي نزل الفرقان على  عبده ليكون للعالمين نذيرا(1)( . [الفرقان] . [بابركت است آن ذاتى كه قرآن را بر بنده ي خاص خود نازل فرمود تا جهانيان را بيم دهنده باشد] .

[خدا] در باره ي پيامبران ديگر مى فرمايد: )واذكر عبادنا إبراهيم وإسحاق ويعقوب أولي الأيدي والأبصار(45)( . [ص] . [ياد كن بندگان ما را ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه (همه) صاحب اقتدار و بصيرت بودند] .

و مى فرمايد: )اصبر على  ما يقولون واذكـر عبدنا داوود ذا الأيد إنه أواب(17)( . [ص] .

[و بر آنچه مى گويند صبر كن، كه بسيار نيرومند بود و بدرستى  او رجوع كننده (بسوى  خدا) بود] .

و مى فرمايد: )ووهبنا لداوود سليمان نعم العبد إنه أواب(30)( . [ص] .

[و به داوود، فرزنـدش سليمان عطا كرديم، او بسيار بنده ي نيكو بود؛ زيرا او (بخدا) رجوع كننده بود] .

درباره ي عيسي فرزند مريم مى فرمايد: )إن هو إلا عبد أنعمنا عليه وجعلناه مثلا لبني إسرائيل(59)( [الزخرف] .

[عيسي نبود جز بنده ي خاصى  كه ما او را به نعمت رسالت برگزيديم و براى  بنى اسراييل، او را نشانه اى  قرار داديم] .

55 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند تعالي، رسالت ها را با پيامبرى  محمد (ص) پايان داد و آن را بر همه ي جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )قل ياأيها الناس إني رسول الله إليكم جميعا الذي له ملك السماوات والأرض لا إله إلا هو يحي ويميت فآمنوا بالله ورسوله النبي الأمي الذي يؤمن بالله وكلماته واتبعوه لعلكم تهتدون(158)( . [الأعراف] .

[(اى  رسول ما!) بـه خلق بگو كه من (بدون استثنا) بر همه ي شما (جنس بشر)، رسول خدايم، آن خدايى كه آسمان و زمين، (همه) ملك اوست، هيچ خدايى  به حق جز او نيست كه او زنده مى كند و مى ميراند؛ پس (اى  مردم! بايد) به خدا ايمان آريد و به رسول و پيامبر امى  (كه نه مى خواند و نه مى نويسد) آن پيامبرى  كه تصديق بنمايد خدا را، و سخنان او را، و پيروى  كنيد او را تا هدايت يابيد] .

56 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: شريعت و آيين محمد (ص) همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى  بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى  را از هيچ كس نمى پذيرد؛ چنان كه مى فرمايد: )إن الدين عند الله الإسلام(19)( . [آل عمران] .

[همانا دين (پسنديده) نزد خدا، آيين اسلام است] .

و مى فرمايد: )ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين(85)( . [آل عمران] .

[هركس غير از اسلام دينى  را اختيار كند، هرگز از وى  پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است] .

57 ـ كسى  كه ادعا كند، امروز دينى  غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى  و غيرِ اين ها وجود دارد و خداوند از آن راضى  است، او كافر به شمار مى رود و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و بايد به قتل برسد؛ زيرا قرآن را انكار كرده است .

58 ـ ما بر اين باوريم كه: هركس به رسالت محمد (ص) كه براى  جهانيان است كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى  پيامبرى  كه ادعا مى كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )كذبت قوم نوح المرسلين(105)( . [الشعراء] .

[قوم نوح (كافر شده و) پيامبران خدا را تكذيب كردند] .

و آنان را تكذيب كننده ي همه ي پيامبران دانست؛ در حالى كه قبل از پيامبر نوح، پيامبرى  فرستاده نشده بود و فرمود: )إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلا(150)أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابا مهينا(151)( . [النساء] .

[آنان كه به خدا و رسولان خدا كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيامبرانش جدايى  اندازند و گويند كه ما به برخى  (از گفتار انبيا) ايمان آورده و به بعضى  ديگر ايمان نمى آوريم و خواهند كه بين كفر و ايمان، راهى  اختيار كنند، به حقيقت كافر هم اين ها هستند، و ما براى  كافران، عذابى  دردناك و خواركننده مهيُا ساخته ايم] .

59 ـ ايمان مى آوريم كه: هيچ پيامبر و رسولى  پس از محمد (ص) نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او (ص) ادعاى  نبوت كند يا كسى كه ادعاكننده ى  نبوت را [باور كرده] و به راستى  و درستيِ او گواهى  بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده ى ِ خداوند و رسول خدا (ص) و اِجماع مسلمانان شده است .

60 ـ ايمان مى آوريـم كه: پس از پيامبر (ص) خلفاى  راشدين اند كه در امّت او به وسيله ي علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته ترينِ آن ها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب y مى باشند .

و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال (كه براى  اوست حكمت رسا و بالغ) ممكن نبود كه بر اين سده هاى  برگزيده، شخصى  را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص بهترى  وجود دارد .

61 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: صاحب فضيلت كمتر از جمله ى  اينان ممكن است داراى  خصوصيت ويژه و يا برترى  در بعضى  خصوصيتها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى  ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى  مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه هاى  فضيلت و برترى ، بسيار زياد است .

62 ـ ايمان مى آوريم كه: امت محمـــدى ، بهترين امت ها و فاضل ترينِ آن هاست؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله(110)( . [آل عمران] .

[شما (مسلمانان) نيكوترين امتى  هستيد كه در ميان مردم پديدار شده ايد، مردم را به نيكوكارى  وادار مى كنيد، و از بدكارى  باز مى داريد، و بخدا ايمان مى آوريد] .

63 ـ ايمان مى آوريم كه: بهترينِ اين امت، ياران و صحابه ي (صحابى  مسلمانى  است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد (وگرنه صحابه گفته نمى شود). فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار) پيامبر (ص)، سپس تابعين (در اسلام، مسلمانى  را مى گويند كه صحابى  را ديده و از او پيروى  كرده باشد. فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار)، سپس تابعِ تابعين (جانشينانِ تابعين ـ ويراستار) مى باشند .

64 ـ ايمان مى آوريم كه: در اين امت گروهى  هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و بر آن ها هيچ ضرر و خوارى  و مخالفتى  وارد نمى شود تا اين كه خـداوند متعال، به قيامت امر كند .

65 ـ ما معتقديم كه: آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد (استنباط مسايل شرعى  از قرآن يا حديث نبوي. فرهنـگ فارسي عميد ـ ويراستار) آنان بود. كسى كه از آن ها به حق برخورْد، براى  او دو اجر است و كسى كه به حق نرسيد، براى  او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى  او بخشوده مى شود .

66 ـ ما معتقديم كه: نبايستى  از بدى  آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته ي آنند، بستاييم و دل هاى  خود را از حٍقد و حسد و كينه بر هر يك از آنان پاك كنيم؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى (10)( . [الحديد] .

[برابر نيست از شما آنكه خرج و افاق كرد پيش از فتح مكه و جهاد كرد (با آنكه اين چنين عمل را بعد از فتح مكه كرده باشد)، آن جماعت در مرتبه بزرگترند از آنانكه خرج و انفاق كردند بعد (از فتح مكه) و جهاد كردند، و هر يك را خدا وعده نيكى  داده است] .

و مى فرمايد: )والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رءوف رحيم(10)( . [الحشر] .

[و آنان كه پس از (مهاجرين و انصار) آمدند (يعنى  تابعين و ساير مؤمنان تا روز قيامت هميشه و دايم، در دعا به درگاه خدا) عرض كنند: پروردگارا! بر ما و برادران دينى  ما كه در ايمان، پيش از ما شتافتند، ببخشاى  و در دل ما، هيچ كينه و حسدى  بر مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو (در حق بندگان) بسيار بخشاينده ى  مهربان هستى ] .

  

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:29 |

ايمان به كتابهائى كه بر پيامبران نازل شده است

 

47 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي بر پيامبران خود كتاب هايى  فرو فرستاده تا حجت و دليلى  باشد، براى  جهانيان و برهانى  بركسانى كه به آن عمل كنند و به وسيله ي آن كتاب ها، به جهانيان، حكمت آموزند، و آنان را پاكيزه نمايند .

48 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند بر هر پيامبرى  كتابى  نازل فرموده؛ چنان كه مى فرمايد: )لقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط(25)( . [الحديد] . [همانا ما پيامبرانِ خود را با دلايل و معجزه ها فرستاديم و همراه شان كتاب و ميزان (عدل) نازل كرديم تا مردم، به راستى  و عدالت گرايند] .

49 ـ [شمارى ] از آن كتاب ها كه بر ما ظاهر و آشكار مى باشد، عبارتند از:

أ ـ تورات كه بر موسي u نازل فرموده است و آن بزرگ ترين كتاب هاى  بنى  اسراييل است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا أنزلنا التوراة فيها هدى  ونور يحكم بها النبيون الذين أسلموا للذين هادوا والربانيون والأحبار بما استحفظوا من كتاب الله وكانوا عليه شهداء(44)( . [المائدة] .

[ما تورات را نازل فرموديم كه در آن هدايت و روشنايى  است، تا پيامبرانى  كه تسليم امر خدا هستند، بدان كتاب (بر يهودان) حكم كنند و نيز خداشناسان و عالمانى  كه نگهبان احكام خدا هستند و بر صدق آن گواهى  دارند] .

و مى فرمايد: )وآتيناه الإنجيل فيه هدى  ونـور ومصدقا لما بين يديه من التوراة وهدى  وموعظة للمتقين(46)( . [المائدة] .

ب ـ [و انجيل را بر او فرستاديم كه در آن هدايت و روشنى  (دل ها) بود و تصديق كننده توران بود كه قبل از آن آمده بود، و در آن راهنمايى  خلق و اندرز براى  پرهيزگاران بود] .

و مى فرمايد: )ولأحل لكم بعض الذي حرم عليكم (50)( . [آل عمران] .

[براى  اين كه حلال كنم براى  شما، بعضى  از آن چيزهايى كه پيش از من بر شما حرام شده بود].

ج ـ زبور كه به پيامبر داوود u عطا شده بود .

د ـ صحف كه به ابراهيم و موسي عليهما السلام داده شده بود .

هـ ـ قرآن كريم كه بر خاتم پيامبران ـ محمد(ص) ـ نازل شد؛ خداوند مى فرمايد: )هدى  للناس وبينات من الهدى  والفرقان (185)( . [البقرة] .

[(قرآن) هدايتى  است براى  مردم، و نشانه هائى  است از هدايت و تمييز حق از باطل] .

و مى فرمايد: )مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه(48)( . [المائـدة] . [تصديق به درستى  و راستى ِ همـه ي كتابى  كه در بـرابـر اوسـت نموده و بـر حقيقت كتاب هاى  آسمانى ِ پيشين، گواهى  مى دهد] .

پس، خداوند، قرآن را ناسخ (باطل كننده ـ ويراستار) و محو كننده ي تمامى  كتاب هاى  آسمانى  گذشته قرار داده و عهده دارِ حفظ آن از عبث و تحريف و دست بردن در آن شده است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون(9)( . [الحجر] . [ما قرآن را بر تو نازل كرديم، و ما هم آن را (به يقين) حفظ خواهيم كرد] .

زيرا اين قرآن تا روز قيامت باقى  است و آن هم حجت و برهان بر تمامى  جهانيان است .

اما كتاب هاى  پيشين، هر كدام براى  دوره و زمانى  معين و معلوم بوده است كه با نزول كتاب ديگرى ، صلاحيتش پايان يافته و كتاب بعدى ، آن چه از تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن بـوده را بيان كرده است، به همين سبب كتاب هاى  سابق، مُصون از خطا و اشتباه نبوده است. خداوند مى فرمايد: )من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه(46)( . [النساء] . [گروهى  از يهود، كلام خــدا را از جاى  خود، تغيير مى دهند] .

و مى فرمايد: )فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت أيديهم وويل لهم مما يكسبون(79)( . [البقرة] .

[پس واى  بر كسانى كه چيزى  (به نام كتاب تورات)، از پيش خود نوشته، آن گاه مى گويند اين از جانب خداست، تا آن را به بهاى  اندك و متاع (ناچيز) دنيا بفروشند، پس واى  بر آن ها از آن چه نوشته، و وارى  بر آنها از آن چه بدان كسب مى كنند] .

و مى فرمايد: )قل من أنزل الكتاب الذي جاء به موسى  نورا وهدى  للناس تجعلونه قراطيس تبدونها وتخفون كثيرا(91)( . [الأنعام] .

[اى  پيامبر! به آن ها بگو كه كتاب (تورات) را فرستاد كه موسي آورد و در آن نور علم و هدايت خلق بود، كه شما آيات آن را در اوراق، نگاشته بعضى  را آشكار نموديد و بسيارى  را پنهان داشتيد] .

و مى فرمايد: )وإن منهم لفريقا يلوون ألسنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب وما هو من الكتاب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على  الله الكذب وهم يعلمون(78)ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب والحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله(79)( . [آل عمران] . [همانا برخى  از اهل كتاب، زبان خويش را به (خواندن) كتاب مى پيچند (حركت مى دهند) تا آن چه از پيش خود خواهند، از كتاب خدا محسوب پندارند و هرگز (آن تحريف شده)، از جانب خدا نيست، و بر خدا دروغ گويند در حالى كه آنان مى دانند (دروغ شان را) سزاوار نيست هيچ آدمى  را كه عطا فرمايد او را خدا كتاب و علم نبوت كه به مردمان بگويد: «مرا به جاى  خدا عبادت كنيد»] .

و مى فرمايد: )ياأهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب ويعفو عـن كثير قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين(15)يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ويخرجهم من الظلمات إلى  النور بإذنه ويهديهم إلى  صراط مستقيم(16)( . [المائدة] .

[اى  اهل كتاب! رسول ما آمد تا حقايق و احكام بسيارى  از آن چه از كتاب آسمانى  (تورات و انجيل) را پنهان مى داريد، براى  شما بيان كند و از بسيارى  (از خطاهاى  شما) درگذرد. همانا از جانب خدا براى  هدايت شما، نورى  عظيم و كتابى  به حقانيت آشكار آمد، خدا بدان كتاب، هر كس را از پى  رضا و خشنودى  او راه سلامت پيروى  مى كند، هدايت كند و او را از تاريكى  جهل و گناه بيرون آورد، و به عالم نور داخل گرداند، و به راه راست، وى  را رهبرى  كند] .

 

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:28 |

ايمان به فرشتگان

 

45 ـ ايمان مى آوريم به فرشتگان خدا و اين كه: )عباد مكرمون(26)لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون(27)( . [الأنبياء] . [آنان (همه) بندگان گرامى  خدا بوده اند، پيش دستى  نمى كنند بر هيچ سخنى ، و ايشان به فرمان وى  (خدا) كار مى كنند] .

خداوند، آن ها را آفريده و آنان نيز به عبادت خدا برخاسته و به طاعت او عمل كرده اند؛ چنان كه مى فرمايد: )لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون(19)يسبحون الليل والنهار لا يفترون(20)( . [الأنبياء] .

[هيچ گاه از بندگى اش سرپيچى  نكنند و از عبادت هرگز خسته و ملول نشوند، همه به شب و روز بى  آن كه هيچ سستى  كنند، به تسبيح و ستايش (او) مشغولَند] .

خداوند، فرشتگان را از ما پنهان كرده، ما آنان را نمى بينيم و ممكن است خداوند، آن ها را براى  برخى  از بندگانش ظاهر و آشكار نمايد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) جبريل u را بر صورت حقيقى اش ديد كه ششصد بال داشت و تمامى  كرانه ي آسمان را پوشانــده بود و همچنين جبريلu  به چهره ي انسـانى  درآمد و با مريم، مادر عيسي u گفتگو كرد، و نيز به صورت مردى  در آمد و نزد رسول الله (ص) آمد، و صحابه با رسول اكرم (ص) نشسته بودند و كسى  او را نشناخت، در حالى كه هيچ اثر سفر بر او نبود، و لباس سفيدى  بر تن داشت، و موى  او سياهِ رنگ بود، نزد رسول اكرم (ص) نشست، زانو بر زانـوى  رسول الله (ص) نهاد و دو دست بر ران پيامبر اكرم (ص) گذاشته، به آن حضرت به گفتگو نشست. رسول اكرم پس از رفتنِ آن مرد، صحابه را خبر دادند كه او جبريل u بود .

46 ـ ايمان مى آوريم كه فرشتگان، به اعمالى  گماشته شده اند: همانند جبريل u كه مكلف و گماشته شده است به نزول وحى  بر پيامبران. ميكاييل مأمور است به نزول باران، و اسرافيل گماشته شده است تا در هنگام برانگيخته شدن و برخاستن مردم در روز قيامت، در شيپور (بوق) بدمد. ملَك الموت (فرشته ي مرگ ـ ويراستار) موكَّل به قبضِ روح، هنگام مردن است. فرشتگانِ كوه موكَّلند به كوه ها، و مالك كه خداوند، او را دربان جهنم قرار داده است .

همچنيـن فرشتـگانى  هستنـد كه مأمورنـد بر جنين و بچه هايى  كه در شكم مادرانشان هستند، و فرشتگانى  هستند كه موكَّلند تا از بنى آدم نگهدارى  كرده، ازآن ها دفاع كنند .

نيز فرشتگان ديگرى  به نوشتن اعمال و كردار بنى  آدم گماشته شده اند، و براى  هر فردى  دو فرشته قرار داده شده است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )إذ يتلقى  المتلقيان عن اليمين وعن الشمال قعيد(17)ما يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد(18)( . [ق] .

[هنگامى كه فرا گيرد دو فراگيرنده از طرف راست نشيننده، و از طرف چپ نشيننده، به زبان نمى آورد (آدمى ) هيچ سخنى  مگر نزد او نگهبانى  است آماده] .

و فرشتگان ديگرند كه خداوند، آن ها را براى  سؤال و پرسش از مردگان، در هنگام دفن آن ها قرار داده است كه دو فرشته بر مرده وارد مى شوند، او را مورد بازخواست قرار داده و مى گويند: معبود تو كيست؟ دين تو چيست؟ پيامبر تو كدام است؟ خداوند مى فرمايد: )يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة ويضل الله الظالمين ويفعل الله ما يشاء(27)( . [إبراهيم] .

[خداوند اهل ايمان را با عقيده ي ثابت و استوار، در دنيا و آخرت پايدار مى دارد، وستمكاران را گمراه مى گرداند، و خدا هر چه بخواهد، انجام مى دهد] .

و ديگر فرشتگانى  هستند كه مكلّفند به بهشتيان؛ خداوند مى فرمايد: )يدخلون عليهم من كل باب(23)سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى  الدار(24)( . [الرعد] .

[فرشتگان بر آن ها از هر در وارد مى گردند و مى گويند: «سلام و تهنيت بر شما باد كه صبر پيشه كرديد تا عاقبت نيكو منـزلگاهى  يافتيد»] .

رسول اكرم به ما خبر داده است كه: ((إنَّ بيت المعمور في السماء يدخله، وفي رواية: يصلي فيه، كل يوم سبعون ألف ملك ثم لا يعودون إليه آخر ما عليهم)). [متفق عليه].

بيت المعمور (خانه يا مسجدى  كه گفته اند در آسمان هفتم برابر كعبه است ـ ويراستار)؛ يعنى  خانه اى  كه تمامى  فرمان ها در آن است و در آسمان مى باشد). هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل مى شوند، و در روايتى : در آن نماز مى خوانند، سپس به آن خانه باز نمى گردند .

  

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:23 |

عقيده  ما

 

(اركان عقيده)

1 ـ عقيـده ي ما: ايمان به خــدا و فرشتـگان خـدا و كتاب هاى  خدا و پيامبران خدا و روز آخرت و قضا و قدر خير و شر آن .

(تفصيل ايمان به خدا)

2 ـ ايمان مى آوريم به پروردگارى  خداى تعالى ؛ يعنى ، او معبود و خالق و مالِك و تدبيركننده ي تمام كارهاست .

3 ـ ايمان مى آوريم به خداوندى ِ بارى تعالى ؛ يعنى  اوست پروردگار و معبود حقيقى  و جز او همه ي خدايان بيهوده و باطل است .

4 ـ ايمان مى آوريم به نام ها، صفت هاي بارى تعالى ؛ يعني، نام هاى  نيك و خوب و صفت هاي عالى  و كامل، مخصوص اوست .

5 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا تنها و يكتاست و در پروردگارى  و خدايي، در نام ها و صفت ها هيچ شريكي ندارد .

بارى تعالي مى فرمايد: )رب السماوات والأرض وما بينهما فاعبده واصطبر لعبادته هل تعلم له سميا(65)( . [مريم] . [تنها اوست پروردگار آسمان ها و زمين و هر چـه بين آن هاست، پس بايد همان خداى  يكتا را بپرستي (و در راه بندگى  او صبر و تحمل كن). آيا ديگرى  را مانند او (در ذات و نامها و صفات و افعال را) مى شناسى ؟ هرگز نخواهى  يافت].

6 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )الله لا إله إلا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات وما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه يعلم ما بين أيديهم وما خلفهم ولا يحيطون بشيء من علمه إلا بما شاء وسع كرسيه السماوات والأرض ولا يئوده حفظهما وهو العلي العظيم(255)( . [البقرة] . [خدا يكتاست، جز او معبودي نيست، زنده ي پاينده است، هرگز او را كسالت و خواب نمى گيرد. اوست مالك آن چه درآسمان ها و زمين است. كيست كه در پيشگاهش، جز به فرمان او، شفاعت كند. علمِ او محيط است به آن چه پيش نظر خلق آمده است، و آن چه سپس خواهد آمد، و خلق به هيچ مرتبه ي علم او احاطه نتواند كرد، مگر به آن چه او خواهد. كرسى اش آسمان ها و زمين را در بر گرفته است. و نگهبانى  زمين و آسمان بر او دشوار نيست، او بلند مرتبه اى  بزرگوار است] .

7 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )هو الله الذي لا إله إلا هو عالم الغيب والشهادة هو الرحمان الرحيم(22)هو الله الذي لا إله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون(23)هو الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى  يسبح له ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحكيم(24)( . [الحشر] .

[اوست خداى  يكتايى كه جز او معبودي بر حق نيست، از نهان و آشكار دانا و آگاه است، بخشاينده ى  مهربان است (در حق بندگان). اوست خدايى كه غير او، معبودي به حق نيست، فرمانروايِ عالم، (پاك از نقص و آلايش، و منزّه از هر عيب و ناشايست). ايمنى  بخش (دل هاى  هراسان)، نگهبان (جهان و جهانيان)، غالب و قاهر (بر همه خلقان)، باجبروت و باعظمت (و بزرگوار و برتر از حدٍ فكرت). زهى  منـزه و پاك است خدا از هر چه به او شريك پندارند. اوست خداى  نو پديد آورنده (عالم)، نگارنده ي صورت (خلقان). او را نام هاى  نيكوتر (بسيار) است، و آن چه در آسمان ها و زمين است همه به تسبيح و ستايش (جمال و جلالش) مشغولَند، و اوست غالب با حكمت] .

8 ـ  ايمان مى آوريم بـه اين كه: براى  اوسـت ملك آسمان ها و زمين؛ بارى تعالي مى فرمايد: )لله ملك السماوات والأرض يخلق ما يشاء يهب لمن يشاء إناثا ويهب لمن يشاء الذكور(49)أو يزوجهم ذكرانا وإناثا ويجعل من يشاء عقيما إنه عليم قدير(50)( . [الشورى ] .

[ … هر چه بخواهد مى آفريند، به هر كه خواهد دختر و به هر كه خواهد پسر عطا مى كند، يا (در يك رَحٍم، دو فرزند) پسر و دختر با هم مى دهد، و هر كه را خواهد عقيم و نازاينده مى گرداند، او (به صلاح خلق) دانا (و به هر چه خواهد)، تواناست] .

9 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )فاطر السماوات والأرض جعل لكم من أنفسكم أزواجا ومن الأنعام أزواجا يذرؤكم فيه ليس كمثله شيء وهو السميع البصير(11)له مقاليد السماوات والأرض يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر إنه بكل شيء عليم(12)( . [الشورى ] .

[(خدا) آفريننده ى  آسمانها و زمين است، همسران شما را از جنس خودتان قرار داد، و همچنان جفتهاى  براى  چارپايان، پراكنده مى كند، شما را به دين وسيله، مانند او چيزى  نيست. و او شنواي بيناست؛ كلـيد آسمان ها و زمـين او راست. هر كه را خواهد رزق وسيع مى دهد، و هر كه را خواهد تنگً روزى  كند، كه او به هر چيز، آگاه است] .

10 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )وما من دابة في الأرض إلا على  الله رزقها ويعلم مستقرها ومستودعها كل في كتاب مبين(6)( . [هود] .

[هيچ جنبنده اى  در زمين نيست مگر اين كه روزى اش بر خداست و خدا جاى  ماندن و نگاهداشتن او را مى داند، و همه ي اينها در كتاب روشن است] .

11 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )وعنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو ويعلم ما في البر والبحر وما تسقط من ورقة إلا يعلمها ولا حبة في ظلمات الأرض ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين(59)( . [الأنعام] .

[و كليدهاي خزانه ى  غيب، نزد خداست. كسى  جز او بر آن آگاه نيست، و (نيز) آن چه در خشكى  و درياست، همه را مى داند، و هيچ برگى  از درخت نيفتد مگر آن كه، او به آن آگاه است و هيچ دانه در زير تاريكى هاى  زمين و هيچ تر و خشكى  نيست جز آن كه در كتاب روشن (نوشته) است] .

12 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )إن الله عنده علم الساعة وينـزل الغيث ويعلم ما في الأرحام وما تدري نفس ماذا تكسب غدا وما تدري نفس بأي أرض تموت إن الله عليم خبير(34)( . [لقمان] .

[همانا علم ساعت و قيامت، نزد خداست، و او باران را فرو مى بارد، و او آن چه (از نر و مـاده، زشت و زيبـا كه) در رحٍم هاى  آبستن است مى داند، هيچ كس نمى داند كه فردا چه خواهد كرد، و هيچ كس نمى داند كه به كدام سرزمين، مرگش فرا مى رسد؛ هر آئينه خدا (به همه چيز خلايق)، دانا (و به تمام اسرار و دقايق عالم)، آگاه است] .

13 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: بارى تعالي سخن مى گويد به آن چه بخواهد، و هر زمان بخواهد، و هرگونه كه بخواهد؛ چنان كه مى فرمايد: )وكلم الله موسى  تكليما(164)( . [النساء] .

[و خدا با موسى  (به طور آشكار و روشن) سخن گفت] .

و مى فرمايد: )ولما جاء موسى  لميقاتنا وكلمه ربه( . [الأعراف 143] .

[و چون موسى  (در وقت معين) به وعده گاه ما آمد و خدا با وى  سخن گفت] .

و مى فرمايد: )وناديناه من جانب الطور الأيمن وقربناه نجيا(52)( . [مريم] . [و ما او را از جانب راست كوه طور، ندا كرديم و او را راز گويان نزديك ساختيم] .

14 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مددا(109)( . [الكهف 109] . [اگر دريا براى  نوشتن كلمات پروردگار من، مركب شود، پيش از آن كه كلمات الهى  به آخر رسد، دريا خشك خواهد شد] .

و مى فرمايد: )ولو أنما في الأرض من شجرة أقلام والبحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله إن الله عزيز حكيم(27)( . [لقمان] .

[و اگر درختان روى  زمين قلمها شود، و آب دريا به اضافه ي هفت درياى  ديگر مداد گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند، كه همانا خدا غالب با حكمت است] .

15 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: كلمات و سخنان خدا كامل ترين كلمات و سخنان است، صادق در اخبار، عادل در احكام، و نيكو در گفتار؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )وتمت كلمة ربك صدقا وعدلا(115)( . [الأنعام] . [كلام و سخن پروردگار تو، از روى  راستى  و انصاف و عدالت، به حدٍ كمال رسيد] .

و مى فرمايد: )ومن أصدق من الله حديثا(87)( . [النساء] . [و كيست راستگوتر از خدا در سخن؟] .

16 ـ ايمان مى آوريم كه قرآن كريم، كلام خداى تعالي است، به آن از روي حقيقت، سخن گفته است و آن را به سوى  جبريـل u افكنده، سپس جبـريل آن را بر قلـب رسول الله (ص) نازل كرده است؛ چنان كه مى فرمايد: )قل نزله روح القدس من ربك بالحق(102)( . [النحل] . [بگو كه اين آيات را روح القدس؛ (جبريل u) از جانب پروردگار تو، به حقيقت و راستى  نازل كرده است] .

و مى فرمايد: )وإنه لتنـزيل رب العالمين(192)نزل به الروح الأمين(193)على  قلبك لتكون من المنذرين(194)بلسان عربي مبين(195)( . [الشعراء] .

[و اين قرآن، به حقيقت از جانب خدا نازل شده. جبريل u آن را بر قلب تو نازل كرد تا از ترسانندگان شوى ، و به زبان عربى  فصيح و روشن، هدايت كنى ] .

17 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى  عزوجل و بزرگوار، به ذات و صفت خود، بر خلقش برترى  دارد؛ چنان كه مى فرمايد: )وهو العلي العظيم( . [البقرة 255] .

[او بلند مرتبه ى  بزرگوارست] .

و مى فرمايد: )وهو القاهر فوق عباده وهو الحكيم الخبير(18)( . [الأنعام] .

[و او بر بندگان خود غالب است، و اوست با حكمت آگاه (از همه امور جهان و جهانيان)] .

18 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى  على  العرش يدبر الأمر(3)(. [يونس] . [(بارى تعالي) آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، آنگاه (ذات مقدسش) بر عرش قرار گرفت (اوست كه) تدبير امور مى كند] .

قرار گرفتنِ خدا بر عرش، علُو و برترى  بر آن با ذات مقدس خود، خاص و شايسته ي جلال و عظمت خداوندى  است هيچ كس بجز خدا چگونگى  آن را نمى داند .

19 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي با خلق خود است، و او بر عرش مى باشد، احوال آن ها را مى داند، گفتار آن ها را مى شنود، كارهاي آن ها را مى بيند و امور و شؤون آن ها را تدبير مى كند؛ فقير را رزق و روزى  مى دهد، هركس را بخواهد عزتِ مُلْك و سلطنت مى بخشد، و از هركه بخواهد مى گيرد، به هركه بخواهد عزت و اقتدار مى بخشد، و هركه را خواهد خوار و ذليل مى گرداند، هر خير و نيكويى ، به دست اوست، و تنها او بر هر چيز تواناست .

و آن ذاتى  كه داراى  چنين مرتبه و مقام مى باشد، او حقيقتاً با آفريدگانش همراه است، با آنكه خود در حقيقت بالاى  آنها بر عرش خود قرار دارد؛ چنان كه مى فرمايد: )ليس كمثله شيء وهو السميع البصير( . [الشورى  11].

[آن (خداى  يكتا) را هيچ مثل و مانندى  نيست، و او (به كردار بندگان)، شنواى  بيناست] .

و ما عقيده ي گروه حلوليه مانند جهميه را نمى پذيريم كه مى گويند: خدا در همه چيز حل شده است؛ (بعضي از غاليان شيعه به حلول روح خدا در علي وفرزندان او‹y› هم قايل شده اند. فرهنـگ فـارسي معـين ـ ويراستار) ـ كه مى گويند: «خدا با خلقش در زمين است» ـ و بر اين باوريم كه هركس اين چنين بينديشد، كافر و گمراه است؛ زيرا خداوند را به نقائص و عيبها توصيف كرده است كه سزاوار و شايسته ي او نيست .

20 ـ ايمان مى آوريم به آن چه رسول اكرم (ص) خبر داده است كه: خداوند متعال، هر شب به آسمانِ دنيا فرود مى آيد آنگاه كه يك سومِ شب، باقي مانده باشد و مى فرمايد:

((من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له)) . [متفق عليه] .

چه كسى  مرا دعا مى كند تا او را اجابت كنم، و چه كسى  از من پرسشى  دارد تا به او عطا نمايم، و چه كسى  از من آمرزش مى خواهد تا گناهان او را ببخشايم .

21 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند بارى تعالي روز قيامت براى  فصل (جدا كردن حق و باطل ـ ويراستار) و حكم كردن بين بندگان مى آيد؛ چنان كه مى فرمايد: )كلا إذا دكت الأرض دكا دكا(21)وجاء ربك والملك صفا صفا(22)وجيء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الإنسان وأنى  له الذكرى (23)( . [الفجر] . [چنين نيست (كه دنياطلبان پندارند)، (روزى  كه از زلزله ي پى  در پى )، آن زمين به كُلّى  خُرد و متلاشى  شود و آن هنگام كه بارى تعالي آيد و فرشتگان، صف در صف، (به عرصه ي محشر) آيند. و آن روز، جهنم را آورده شود و همان روز آدمى  متذكرِ( كار خود) گردد و آن تذكر، چه سود به حال او بخشد] .

22 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند: )فعّال لما يريد [البروج 16] . [كننده آنچه بخواهد است] .

23 ـ ايمان مى آوريم كه: بارى تعالي دو نوع اراده دارد:

الف ـ اراده ى  كونى  (متعلق به كائنات): اين كه مراد و خواست او [يعني تقدير و سرنوشتى  كه خداوند بر بندگان خود تعيين كرده است و ناگزير بايد اين سرنوشت و تقدير واقع گردد. مانند حوادث و رويدادهايى  كه در جهان هستى  رخ مى دهد ـ مترجم] بايد واقع گردد و لازم نيست كه آن مراد (آنچيزى  كه طبق اراده اش واقع مى گردد) براى  او محبوب و دوست داشتنى  باشد؛و اين نوع اراده را مشيت نيز گويد، چنان كه مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، هر چه بخواهد انجام مى دهد] .

و مى فرمايد: )إن كان الله يريد أن يغويكم هو ربكم(34)( . [هود] . [اگر خدا خواهد كه شما را گمراه كند، او خداى  شماست] .

ب ـ اراده ي شرعي (متعلق به اوامر و نواهي): و حتمى  نيست كه مراد وى  طبق اين اراده واقع گردد، ولى  مراد خداوند در اين جا محبوب است؛ (محبوب است يعنى  خدا آن را دوست دارد، با اين حال لازم نيست كه واقع گردد مثل شخص كافر؛ خدا دوست دارد كه او مسلمان باشد ولى  مسلمان نيست ـ مترجم) چنان كه مى فرمايد: )والله يريد أن يتوب عليكم( . [النساء 27] . [و خدا مى خواهد توبه ي شما را قبول نمايد] .

24 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: مراد و خواست خدا چه كونى  و چه شرعى  باشد، تابع و پيرو حكمت اوست .

پس، هر چه را اراده ى  واقع شدنش كرده باشد، و يا به آن شرعاً بندگانش را مكلف نموده باشد، همه ى  آن طبق، و ناشى  از حكمت اوست، چه اينكه به آن چيزى  پى  بريم، و يا عقل و فهم ما از درك آن قاصر باشد؛ چنان كه مى فرمايد: )أليس الله بأحكم الحاكمين(8)( . [التين] .

[مگر خدا بهترين حاكمان (داوران) نيست؟] .

و مى فرمايد: )ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون(50)( . )المائدة] . [و چه كسى  بهتر از خدا حُكم فرماست، براى  كسانى  كه يقين دارند؟] .

25 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند، اولياى  خود را دوست دارد و همچنين اوليا، خدا را دوست دارند؛ چنان كه مى فرمايد: )قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله( . [آل عمران 31] . [بگو اى  پيامبر! اگر خدا را دوست مى داريد، مرا پيروى  كنيد كه خدا شما را دوست دارد] .

و مى فرمايد: )فسوف يأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه( . [المائدة 54] . [به زودى ، خدا قومى  را مى آورد كه آنان را بسيار دوست دارد، و آن ها (نيز) خدا را دوست دارند] .

و مى فرمايد: )والله يحب الصابرين( . [آل عمران 146] . [و خداوند، صابران را دوست مى دارد] .

و مى فرمايد: )وأقسطوا إنَّ لله يحب المقسطين( . [الحجرات 9] . [و عدالت كنيد كه خدا، اهل عدل و داد را دوست مى دارد] .

و مى فرمايد: )وأحسنوا إنَّ الله يحب المحسنين( . [البقرة 195] . [و احسان و نيكويى  كنيد؛ زيرا خداوند، نيكوكاران را دوست مى دارد] .

26 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي آن چه از كردار و گفتار، حكم فرموده، به آن راضى  و خشنود است و آن چه از آن نهى  كرده، آنرا بد مى بيند؛ چنان كه مى فرمايد: )إن تكفروا فإن الله غني عنكم ولا يرضى  لعبـاده الكفر وإن تشكروا يرضه لكم (7)( . [الزمر] .

[اگر (همه) كافر شويد، خدا از (همه ي) شما بى نياز است و كفر و شرك را (هم) از بندگانش نمى پسندد، و اگر شما (اطاعت و) شكرش را به جاى  آوريد، پسند اوست] .

و مى فرمايد: )ولكن كره الله انبعاثهم فثبطهم وقيل اقعدوا مع القاعدين(46)( . [التوبة] .

[ليكن خدا از (توفيق دادن و) برانگيختن آن ها (براى  جهاد) كراهت داشت، آن ها را باز داشت و گفته شد كه شما (هم) با نشسته گان (معذورانِ عاجز)، (در خانه ي خود) بنشينيد] .

27 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا از كسانى  كه ايمان آوردند و عمل صالح و نيك انجام دادند، راضى  و خشنود است؛ چنان كه مى فرمايد: )رضي الله عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشي ربه(8)( . [البينة] . [خداوند از آن ها خشنود است و آن ها هم از خدا راضى  هستند و اين (جزاى  نيك)، مخصوص كسى  است كه از خدا ترسيد] .

28 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي بر كسانى كه سزاوار عٍقاب [و عذاب] هستند، مانند كافران و غير آنها، خشم و غضب مى گيرد؛ چنانكه مى فرمايد: )الظانين بالله ظن السوء عليهم دائرة السوء وغضب الله عليهم(6)( . [الفتح] . [و آنانى كه به خدا بد گمان بودند ، روزگار بد (و هلاكت) بر آنان باد، و خشم خدا بر آنان باد].

ومى فرمايد: )ولكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله ولهم عذاب عظيم(106)( . [النحل] .

[ليكن كسى كه به اختيار و هواى  نفس، دلش آكنده به ظلمت كفر گشت، خشم و غضب خدا و عذاب بزرگ بر آنهاست] .

29 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خدا را روى  (چهره) است موصوف به عظمت و بزرگى  و انعام و احسان؛ چنان كه مى فرمايد: )ويبقى  وجه ربك ذو الجلال والإكرام(27)(. [الرحمن] . [و باقى  خواهد ماند روى  (چهره) پروردگار تو كه موصوف به عظمت و انعام است] .

30 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: براى  خداوند است دو دست گرامى  و عظيم و بزرگ؛ چنان كه مى فرمايد: )بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء(64)( . [المائدة] . [براى  خداست دو دست كه (به جلال و كمال او تعلق دارد) بلكه دو دست او گشاده بوده، هر گونه بخواهد انفاق مى كند] .

و مى فرمايد: )وما قدروا الله حق قدره والأرض جميعا قبضته يوم القيامة والسماوات مطويات بيمينه سبحانه وتعالى  عما يشركون(67)( . [الزمر] .

[(و آنان كه غيرِ خدا را طلبيدند)، خدا را چنان كه شايد، به عظمت نشناختند (و اوست كه روز قيامت)، زمين در قبضه ي دست او و آسمان ها در دست راست او پيچيده است، (خدا) منزه و بزرگ تر است از آنچه به او شريك مى گيرند] .

31 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: براى  خداى تعالي دو چشم حقيقى  است؛ چنان كه مى فرمايد: )واصنع الفلك بأعيينا ووحينا( . [هود 37] .

[و كشتى  را به دستور وحى  ما و زير نظر ما بساز] .

و چنان كه رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((حجابه النور لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى  إليه بصره من خلقه)). [الدارمي].

«حجاب خدا نور است، اگر آن را ظاهر و آشكار كند جلال و عظمت و روشنايى  چهره اش، (تمامى ) آن آفريدگانش را كه چشمش به آن رسد بسوزاند (در برابر ديدگانش قرار گيرد ـ ويراستار)» .

اهل سنت وجماعت، همگى  بر اين قولَند كه چشمان خداى  متعال دوتاست؛ چنان كه رسول اكرم (ص) در باره ي دَجال (مردى  كذّاب و بسيار دروغگو كه در آخرالزمان ظهور كند و مردم را بفريبد. فرهنگ فارسى  معين ـ ويراستار) مى فرمايد: ((إنَّه أعور، وإنَّ ربكم ليس بأعور)) . [متفق عليه] . «دجال يك چشم دارد و چشم ديگرش كور است و خداى تعالى  چنين نيست، بلكه دو چشم دارد» .

32 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار وهو اللطيف الخبير(103)( . [الأنعام] .

[او را هيچ چشمى  (در دنيا) درك ننمايد، حال آن كه او (خدا) چشمها را در مى يابد (درك مى نمايد) و اوست مهربان آگاه (به هر چيز)] .

33 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: مؤمنان، در روز قيامت خدا را خواهند ديد؛ چنان كه مى فرمايد: )وجوه يومئذ ناضرة(22)إلى  ربها ناظرة(23)( . [القيامة] .

[آن روز، چهره هاى  (گروهى ) تازه باشند، بسوى  پروردگار خود بيننده باشد] .

34 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند، مثل و مانند ندارد، زيرا كه صفت هاي او كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )ليس كمثله شيء وهو السميع البصير(11)( . [الشورى ]. [آن خداى  يكتا را هيچ مثل و مانندى  نيست و او به كردار بندگان، شنوا و بيناست] .

35 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: )لا تأخذه سنة ولا نوم(255)( . [البقرة] . [هرگز او را كسالت خواب (پنيگى  و خواب سبك) فرا نگيرد، (تا چه رسد كه به خواب رود)] . براى  اين كه زندگى  و قيوميت (تدبير عالم) خدا در بلندترين درجه كمال است .

36 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: به هيچ كس ظلم نمى كند؛ زيرا عادل است، و اين كه از اعمال و كردار بندگانش غافل نيست؛ زيرا او كاملاً آگاه و مراقب بر آفريدگانش مى باشد .

37 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند، از آن چه در آسمان ها و زمين است، عاجز و ناتوان نيست؛ زيرا او در علم و قدرت خود كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون(82)( . [يس] . [فرمان نافذ خدا، (چون اراده ي خلقت چيزى  را بكند) جز آن نيست، به محض اينكه بگويد: «باش» بى درنگ موجود شود] .

و اين كه هيچ خستگى  و فرسودگى  بر او وارد نمى شود چرا كه نيرو و قوت او كامل است؛ چنان كه مى فرمايد: )ولقد خلقنا السماوات والأرض وما بينهما في ستـة أيام وما مسنا من لغوب(38)( . [ق] .

[و ما آسمان ها و زمين و آن چه بين آن هاست، همه را در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگى  به ما نرسيد] .

38 ـ ايمان مى آوريم به درست بودن آن چه خداوند براى  خود ثابت كرده است، و آن چه رسول اكرم (ص) براى  او ثابت و تصديق كرده است، از نام ها و صفت هاى  بارى تعالي ليكن از دو امر نادرست به شدت دورى  كرده، آن را انكار مى كنيم:

اول ـ همانندى : (شباهت دادن و مانند كردن). اين كه با قلب يا زبان خود بگويد، صفت هاى  خداوند همانند صفتهاى  مخلوقات است .

دوم ـ كيفيت: چگونگى  و چگونه بودن. اين كه با قلب يا زبان خود بگويد صفت هاى  خداوند چنين و چنان است .

39 ـ ايمان مى آوريم به آن چه خدا يا رسول (ص)، از خدا نفى  و انكار كرده و از او دور دانسته اند و اين كه آن نفى  و دورى ، شامل اثباتِ كمال ضد آن (صفت هاى  نفي شده براى  خداوند است)، و آن چه خدا و رسولش (ص) در آن سكوت كرده اند، ما نيز در باره آن خاموش مى مانيم .

40 ـ بر اين باور و عقيده ايم كه پيروى  از اين راه و روش، بر ما فرض و واجب است و بايد آن را بپذيريم؛ زيرا آن چه خدا ثابت كرده، يا آن را از خود نفى  كرده، خبرى  است كه از سوى  خود بر ما وحى  نموده است، و خداى تعالي در باره خود، از هركسِ ديگر داناتر و آگاه تر است. كيست كه در گفتارش از خدا راستگوتر است؟ و كيست كه از خداوند نيكوتر سخن گويد؛ و بندگانش به علم او نتوانند رسيد .

آن چه رسول اكرم (ص) براى  خدا ثابت كرده و يا از او نفى  نموده است آن خبرى  است كه در باره خدا گفته است و خبر داده است؛ و او از هر بنده، به خداى  يكتا عالم تر، داناتر وآگاه تر است، و او نصيحت كننده و راستگوترين و فصيحترين انسان هاست .

در كلام خدا و رسولش(ص)  كامل ترين دانش وراستى  و بيان است، و هيچ عذرى  در رد كردن يا شك كردن در آن، نيست

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:21 |

وجوب عمل به سنت رسول الله (ص)

و كفر كسى كه آنرا انكار كند
 

تأليف: علامه عبدالعزيز بن عبدالله بن باز

ترجمهء أبي عبدالله: إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيرى

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مقدمهء مترجم

إنَّ الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا من يهده الله فلا مضل له ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله صلي الله عليه وعلي آله وأصحابه ومن تبهعم بإحسان إلي يوم الدين أمابعد:

علم حديث و سنت رسـول الله (ص) علمي است كه بوسيلهء آن أقوال و أفعال و أحوال و كردار پيغمبر (ص) شناخته مى شود.

سنت يعني چه؟

در لغت: روش خوب و بد سنت گفته مى شود چنانكه رسول الله (ص) فرمودند: ((من سنَّ سنة حسنة فله أجرها وأجر من عمل بها إلى يوم القيامة، ومن سنَّ سنة سيئة فعليه وزرها ووزر من عمل بها إلى يوم القيامة)). [مسلم].

كسى كه سنت و روش خوب بنيان نهد أجر و پاداش آن سنت و پاداش كسى كه به آن عمل كند، تا روز قيامت به او ميرسد، و كسى كه سنت و روش بدي بنيان نهد گناه آن كردار و گناه كسي كه آن كار بد را انجام مى دهد تا روز قيامت به باني آن مى رسد.

در اصطلاح محدثين: مجموعه گفتار و كردار و تأييد و وصف كيفيت خَلْقي و خُلُقي ثابت شده از پيغمبر (ص) چه قبل از بعثت، و چه بعد از آن، سنت گفته مى شود.

در اصطلاح أصوليين: قول، فعل، و تقرير يعني أحـوال نقل شده از رسول الله (ص) سنت نام دارد.

مثال قـول: گفتار پيامبر (ص) در هر مناسبتي، و آنچه متعلق است به شرح أحكام چنانكه فرمودند: ((إنَّما الأعمال بالنيات)). [متفق عليه].

در حقيقت اعمال و كردار به نيت بستگى دارد.

مثال أفعال و كردار: آنچه صحابه از أفعال و كردار رسول الله (ص) در عبادات و غيره مانند أداي نماز و بجاي آوردن حج و آداب روزه و حُكْم و قضاوت كردن در كيفرها و عقوبتها و مجازات إلهي نقل كرده اند.

مثال تقرير پيغمبر: اگر از صحابه فعلي صادر مى شد و پيامبر (ص) در برابر آن سكوت مى كرد، و يا آنرا تأييد مى نمود، و يا اينكه آن كار را تمجيد مى كرد، اين چيز تقرير نام دارد.

بحث در سنت مصطفي (ص) أمري بسيار با أهميت است، و سنت يكي از مصادر تشريع إسـلامي است، خصوصاً وقتي مى بينيم دشمنان إسلام براي أمت إسلامي توطئه مى كنند و مى خواهند در مورد سنت مصطفي (ص) در دل مسلمانان شك و ترديد ايجاد نمايند، زيرا ما در عصري هستيم كه نظام عالم مضطرب و آشفته است و از ايجاد راه حلي صلح آميز براي جهانيان عاجز مانده است.

و عقيدهء ما مسلمانان بر اين است كه هيچ راهي براي سعادت دنيوي و أخروي وجود ندارد بجز رجوع به تعاليم مبين إسـلامِ پاك از تحريف و تبديل و تغيير، چنانكه رسالت محمدي آنرا براي ما از نزد خداوند آورده است.

مصادر تشريع إسلامي در بين مسلمانان ظاهر و آشكار و محفوظ و معروف است.

و جاي هيچ شك و ترديدي نيست كه سنت مطهر پيامبر إسلام (ص) دومين مصدر تشريع بعد از كتاب خدا قرآن مى باشد، زيرا غالباً قرآن شامل قواعد عامه و أحكام كلي در تشريع إسلامي است، و سنت مطهر شرح دهنده اين قواعد و كليات مى باشد.

اين براي كسي واضح و روشن مى گردد كه دسترسي به سنت مطهر رسول اكرم (ص) را دارد و آنرا در معرض عمل قرار داده است.

در قـديم سنت مطهر از طرف فرقه هاي گمراه و ملحد مورد حمله قرار گرفته، همچنين در عصر حاضر نيز مورد هجوم بعضي از مستشرقين و خاورشناسان متعصب و مبلّغين دين يهود و نصاري و استعمار زده قرار گرفته، آنهم براي ايجاد فتنه و هدم اين ركن بزرگ و أساس إسلامي است، و متأسفانه بعضي از كسانيكه مسلمان غرب زده اند به آنان كمك كرده به سنت مطهر طعنه زده و مى زنند، از جمله اين مسلمان نمايان نويسنده اي بنام أبو ريه مى باشد كه در كتاب خود (أضواء على السنة المحمدية) كه مصادر و مراجع او بيشتر از آراء معتزله و آراء مستشرقين و از غلات فرقه هاي گمراه إسـلامي است به تشكيك در سنت مطهر رسول اكرم (ص) مبادرت ورزيده است.

و ما به سبب اين كتاب را كه روشنگر أهميت سنت مطهر رسول الله (ص) مى باشد، براي فارسي زبانان جهان ترجمه كرده تا اينكه بتوانند با خواندن و مطالعه آن به أهميت سنت مطهر پـي برند، ناگفته نماند كه أيـن كتاب كه: (وجوب العمل بسنة الرسول (ص) وكفر من أنكرها)، (وجوب عمل به سنت رسول الله (ص) و كفر كسى كه آنرا انكار كند) نام دارد از نوشتهء عالم و دانشمند بزرگ إسلامي علامه الشيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز مفتي عام عربستان سعودي است.

اميدواريم توانسته باشيم بوسيلهء ترجمهء اين كتاب خـدمتي به دين مبين إسلام كرده باشيم. قبلاً از خوانندگان محترم از اشتباهات احتمالي در ترجمه و چاپ پوزش مى طلبيم، چون كسي بجز أنبياء و پيامبران عليهم الصلاه والسلام معصوم نيست. و بشر مايه اشتباه است.

از خداوند مسئلت داريم كه آنرا خاص براي رضاي و خشنودي خود قرار دهد.

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.

وصلي الله علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه.

 

الحمد لله رب العالمين والعاقبة للمتقين والصـلاة والسلام على عبده ورسوله نبينا محمد المرسل رحمة للعالمين وحجة على العباد أجمعين وعلى آله وأصحابه الذين حملوا كتاب ربهم سبحانه وسنَّة نبيهم (ص) إلى من بعدهم بغاية الأمانة والإتقان والحفظ التام للمعاني والألفاظ y وأرضاهم وجعلنا من أتباعهم بإحسان .   أما بعد:

علماي إسلام در قديم و جديد اتفاق كرده اند كه أصول و أساس معتبر در إثبات احكام شرعي و بيان حلال و حرام در درجهء أول قرآن كتاب خدا است كه: )لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ(42)(. [فصلت].

[باطل از هيچ سمت و سو در آن راه نمى يابد].

سپس سنت رسول الله (ص) كه از هوي و هوس صحبت نمى كند، بلكه وحي است كه خداوند بر او نازل فرموده است.

سپس إجماع علماي أمت إسلامي است.

وعلماء در أصول ديگر اختلاف كرده اند كه از مهمترين آنها قياس مى باشد.

و جمهور أهل علم بر اين هستند كه قياس حجت است اگر شروط معتبر آن كامل باشد.

و دليل بر اين أصول بسيار است كه شمارش نمى توان كرد و شهرتش بيش از آن است كه ما آنرا در اينجا ذكر كنيم.

أما أصل أول: قرآن كتاب خدا است كه در بعضي از جاها اين كتاب به وجوب إتباع و پيروي و تمسك و چنگ زدن به آن، و توقف كردن در حدود قوانين إلهي دلالت مى كند.

خداوند مى فرمايد: )اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ(3)(. [الأعراف].

[از آنچه از(جانب) پروردگارتان به سوي شما فروفرستاده شده است، پيروي كنيد به جاي او از دوستان(و سرورانِ ديگر) پيروي مكنيد. چه اندك پند مى پذيريد].

و مى فرمايد: )وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(155)(. [الأنعام].

[و اين كتابي مبـارك است كه ما آنـرا نـازل كرده ايم، پس از آن پيروي كنيد و پروا داريد تا مورد رحمت قرار گيريد].

و همچنين مى فرمايد: )قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ(15)يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(16)(. [المائدة].

[به راستي از طرف خدا براي شما نور و كتابي روشن آمده است. خداوند با آن كسي را كه خشنودي او را بجويد به راه هاي نجات هدايت مى كند و آنان را به توفيق خود از تاريكى ها به سوي نور بيرون مى برد و آنان را به راه راست هدايت مى كند].

و مى فرمايد: )إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ(41)لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنـزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ(42)(. [فصلت].

[بى گمان كسانى كه قرآن را ـ چون به آنان رسيد ـ انكار كردند(از ما نهان نيستند) و به راستي آن كتابي گرانقدر است. باطل از هيچ سمت و سو در آن راه نمى يابد از(سوي) فرزانه ستوده فروفرستاده شده است].

و همچنين خـداوند مى فرمايد: )وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ(19)(. [الأنعام].

[و اين قرآن به من وحي شده است تا با آن شما را و كسي را كه(پيامش) به او برسد، بيم دهم].

و همچنين مى فرمايـد: )هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ(52)(. [إبراهيم].

[اين پيام رسانى اي براي مردم است و تا به آن هشدار يابند]. و آيات در اين معنا زياد است.

و أحاديث صحيح و ثابت از رسول الله (ص) وارد شده كه به تمسك و چنگ زدن به قرآن و اعتصام و پيروي از آن أمر مى فرمايد، و دلالت مى كند كه هركس به آن تمسك و چنگ بزند بر هدايت است، و هركس آنرا ترك كند بر گمراهي است.

و از دلايل آن خطبهء حجـه الوداع است كه رسول الله (ص) چنين مى فرمايد: ((إنّي تارك فيكم ما لن تضلوا إن اعتصمتم به كتاب الله)). [مسلم].

من بين شما چيزي گذارده ام كه اگر به آن اعتصام كرده و چنگ بزنيد و عمل كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد، و آن كتاب خدا(قرآن) است.

و همچنين در صحيح إمام مسلم از زيد بن أرقم t روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: ((إنّي تارك فيكم الثَّقَلَين أولهما كتاب الله فيـه الهُدى والنور فخذوا بكتاب الله وتمسكوا به)).

من بين شما دو چيز سنگين و عظيم به أمانت گذارده ام يكي كتاب خدا است، هدايت و پيروزي و نور در آن است، آنرا محكم بگيريد و به آن چنگ بزنيد.

پس مردم را بسوي كتاب خدا تحريك و تشويق نمود سپس فرمود: و أهل بيت را ميان شما مى گذارم، دربارهء أهل بيتم از خـــدا بترسيد، و آنرا دو بار تكرار كرد.

و در لفظ ديگر: قرآن ريسمان خدا است، كسى كه به آن تمسك ورزد و چنگ بزند او بر راه راست هدايت خـواهد بود، و كسى كه آنرا ترك كند بر گمراهي است.

إجماع علماء و مؤمنين أعم از صحابه و آنانيكه بعد از آنها آمده اند در مورد وجوب تمسك به كتاب خدا و حُكْم و قضاوت به آن همراه سنت رسول خدا (ص) كافي است، و نيازي به آوردن دلائل در اين مورد و طولاني كردن مطلب نيست.

أصل دوم: از أصول سه گانه كه علماي إسلام بر آن اتفاق و إجماع دارند سنت صحيح رسول الله (ص) است، و كسانيكه بعد از رسول الله (ص) آمده اند به آن أصل و أساس إيمان آورده و آنرا حجت قرار داده و به أمت محمدي آموزش داده اند، و كتابهاي بسياري در اين باره تأليف كرده اند، و آنرا در كتابهاي أصول فقه، و مصطلح حديث بيان نموده اند.

و دلايل در اينمورد بسيار زياد است بطوريكه نمى توان آنها را در حصر و شمار آورد، بعضي از اين دلايل در كتاب خداوند، قرآن مجيد وارد شده اند و دستور به پيروي و اطاعت از رسول خدا (ص) مى دهند و مورد خطاب اين دستورات أمت رسول خدا (ص) در عصر او و كسانى كه بعد از او مى آيند، قرار مى گيرد.

زيرا او براي تمامي جهانيان فرستاده شده و آنها مأمورند تا روز قيامت تابع و پيرو او باشند، و او (ص) مفسر و بيان كننده قـرآن است، و مبهم آن با أقوال و كردار و تقريرات او بيان شده است.

و اگر سنت پيامبر (ص) نبود مسلمانان تعداد ركعات نماز، چگونگي آن، و واجبات نماز را نمى دانستند، و تفصيل و شرح أحكام روزه، و زكات، و حج، و جهاد در راه خدا، و أمر به معروف و نهي از منكر را نمى دانستند، و شرح أحكام معاملات از خريد و فروش، و محرمات از حلال و حرام، و واجبات را در مورد كيفرها و مجازاتهاي شرعي نمى دانستند.

و از جمله آياتي كه در اين باره نازل شده خداوند مى فرمايد: )وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(132)(. [آل عمران].

[و از خدا و رسولِ(او) فرمان بريد تا مشمول رحمت قرار گيريد].

و مى فرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُـولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً(59)(. [النساء].

[اي مؤمنان، از خداوند اطاعت كنيد و از رسول(او) و صاحبان امرتان(هم) اطاعت كنيد هرگاه در چيزي اختلاف كرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، آن را به خدا و رسول بازگردانيد. اين بهتر و نيك انجام تر است].

و مى فرمايد: )مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا(80)(. [النساء].

[هركس از رسولِ(خدا) اطاعت كند، در حقيقت از خداوند فرمان برده است. و كسى كه روي گرداند، (بدان كه) تو را بر آنان نگهبان نفرستاده ايم].

چگونه ممكن است طاعت او و بازگردانيدن آنچه مردم در آن اختلاف كرده اند به كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) باشد اگر احتجاج به سنت رسول الله (ص) نشود؟ يا اينكه تمام سنت محفوظ نباشد؟ و بنابراين قول بارى تعالي بندگان خود را بر چيزي ارجاع داده كه وجود ندارد! و اين از باطل ترين و پوچ ترين دروغها است، و از بزرگترين كفرها به خدا و سوء ظن به اوست.

خداوندمى فرمايد: )وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(44)(. [النحل].

[و به تو قرآن نازل كرديم تا براي مردم روشن سازي، آنچه را كه بر آنان فروفرستاده شده است، و باشد كه انديشه كنند].

و همچنين مى فرمايد: )وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(64)(. [النحل].

[و كتاب را بر تو فروفرستاديم مگر(از آن روي) تا آنچه را كه در اختلاف ورزيدند، برايشان روشن سازي و(نيز براي) راهنمايي و بخشايش براي گروهي كه ايمان مى آورند].

پس چگونه خداوند بيان قرآن نازل شده را به رسـول الله (ص) واگذار مى كند، اگر سنت وجود نداشته باشد، يا اينكه حجت و ثابت نباشد!

مثال اين خداوند مى فرمايد: )قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُـولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُـولِ إِلاَّ الْبلاَغُ الْمُبِينُ(54)(. [النور].

[بگو: از خداوند فرمان بريد و از رسول(او نيز) فرمان بريد. و اگر روي بگردانند، بر(عهده) او(پيامبر) تنها همان است كه به آن مكلّف شده است و بر(عهده) شماست آنچه تكليف يافته ايد. و اگر از او فرمان بريد راه خواهيد يافت. و بر(عهده) رسولِ(ما) جز پيام رساني آشكار نيست].

و مى فرمايد: )وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(56)(. [النور].

[و نماز را بر پا داريد، و زكات را بپردازيد، و از رسولِ(خدا) فرمان بريد، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد].

و خداوند مى فرمايد: )قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ(158)(. [الأعراف].

[بگو: اي مردم، من فرستاده خداوند به سوي همه شما هستم، كسى كه فرمانروايي آسمانها و زمين از آنِ اوست، معبود(حقي) جز او نيست، زنده مى كند و مى ميراند. پس به خداوند و رسول او، آن پيامبر درس ناخوانده اي كه به خداوند و سخنان او ايمان دارد، ايمان آوريد و از او پيروي كنيد، باشد كه راه يابيد].

و در اين آيات دليل واضحي است كه هدايت و رحمت در إتباع و پيروي از رسول الله (ص) مى باشد.

و اين چگونه ممكن است با عمل نكردن به سنت او؟ يا اينكه گفته شـود سنت او صحيح نيست! و يا گفته شود نمى توان بر آن سنت اعتماد كرد!

و مى فرمايد: )فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(63)(. [النور].

[پس بايد آنان كه بر خلاف فرمان او رفتار مى كنند از آن برحذر باشند، كه بلايي به آنان برسد، يا عذابي دردناك گريبانگيرشان شود].

و خداوند مى فرمايد: )وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا(7)(. [الحشر].

[(در اينجا يك قاعدهء مهم مقرر داشته و آن تبعيت رهبر مسلمين از نصوص شريعت) و آنچه كه رسولِ(خدا) به شما بدهد، آن را بگيريد. و از آنچه كه شما را از آن باز دارد، باز آييد].

و آيات در اين موضوع و مطلب بسيار است و همهء آنها بر وجوب اطاعت رسول الله (ص) و بر پيروي از آنچه او آورده دلالت مى كنند، چنانكه قبلاً دليل بر وجوب إتباع كتاب خدا و تمسك به آن طاعت و أوامر و نواهي ذكر كرديم، و اين دو أصل و أساس ملازم و وابسته به هم هستند و از هم جدا شدني نيستند، هركس يكي از آن دو را انـكار كند ماننـد اينكه ديگري را انكار و دروغ دانسته، و اين به إجماع أهل علم و إيمان كفر و گمراهي و خروج از دايرهء إسلام مى باشد.

و أحاديث در وجوب اطاعت رسول خدا (ص) و اتباع و پيروي از آنچه آورده و تحريم معصيت او بطور متواتر وارد شده است ؛ و آنهم در حق كسيكه در زمان او بوده و بعد از او تا روز قيامت خواهد آمد.

و از جمله اين أحاديث، حديث أبى هريره t كه رسول الله (ص) فرمودند: ((من أطاعني فقد أطاع الله ومن عصاني فقد عصى الله)). [متفق عليه].

كسى كه از من اطاعت كند، مانند اينكه از خدا اطاعت كرده، و كسى كه از من نافرماني كند، مانند اينكه خدا را معصيت و نافرماني كرده است.

و همچنين أبوهريره روايت مى كند كه رسـول اكرم (ص) فرمودند: ((كل أمتي يدخلون الجنّة إلاَّ من أبى قيل يا رسول الله ومن يأبى قال: من أطاعني دخل الجنة ومن عصاني فقد أبى)). [البخاري].

همه أمت من داخل بهشت خواهند شد مگر كسيكه خود از دخول آن امتناع ورزد، گفته شد اي رسول الله چه كسي است كه از دخول آن امتناع مى ورزد؟ فرمود: كسى كه از من اطاعت كند داخل بهشت خواهد شد، و كسى كه از من نافرماني كند، او همان كسي است كه خود از دخول آن امتناع ورزيده است.

و أحمد و أبوداود و حاكم با إسناد صحيح از رسـول الله (ص) فرمودند: ((ألا إنّي أوتيت الكتاب ومثله معه، ألا يوشك رجل شبعان على أريكته يقول عليكم بهذا القرآن، فما وجدتم فيه من حلال فأحلوه، وما وجدتم من حرام فحرّموه)).

[أحمد، أبوداود، حاكم، با سند صحيح].

همانا به من قرآن، و مِثل و مانند آن (يعني: سنت رسول الله (ص)) داده شده است، همانا بزودي مردي سير خورده و تكيه زده بر متكا و بالشت خود كه بگويد: بر شماست كه فقط پيرو قـرآن باشيد، و هر چه در آن از حلال يافتيد، پس آنرا حلال بدانيد، و آنچه در آن از حرام يافتيد، آنرا حرام بدانيد([1]) .

أبو رافع ازپدرش روايت مى كند كه رسول الله (ص) فرمودنـد: ((لا ألفين أحدكم متكئاً على أريكته يأتيه الأمر من أمري مما أمرتُ به أو نهيتُ عنه فيقول لا ندري، ما وجدنا في كتاب الله اتبعناه)).

[أبوداود وابن ماجه با سند صحيح].

نبينم كه يكي از شما بر بالشت خود تكيه زده و أمري از أوامري كه من به آن أمر كرده ام، و يا از آن نهي كرده ام بر او آيد و او گويد: نمى دانم! فقط آنچه در كتاب خـدا پيدا كرديم قبول خواهيم كرد.

و حسن بن جـابر از مقدام بن معدي كرب t روايت مى كند كه مى گويد: ((حرّم رسول الله (ص) يـوم خيبر أشياء ثم قال يوشك أحدكم أن يكذبني وهو متكئ يحدِّث بحديثي فيقول بيننا وبينكم كتاب الله فما وجدنا فيه من حلال استحللناه، وما وجدنا فيه من حرام حرمناه، ألا إنَّ ما حرّم رسول الله مثل ما حرّم الله)). [ترمذي وابن ماجه وحاكم].

رسول الله (ص) روز غزوه خيبر چيزهائي را حرام كرده، سپس فرمود: پيدا مى شود يكي از شما كه مرا تكذيب كند در حاليكه بر بالشت خود تكيه زده و از سخنان من صحبت مى كند، سپس مى گويد: بين ما و شما كتاب خدا است، هر چه در آن حلال يافتيم، آنرا حلال مى دانيم، و آنچه در آن حرام يافتيم، آنرا حرام مى دانيم، بدانيد كه همانا آنچه رسول الله (ص) حـرام كرده مانند آن چيزي است كه خداوند آنرا حرام فرموده است.

و أحاديثي بطور متواتر از رسول الله (ص) ثابت است كه در خطبهء خـود وصيت مى فرمود كه: حاضرين به غائبين ابلاغ كنند، و مى فرمود: ممكن است ابلاغ شده اي برداشت بيشتر و دقت و توجه بهتري از شنونده داشته باشد.

و از آن أحـاديث متواتر: حديثي در صحيحين است كه رسول الله (ص) در حجه الوداع در خطبهء خود در روز عرفه و روز عيد قربان براي مردم چنين فرمودند: أفراد حاضر به أفراد غائب برسانند زيرا ممكن است كسى كه به او ابلاغ شود دقت و توجه بهتري از شنونده داشته باشد.

پس اگر سنت او بر شنوندگان و ابلاغ شدگان حجت نبود، و اگر سنت او تا روز قيامـت باقي نمى ماند، به آنها دستور تبليغ داده نمى شد.

پس معلوم مى شود كه دليل بودن و حجت بودن سنت او همچنان پا بر جا است، بر شنونده اي كه از زبان رسول الله (ص) شنيده، و بر كسى كه براي او با أسانيد صحيحه نقل شده است.

و أصحاب و ياران پيامبر (ص) سنت قولي و فعلي او را حفظ كرده اند و همچنين تابعين، سپس تابعين آنرا ابلاغ كرده اند به نسل بعدي خود، و همچنين علماء و دانشمندان ثقه كه گفتار آنان مورد اعتماد مى باشد نسل بعد از نسل، و قرن بعد از قرن نقل كرده اند.

و آنرا در كتاب هاي خود جمع آوري و بيان كرده اند و صحيح و ضعيف آنرا بيان كرده اند.

و براي شناخت احاديث صحيح و ضعيف قوانين و ضوابط معيـني بين خود قرار داده اند تا بوسيلهء اين قوانين صحيح و ضعيف أحاديث شناخته شوند.

و علماء و دانشمندان، كتابهاي سنت أعم از صحيح بخاري و مسلم و كتاب هاي ديگر را بخوبي و بطور كامل حفظ كرده اند، همچنانكه خداوند كتاب خودش (قرآن) را طبق وعده اش از بازيچه قرار گرفتن، و الحاد، و كفر كافران، و تحريف و تغيير ياوه گويان حفظ نموده است، چنانكه مى فرمايد: )إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(9)(. [الحجر].

[بى گمان ما قرآن را فروفرستاده ايم و به راستي ما نگهبان آن هستيم].

و جاي هيچ شك و ترديدي نيست كه سنت رسول الله (ص) وحي نازل شده است، و خـداوند آنرا حفظ فرموده، چنانكه كتاب خود قرآن را حفظ فرموده، و بارى تعالي براي آن سنت علمائي نقّاد و جداكنندهء خوب از بد برانگيخته كه تحريف و تغيير و تبديل باطل انديشان و ياوه گويان، تعبير و تفسير جـاهلان را از آن دور مى كنند، و هر آنچه را كه دروغگويان نادانان و ملحدان به آن چسيانيده اند دور مى كنند، زيـرا بارى تعالي آنرا تفسيري براي قرآن كتاب خود، و بيان آنچه مبهم و مشكل است از احكام قرار داده، و ضمن آن احكام ديگري است كه نص آن در قرآن وارد نشده، مانند تفصيل و شرح احكام دوران شيرخوارگي بچـه ها، و بعضي از احكام ميراث، و تحريم جمع بين زن و عمهء او، و بين زن و خـالهء او، و غير از اين از احكام كه در سنت صحيح رسول الله (ص) وارد شده و در قرآن از آن ذكري نيست.

ذكر بعضي از آنچه از صحابه و تابعين و أهل علم و دانش در تعظيم سنت رسول الله (ص) و وجوب عمل به آن وارد شده در صحيحين از أبو هريره t روايت است كه گفت وقتي رسول الله (ص) دنيا را وداع گفتند بعضي از عرب كافر شدند، أبوبكر t گفت: سوگند به خدا كه جنگ خواهم كرد با كسيكه بين نماز و زكات فرق گذارد، عمر بن الخطاب t به او گفت: چگونه با آنان جنگ مى كني در حاليكه رسـول الله (ص) فرمودند: ((أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلاَّ الله فإذا قالوها عصموا منّي دماءهم وأموالهم إلاَّ بحقها)). [متفق عليه].

مأمور شده ام با مردم بجنگم تا اينكه بگويند: لا إله إلاَّ الله: معبود بحقي بجز خداي يكتا نيست، پس اگر آنرا گفتند جان، و مال آنها، بجز به حق آن([2]) از من حفظ مى شود.

و أبوبكر صديق t گفت آيا زكات از حق آن نيست؟ سوگند بـه خدا اگر گردنبند شتري كه به رسول الله (ص) مى دادند از من منع كنند به خاطر منع آن، با آنان جنگ خواهم كرد، عمر t گفت در نتيجه دانستم كه خداوند سينه و قلب أبوبكر را براي جنگ روشن كرده و دانستم كه او بر حق است.

و صحابه y رأي و مشورت أبوبكر t براي قتال أهل ردت را قبول كردند و با او به جنگ پرداختند تا اينكه آنان را به إسلام برگردانند، و كسى كه بر آن اصرار كرد او را كشتند.

و اين قصه براي تعظيم و بزرگداشت سنت رسول الله (ص) و وجوب عمل به آن واضح ترين دليل است.

مادر بزرگي بسوي أبوبكر آمد و از ميراث خود سـؤال كرد، أبوبكر t به او جواب داد كه در كتاب خدا حقي براي تو در اين باره وارد نشده، و نمى دانم كه رسول الله (ص) در اين مسأله قضاوتي كرده باشد، و از مردم سؤال خواهم كرد، سپس از صحابه y سـؤال كرد و بعضي از آنها شهادت دادند كه رسول اكرم (ص) مادر بزرگ را سهم يك ششم داده، پس أبوبكر t به آن قول قضاوت كرد.

عمر t عاملان خود را وصيت مى كرد كه بين مردم با كتاب خدا قضاوت و حكم كنند، و اگر در كتاب خدا آن حكم را نيافتند به سنت رسول اكرم (ص) رجوع كنند، و وقتي در بارهء سقط جنين كه در شكم مادر مرده است به سبب تعدي و ظلم به او اشكال پيدا كرد از صحـابه y سؤال كرد، محمد بن مسلمه و المغيرة بـن شعبه رضي الله عنهما نزد او گوهي دادند كه رسول الله (ص) دربارهء اين به آزاد كردن كنيزي و يا برده اي قضاوت كرده، پس عمر t به آن حكم قضاوت كرد.

و وقتي عثمان t حكم عزاداري زني كه شوهرش فوت كرده را نمى دانست كجا بايد عزادار باشد، فريعه دختر مالك بن سنان خواهر أبوسعيد الخدري رضي الله عنهما به او خبر داد: رسول الله (ص) به او أمر فرمودند بعد از وفات شوهرش در خانه اش عزاداري كند تا اينكه حداد و عزاي او تمام گردد پس عثمان t به همان حكم قضاوت كرد.

و همچنين در اجراي كيفر و عقوبت و مجازات و شلاق زدن بر شراب خواري وليد بن عقبه به سنت پيامبر (ص) قضاوت كرد.

و وقتي به علي t خبر رسيد كه عثمان t از حج تمتع منع مى كند، علي t حج تمتع انجام داد ـ يعني به حج و عمره با هم لبيك گفت ـ و فرمود: سنت رسول الله (ص) را به خاطر قول و سخن يك نفر ترك نمى كنم.

و وقتي بعضي از مـردم بر عبدالله بن عباس رضي الله عنهما در مورد حج تـمتع اعتراض كردند و گفتند: أبوبكر و عمر به حج إفراد تشويق كرده و آنرا مقدم مى دانستند، عبدالله بن عباس رضي الله عنهما گفت: مى ترسم كه سنگهايي از آسمان بر شما پرتاب شود، من مى گويم رسول الله (ص) چنين فرمودند، و شما مى گوئيد أبوبكر و عمر چنين گفتند!

پس كسى كه به خاطر قول أبوبكر و عمر با سنت مخالفت نمايد، بيم آن مى رود كه دچار عذاب شـود، پس حال كسانيكه به خاطر قول غير أبوبكر و عمر رضي الله عنهما مجرد به رأي و اجتهاد خــود با سنت مخالفت مى كنند، چه خواهد شد؟

و وقتي بعضي از مردم با عبدالله بن عمر بن الخطاب رضي الله عنهما در مورد بعضي از سنتها اختلاف كردند، عبدالله t گفت: آيا ما مأموريم كه تابع عمر باشيم؟

و وقتي مردي به عمران بن حصين رضي الله عنهما گفت: ما را از كتاب خدا قرآن سخن بگو، و او داشت سخن از سنت و حديث رسول الله (ص) مى آورد عصباني شد و گفت: سنت بيان كننده و تفسير كننده كتاب خـداسـت، اگر سنت نبود نمى دانستيم كه نماز ظهر چهار ركعت است و مغرب سه ركعت است، و صبح دو ركعت است، و تفصيل و شـرح احكام زكات و غير از اينها كه در سنت است نمى دانستيم.

و أخبار بسياري از صحابه y در تعظيم شأن سنت و وجوب عمل به آن و تحذير از مخالفت به آن وارد شده است.

و همچنين عبدالله بن عمر رضي الله عنهما وقتي روايت كردند كه رسول الله (ص) فرمودند: ((لا تمنعوا إماء الله مساجد الله)). [متفق عليه].

كنيزان خدا(زنان مسلمان) را از رفتن به مساجد منع مكنيد.

بعضي از پسران او گفتند: سوگند به خدا كه آنان را منع مى كنيم، پس بر آنها عصباني شـد و به آنان بدي گفت، و گفت: مى گويم رسول الله (ص) فرمودند، و مى گوئيد سوگند به خدا آنان را منع مى كنيم!

و وقتي عبدالله بن المغفل المزني t (و او از صحابهء رسول الله (ص) مى باشد) ديد يكي از نزديكانش سنگريزه را بر يكديگر پرتاب مى كنند از آن عمل منع كرد و به او گفت رسول الله (ص) از پرتاب كردن سنگريزه و ريگ نهي فرمودند و فرمودند: اين سنگريزه ها چيزي را صيد نمى كند، و دشمني را شكست نمى دهد، و او را باز نمى دارد، وليكن دنداني را مى شكند، و چشمي را بيرون مى آورد و كور مى كند، سپس او را در وقت ديگري ديد كه همان كار را انجام مى دهد، گفت سوگند به خدا كه تا أبد با تو سخن نخواهم گفت، تو را از رسول الله (ص) با خبر مى كنم كه از آن نهي فرمودند، سپس دوباره آنرا انجام مى دهي؟

و إمام بيهقي در كتاب خود (سنن الكبري) از أيوب السختياني تابعي جليل روايت مى كند كه گفت: اگر سنت رسول را براي مردمي بسخـن و گفتار آوردي و او گفت ما را از اين واگذار و از قرآن سخن بگو، بدان كه آن شخص گمراه است.

و إمام أوزاعي رحمت الله عليه گويد: سنت حكم كننده و شرح دهنده كتاب خدا است، و مطلق هاي كتاب را مقيد مى كند و يا به احكامي كه در قرآن ذكر نشده مى پردازد.

چنانكه خداوند مى فرمايد: )أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(44)(([3]). [النحل].

و قبلاً گفتار رسول الله (ص) را ذكر كرديم كه فرمودند: ((ألا إنّي أوتيت الكتاب ومثله معه)). [راجع شود به ص 33ـ34].

همانا به من قرآن و مانند آن داده شده است.

و إمام بيهقي از عامر الشعبي رحمت الله عليه روايت مى كند كه به بعضي از مـردم گفت: ((إنَّما هلكتم في حين تركتم الآثار)). [البيهقي].

براستي شما هلاك و گمراه شديد وقتي أثر و سنت صحيح رسول الله (ص) را ترك كرديد.

و إمام بيهقي رحمه الله از إمام أوزاعي رحمت الله عليه روايت مى كند كه به بعضي از دوستان و ياران خود گفت: اگر از رسول اكرم (ص) حديث و سنتي بتو رسيد مبادا به غير از آن سخن بگوئي، زيرا رسول الله (ص) ابلاغ كننده اي از جانب بارى تعالي بود.

و إمام بيهقي از إمام سفيان بن سعيد الثوري رحمهما الله روايت مى كند كه گفت: همانا همهء علم و دانش علم به سنت و آثار رسول الله (ص) مى باشد.

و إمام مالك رحمه الله به طرف قبر رسول الله (ص) رو كرد و فـرمود: سخن و گفتار همهء ما قابل رد است، مگر سخن و گفتار صاحب اين قبر كه قابل رد نيست([4]) .

و إمام أبوحنيفه رحمه الله گويد: اگر حـديث و سنتي از رسول الله (ص) آمد آنرا بر سر و چشم مى گذاريم.

و إمام شافعي رحمـه الله گويد: هرگاه از رسـول الله (ص) حديث صحيحي روايت كردم و آنرا نگرفتم و عمل نكردم شما را گواه مى دانم كه عقل خود را از دست داده ام.

و همچنين إمام شافعي مى گويد: اگر سخن و گفتاري گفتم و حديث رسول الله (ص) بر خلاف گفته من بود، پس قول و گفتار مرا به ديوار بزنيد.

و إمام أحمد بن حنبل رحمه الله به بعضي از ياران خود گفت: مرا تقليد مكنيد، و إمام مالك را تقليد مكنيد، و إمام شافعي را تقليد مكنيد، و از آنجائيكه بگيريد كه ما آنرا گرفتيم، (يعني از أحاديث پيامبر اكرم (ص)).

و همچنين إمام أحمد مى گويد: تعجب كردم از أقوامي كه إسنـاد و صحت إسناد حـديث رسـول الله (ص) را دانستنه سپس مى روند و رأي سفيان را مى گيرند.

و خداوند مى فرمايد: )فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(63)(([5]). [النور].

سپس گفت: آيا مى داني فتنه چيست، فتنه شـرك است، ممكن است اگر بعضي از گفتار رسول الله (ص) را رد كرده قبول نكند در قلب او گمراهي افكنده شود و هلاك گردد.

و إمام بيهقي از مجاهد بن جبر تابعي جليل روايت مى كند در قول خداوند: )فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ(59)(. [النساء].

[اگر در بارهء چيزي اختلاف نموديد براي رفع اختلاف به كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) مراجعه كنيد تا حل اختلاف از كتاب و سنت بيابيد].

گفت: برگردانيدن بسوي خدا يعني: بسوي كتاب او، و برگردانيدن بسوي رسول يعني: بسوي سنت اوست.

پس اگر در چيزي اختلاف كرديد آنرا بسوي خدا و رسول خدا برگردانيد.

و إمام بيهقي از محمد بن شهاب زهري رحمه الله روايت مى كند كه گفت: كسانيكه از علماء و دانشمندان ما رفتند و فوت كردند مى گفتند اعتصام و پيروي از سنت رسول الله (ص) نجات و پيروزي است.

و موفق الدين بن قدامه رحمه الله در كتاب خود: روضة الناظر در بيان أصول احكام چنين مى گويد: أصل و أساس دوم از دلايـل، سنت رسول الله (ص) مى باشد، و گفتار رسول الله (ص) حجت است زيرا از دلايل معجزات بر صدق و راستي اوست، و خداوند به طاعت او و تحذير از مخالفت او أمر فرموده است.

و إمام ابن كثير رحمه الله در تفسير اين آيه گويد: )فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(63)(([6]).

يعني: از أوامر رسول الله (ص)، آنهم طريقه و راه و روش و سنت و شريعت اوست، پس گفتار و كردار بنى آدم با گفتار و كردار رسول الله (ص) مقايسه و مطابقت مى شود، و آنچه موافق آن بود قبول، و آنچه مخالف آن بود مردود و بر قائل و گوينده او برگردانيده مى شود، و آن هم هركه خواهد باشد.

چنانكه رسول الله (ص) فرمودند: ((من عمل عملاً ليس عليه أمرنا فهو رد)). [متفق عليه].

هر كس عمل و كرداري انجام دهد كه راه و روش ما بر آن نيست آن عمل و كردار مردود و غير قابل قبول است.

پس بترسد و برحذر باشد كسى كه ظاهراً و باطناً مخالف شريعت رسول الله (ص) باشد )أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ(.

كه به آنان مصيبتي در قلبهاى شان از كفر و نفاق و بدعت بوجود آيد.

)أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(.

يعني در دنيا به كُشتن و يا مجازات و يا زندان و غير از اينها مبتلا شوند.

از إمام أحمد بن حنبل از عبدالرزاق از معمر از همام ابن منبه روايت است كه أبـوهريره گفت: رسـول الله (ص) فرمودند: ((مَثَلي ومَثَلُكم كمثل رجلٍ اسْتَوْقَدَ ناراً فلمّا أضاءتْ ما حولها جعل الفراشُ و هذِهِ الدوابُّ اللائي يقعْنَ في النَّار يقَعْنَ فيها وجعلَ يحجُزُهُـنَّ ويغْلبْنَهُ فَيقْتَـحِمْنَ فيها قال فذلك مثلي ومثلكم، أنا آخذُ بحجزكم عن النَّار، هلمَّ عن النَّار فتغلبوني وتقتحمون فيها)). [متفق عليه].

مَثَلِ من و مَثَلِ شما مانند مردي است كه آتشي روشن كرده وقتي اطراف خـود را نوراني و روشن كرد و پروانه ها و حشرات كه اطراف آن مى گردند در آتش مى أفتند، آن مرد جلوگيري مى كند و نمى گذارد كه پروانه ها و حشرات در آتش بيفتند ولي بر او غلبه كرده خود را در آتش مى أندازند، فرمود: پس اين مَثَلِ من و شماست، من كمربند شما را گرفته از آتش دور مى كنم، و شما بر من غلبه كرده و هجوم مى كنيد و خود را در آتش مى أندازيد.

و إمام سيوطي رحمه الله در كتاب خود: (مفتاح الجنه في الاحتجاج بالسنه)(كليد بهشت در حجيت سنت رسول الله (ص)) چنين مى گويد:

(بدانيد ـ خدا شما را رحمت كند ـ هركس حجيت حديث رسول الله (ص) قولي و فعلي با شروط معروف آن در أصول دين را انكار كند (ص) كافر مى باشد، و از دايرهء إسـلام خارج است، و روز قيامت با يـهـود و نصـاري و با فرقـه ها و طائفه هاي گمراه و كافر محشور خواهد شد).

و أخبار از صحابه و تابعين و كسانيكه بعد از ايشان آمده اند از علماء و دانشمندان در تعظيم سنت و وجوب عمل به آن و تحذير از مخالفت آن بسيار زياد وارد شده است.

و أميد است آنچه در اينجا ذكر شد از آيات و أحاديث و أخبار، براي كسى كه حق طلب است كافي و قانع كننده باشد، و از خداوند براي خود و تمامي مسلمانان توفيق به آنچه رضايت آنرا دارد مسئلت دارم، و سلامت از أسباب خشم و غضب او، و اينكه تمامي ما را به راه مستقيم هدايت فرمايد، او شنوا و نزديك است.

وصلى الله وسلم على عبده ورسوله نبينا محمد وعلى آله وأصحابه وأتباعه بإحسان.

 

عبدالعزيز بن عبدالله بن باز

مفتي عام عربستان سعودي و رئيس كبار علماء

و رئيس دايرهء بحثهاي علمي وفتواى شرعي

 


([1]) يعنى  حديث و سنت پيامبر (ص) را قبول نكنيد .

([2]) يعنى بجز اينكه كارهائى انجام دهند و آن كار موجب شود با آنها بجنگ بپردازم.

([3]) در تفسير آن راجع شود به ص 26 همين كتاب .

([4]) يعنى قول صحيح او واجب القبول است .

([5]) در تفسير آن راجع شود به ص 30 همين كتاب .

([6]) سورهء النور آيهء 63، تفسير آن در ص 30 گذشت .

 

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:20 |

ايمان به قضا و قدر (سرنوشت)

 

أ ـ معناي ايمان به سرنوشت:

اعتقاد داشتن به اين كه هر خير و شر به قضا و قدر خداست، و اين كه خدا هر چه بخواهد انجام مى دهد، و هيچ چيز نمى شود مگر با اراده و مشيت خدا، و هيچ چيز از مشيت او خارج نمى شود، و هيچ چيز در دنيا از تقدير و سرنوشت او خارج نيست، و هيچ چيز صادر نمى شود مگر با تدبير او، و هيچ كس از سرنوشت كنار نخواهد رفت، و از آنچه در سرنوشت انسان نوشته تجاوز نخواهد كرد، و اين كه خداوند خالق و آفريننده افعال بندگان و طاعات و معاصي آنهاست، با اين حال به آنها امر و نهي كرده است، و به آنها در اعمال و كردار خود اختيار داده است، و آنها را مجبور نكرده است، بلكه آنچه به وسيله توانايي و مشيت خود انجام مى دهند واقع مى باشد، هر كس را بخواهد با رحمت خود هدايت مى كند، و هر كس را بخواهد با حكمت خود، او را گمراه مى كند .

خداوند هيچ از اعمال و كردار او پرسيده نمى شود، در حالي كه بندگان پرسيده خواهند شد .

ايمان به قضا و قدر يكي از اركان ايمان است، چنان كه رسول الله (ص) به سؤال جبريل پاسخ داده فرمودند: ((أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَاْليَوْمِ اْلآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِخَيْرِهِ وَشَرِّهِ )). مسلم.

ايمان عبارت است از اين كه: به خدا و فرشتگان خدا و كتاب ها و فرستادگان خدا و روز قيامت و به سرنوشت خير و شر آن ايمان بياورى .

و رسول الله (ص) فرمودند: ((لَوْ أَنَّ اللهَ عَذَّبَ أَهْلَ سَمَاوَاتِهِ وَ أَهْلَ أَرْضِهِ لَعَذَّبَهُمْ غَيْرَ ظَالِمٍ لَهُمْ، وَلَوْ رَحِمَهُمْ كَانَتْ رَحْمَتُهُ لَهُمْ خَيْراً مِنْ أَعْمَالِهِمْ، وَلَوْ كَان لَكَ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ ذَهَبًا أَنْفَقْتَهُ فِيْ سَبِيْلِ اللهِ مَا قَبِلَهُ مِنْكَ حَتَّي تُؤْمِنَ باِلْقَدَرِ، وَتَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَكَ، وَأَنَّ مَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيْبَكَ، وَأَنَّكَ إِنْ مُتَّ عَلي غَيْرِ هَذَا دَخَلْتَ النَّارَ)).رواه أحمد .

اگر خداوند اهل آسمان و زمين را عذاب دهد، به آنها ظلم نكرده است، و اگر به آنها رحمت كند، رحمت او از اعمال و كردار آنها بهتر است، و اگر مانند كوه احد طلا داشتي و آن را در راه خدا انفاق نمودى ، آن را از تو قبول نخواهد كرد تا اين كه به سرنوشت ايمان بياورى ، و بداني آن چه براي تو بود، ممكن نيست به تو نرسد، آن چه براي تو نبود، هرگز به تو نمى رسد، و اگر بر غير از اين بميري به دوزخ داخل شوي .

قَدَر به فتح دال است، يعنى : سرنوشت، و تقدير خدا براي موجودات به آنچه علم او به آن بيشتر و بالاتر است و حكمت او به آن واجب گشته است .

ب ـ مراتب ايمان به قدر (سرنوشت):

1 ـ ايمان به اين كه خداوند به همه چيز به طور اجمالي و تفصيلي داناست، و اين كه خداوند قبل از اين كه خلق را بيافريند به روزي و عمر و سخنان و كارهاي آنها آگاه است، و تمامي حركات و سكنات و نهان و آشكار آنها، و به بهشتيان و دوزخيان آنها آگاه است .

خداوند مى فرمايد: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ [الحشر:آية 22].

[اوست خدايي كه معبودِ (حق) جز او نيست، داننده نهان و آشكار].

و هم چنين مى فرمايد: وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً [الطلاق:آية 12].

[و آن كه خداوند در دانش و آگاهي بر همه چيز احاطه دارد].

2 ـ ايمان به نوشتن آن سرنوشت، و اين كه خداوند تمامي آن چه علم او به آن سبقت گرفته و خواهد بود در سرنوشت انسان نوشته است، چنان كه مى فرمايد: مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا [الحديد:آية 22].

[هيچ مصيبتي در زمين، و نه در جان هايتان نرسد، مگر پيش از آن كه آن را پديد آوريم، در كتابي نوشته است].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((كَتَبَ اللهُ مَقَادِيْرَ اْلخَلاَئِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَاْلأَرْضَ بِخَمْسِيْنَ أَلْفَ سَنَةٍ )).

مسلم.

خداوند سرنوشت مخلوقات را قبل از پنجاه هزار سال از خلقت آسمان ها و زمين نوشته است.

3 ـ ايمان به مشيت خدا كه واقع خواهد شد، و هيچ چيز مانع آن نخواهد بود، و توانايي و قدرت او كه هيچ چيز در مقابل او نخواهد ايستاد، پس تمامي رويدادها به وسيله مشيت و قدرت او واقع شده است، آنچه خواست بود، و آنچه نخواست نبود، و دليل آن خداوند مى فرمايد: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ [الإنسان: آية 30].

[و نمى خواهيد مگر آنكه خدا بخواهد].

و هم چنين مى فرمايد: وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاءُ [إبراهيم:آية 27].

[و خداوند هر آن چه بخواهد، انجام مى دهد].

4 ـ ايمان به اين كه خداوند خالق و آفريننده تمامي چيزهاست، و او يگانه آفرينش است، و غير از او همه مخلوق هستند، و او بر هر چيز قادر و تواناست، خداوند مى فرمايد: اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ [الرعد:آية 16].  

[خداوند آفريننده همه چيز است].

و خداوند مى فرمايد: وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً [الفرقان: آية 2].

[و همه چيز را آفريده است، آن گاه چنانكه مى بايد آنها را به اندازه مقرر كرده است].

و بايد دانست كه سرنوست از قدرت و توانايي خداوند است، و همه چيز به تقدير و سرنوشت او وابسته است، و به مشيت او انجام خواهد شد، مشيتي براي بنده نيست مگر آنچه خداوند خواسته، پس هر چه خدا براي بنده خواست خواهد بود، و هر چه نخواست نخواهد بود .

هم چنين بايد دانست كه اصل قدر و سرنوشت سرِّ و راز خدا در خلق است، هيچ كس بر آن اطلاع نيافته، نه فرشته اي مقرب و نزديك، و نه پيامبري فرستاده شده .

مؤمن خداي خود را به صفت كمال توصيف مى نمايد، پس ايمان دارد كه هيچ عمل و كرداري انجام نمى شود مگر اين كه در آن حكمت خدا وجود دارد، و اگر حكمت خدا در امري پنهان شود، جاهل بودن آن امر براي شخص در مقابل علم خدا كه به همه چيز احاطه دارد، آشكار مى شود، و هيچ اعتراضي بر خداوند حكيم خبير عليم نيست، در حالي كه از هر كاري انجام مى دهد، پرسيده نمى شود، ولي از مخلوق پرسيده مى شود .

ج ـ حكم دليل آوردن و نسبت دادن به سرنوشت در ترك آنچه خدا به آن امر فرموده است .

چنان كه گفتيم ايمان به قضا و قدر هيچ منافاتي به اين كه براي بنده مشيت و توانايي در كارهاي اختياري او باشد ندارد، چون شرع مطهر و واقع حال بشريت به اثبات اين دلالت دارد .

اما شرع مطهر در مشيت، خداوند مى فرمايد: فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى  رَبِّهِ مَآباً [النبأ: آية 39].

[پس هر كه خواهد، بازگشتگاهي به سوي پروردگارش بجويد].

و براي قدرت و توانايي مى فرمايد: لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ [البقره: آية 286].

[خداوند هيچ كس را جز (به اندازه) توانش مكلّف نمى سازد، (هر كس) آنچه (از كارهاي نيك) كه انجام دهد، به سود اوست، و (هر) آنچه (از گناهان كه به عمد) مرتكب شود به زيان اوست].

اما واقعيت بشر، هر انسان مى داند كه براي او مشيت و قدرتي است كه با آن افعال و كردار را انجام مى دهد، و يا با آن كار را ترك مى كند، و به آنچه با اختيار و اراده انجام مى دهد، مانند رفتن، و بين اين كه بدون اختيار انجام مى دهد مانند لرزيدن، فرق گذاشته است، ليكن مشيت بنده و قدرت و توانايي او، با مشيت و قدرت خدا واقع مى شود، خداوند مى فرمايد: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ [الإنسان: آية 30].

[و نمى خواهيد مگر آن كه خدا بخواهد].

زيرا هستى ، همه ملك خداست، و هيچ چيز در ملك او بدون علم و مشيت او نخواهد بود .

و ايمان به قدر و سرنوشت بر آنچه گذشت به بنده اجازه نمى دهد كه اوامر خدا و يا نواهي او را ترك كند، به حجت سرنوشت، و هر كس با انجام معصيت و گناه به قضا و قدر دليل بياورد از چند وجه اين دلايل باطل است:

1 ـ رسول الله (ص) فرمود: ((مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ قَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ وَمَقْعَدُهُ مِنَ اْلجَنَّةِ . فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ اْلقَوْمِ: أَلاَ نَتَّكِلُ يَا رَسُولَ اللهِ ؟ قَالَ: لاَ، اعْمَلُوْا فَكُلُّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ)). متفق عليه.

هيچ يك از شما نيست مگر اين كه جايگاهش در دوزخ يا بهشت نوشته شده است، يكي از ياران گفت: آيا به خدا توكل نكنيم و انجام عمل را ترك كنيم؟ فرمود: نه، عمل را انجام دهيد، زيرا هر كس آنچه بر او نوشته شده انجام مى دهد .

پس رسول الله (ص) به انجام عمل امر، و از عدم آن نهي فرمودند .

2 ـ اين كه خداوند متعال به بنده امر و نهي كرد و او را به آنچه طاقت و توانايي آن را دارد امر و نهي فرمود، خداوند مى فرمايد: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ [التغابن:آية 16].

[پس تا (حدّي) كه مى توانيد از خداوند پروا بداريد].

و اگر بنده بر عمل خود مجبور بود اين يك نوع عمل طاقت فرسا است، در حالي كه توانايي آنرا ندارد، و اين باطل است، به همين سبب اگر گناهي به طور ناداني و فراموشي يا اجبار انجام داد، گناهي بر او نيست، چون معذور است .

3 ـ اين كه قضا و قدر خدا رازي پنهاني است، و كسي آن را نمى داند، مگر بعد از وقوع آن چيز، و اراده و مشيت بنده بر عمل او برتري دارد ، پس اراده بنده و مشيت او به علم خدا آگاهي ندارد، در اين حال دليل آوردن او به اين كه اين سرنوشت من بود باطل مى شود، چون هيچ دليلي براي بنده در آنچه به آن آگاهي ندارد، نيست .

اگر گناهكار اعتراض كرد و گفت: گناهي كه من انجام مى دهم بر من نوشته شده، در جواب گفته مى شود: قبل از انجام گناه، تو از علم خدا چه مى دانستي كه بر تو نوشته است؟

پس هنگامي كه نمى داني و قدرت و اختيار داري و براي تو راه خير و شر واضح و آشكار است، در اين حال اگر گناهي انجام دادي با اختيار خود آن انجام مى دهى ، و گناه را بر طاعت ترجيح داده اى ، پس كيفر آن گناه را تحمل كن .

4 ـ كسي كه به قضا و قدر دليل مى آورد براي ترك واجبات، يا انجام گناهان، اگر شخصي به او ستم كرد و مال او را گرفت، و ناموس او را هتك كرد سپس شخص ستم كار به قضا و قدر دليل مى آورد، و مى گويد مرا ملامت مكن، چون ستم من به تو از روي قضا و قدر بوده است، دلايل او قبول نمى شود، پس چرا دلايل او در ستم ديگري به او قبول نمى شود، ودليل نمى آورد براي خود كه به حق خدا ستم و ظلم كرده است .

 

د ـ آثار ايمان به قدر:

ايمان به قدر در حالي كه از عقيده مى باشد، ايمان به آن واجب، و ركني از اركان ايمان است، كه منكر آن كافر مى شود .

و تأثير محسوسي در زندگي مردم دارد كه از آن جمله چنين است:

1 ـ سرنوشت از بزرگترين انگيزهاست كه فرد را به عمل و سعي و كوشش به رضا و خشنودي خدا در اين دنيا وادار مى كند، و ايمان به قدر از بزرگترين تشويق و مشوق كننده براي مؤمن است كه عمل انجام دهد، و بر كارهاي بزرگ در خير با استواري و يقين پيش قدم شود .

مؤمنان مأمورند كه به وسيله انگيزه با توكل به خدا تكيه زنند، و ايمان بياورند كه انگيزه ها نتايجي نخواهد يافت مگر به اجازه خدا، چون خداوند است كه سبب ها و انگيزه ها، و نتيجه ها را آفريده است .

رسول الله (ص) مى فرمايد: ((المُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَي الله مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيْفِ، وَفِي كُلٍّ خَيْرٌ، احْرِصْ عَلَي مَا يَنْفَعُكَ، وَاسْتَعِنْ بِاللهِ وَلاَ تَعْجَزَنْ، وَإِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلا تَقُلْ لَوْ أَنِّى  فَعَلْتُ لَكَانَ كَذَا وَكَذَا، وَ لَكِنْ قُلْ قَدَّرَ اللهُ  وَمَا شَاءَ فَعَلَ، فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ  الشَيْطاَنَ)). رواه مسلم.

مؤمن قوي بهتر و محبوب تر نزد خداست از مؤمن ضعيف، و در هر دو خير است، (مؤمن قوي و ضعيف)، در آنچه به تو نفع مى رساند حريص باش، و از خدا كمك بخواه، و عاجز مباش، و اگر به تو بدي رسيد، نگو اگر من اين كار را نكرده بودم، چنين يا چنان نمى شد، ليكن بگو اين قضا و قدر خداست، و آن چه خدا خواست، شد، (قدر الله وما شاء فعل) چون كلمه (اگر) دروازه شيطان را باز مى كند.

و هنگامي كه مسلمانان خواستند كارهاي انجام داده خود را با جهاد در راه خدا تغيير دهند، اسباب و انگيزه هاي جهاد را به طور كلي انجام دادند، سپس به خدا توكل كردند، و نگفتند: خداوند پيروزي مسلمانان و شكست كافران را سرنوشت كرده است، سپس به اين گفته خود اكتفا كردند، و از آمادگي جهاد و صبر و شكيبايي و رفتن به صحنه جنگ دست كشيدند! نه، بلكه تمامي اين امور را انجام دادند، و خداوند آنها را پيروز كرد، و به وسيله آنها به اسلام عزت بخشيد .

2 ـ از تأثير ايمان بر سرنوشت اين كه انسان قدر و منزلت خود را بداند، پس به طور كلي تكبر و غرور و خود خواهي را كنار بگذارد، چون از شناخت سرنوشت و آينده خود عاجز و ناتوان است، و در اين حال انسان به عجز و ناتواني خود و احتياج او به خداي متعال هميشگي است .

3 ـ انسان اگر خيري به او رسيد مغرور مى شود، و اگر شر و بدي به او رسيد ناله و زاري مى كند، و از غرور و طغيان در حال خير و دلتنگي، و ناله و زاري در حال شر معصوم نيست، مگر به ايمان به سرنوشت، و به اين كه آن چه حاصل شده و رخ داده در علم خدا نوشته شده است .

يكي از نياكان و گذشتگان صالح مى گويد: هر كس به قضا و قدر ايمان نياورد، زندگي او به خوبي نمى گذرد .

4 ـ ايمان به قضا و قدر بسياري از گناهان را كه به جوامع مردمي رسيده و بين مؤمنان حسد كاشته بر طرف مى كند، چون مؤمن به آنچه خداوند از برترى ها به ديگران داده حسد نمى ورزد، زيرا خداست كه به آنها داده و براى شان سرنوشت كرده است، و مؤمن مى داند هنگامي كه بر ديگري حسد مى ورزد، در حقيقت به قضا و قدر خدا اعتراض كرده است .

5 ـ ايمان به قضا و قدر در قلب ها در مقابل شدايد، شجاعت مى افكند، واراده ها را قوي مى گرداند، و در ميدان جنگ ثابت و استوار مى گرداند، و از مرگ نمى ترسد، چون يقين دارد كه اجل و عمر او محدود است، نه يك لحظه زود، و نه يك لحظه دير مى كند، و هنگامي كه اين عقيده در قلب و دل مؤمنان راسخ و استوار شد، در جنگ و جهاد ثابت قدم مى ماند و در پيروزي جهاد اراده مى كند، و به ميدان و معركه جهاد آمدند در حالي كه بهترين درس هاي عبرت در پايداري و استواري در مقابل دشمن داشتند، اگر هم اين دشمنان قويترين مردم، و اگر هم تعداد آنها زياد باشد، چون يقين داشتند كه هيچ مصيبت وبلايي به انسان نمى رسد مگر اين خدا براي او نوشته باشد .

6 ـ ايمان به قضا و قدر در نفس مؤمن انواع ايمان را مى كارد، پس او هميشه از خدا ياري مى طلبد، با انجام اسباب به خدا اعتماد و توكل مى كند، و هم چنين او هميشه نيازمند به خداست و در پايداري به حق، از او كمك و ياري مى خواهد .

و هم چنين او بخشنده و نيكي به ديگران را دوست دارد، و مى بيني كه به سوي ديگران مهربان بوده ونيازهاي آنها را برآورده مى كند .

7 ـ از ايمان به قضا و قدر اين است كه دعوت كننده به سوي خدا به طور آشكارا در مقابل كافران و ستمكاران مى ايستد، و از هيچ كس غير از خدا نمى ترسد، و براي مردم حقيقت ايمان و واجبات آن را بيان مى كند، هم چنان چگونگي كفر و نفاق را بيان كرده از آن بر حذر مى دارد .

سخنان حق را مقابل ستمكاران مى گويد، و فرد مؤمن همه اينرا انجام مى دهد در حالى كه او در ايمان خود پايدار و مطمئن به خداست، وبه او توكل دارد .

و در آنچه از بلاها به او مى رسد شكيبا است، چون يقين دارد كه عمر و روزي انسان در دست خداست، و اين كه بندگان هيچ چيز ندارند، اگر هم براي آنها قوى ترين چيزها و كمك هاي بسياري بر آنها بيايد .

 

وصلى  الله وسلم على  نبينا محمد وعلى  آله وصحبه أجمعين.

 

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:15 |

 

ايمان به روز آخرت

 

گواه راسخ به اين كه روز آخرت خواهد آمد و هيچ شك وترديدي در آن نيست، و انجام عمل واسباب آن.

و در آن ايمان به اشراط الساعه (علامات قيامت) و نشانه هاي آن كه قبل از روز آخرت خواهد آمد داخل مى شود، و به مردن و آنچه بعد از آن از فتنه قبر و عذاب قبر و خوشي آن خواهد بود، و به دميدن در شيپور و خارج شدن مردم از قبرها، و آنچه در زمين محشر از هول و ترس، و شرح حال محشر، و پهن كردن نامه ها، و گذاشتن ترازوي اعمال، و پل صراط، و حوض و شفاعت، و غير از اين، و بهشت و نعمتهاي آن، كه بزرگترين اين نعمت ها ديدن خداوند بزرگ است، و از آتش و عذاب دوزخ، كه شديدترين آن مانع شدن از ديدن خداوند عز وجل مى باشد .

ب ـ كوشش قرآن براي اين ركن و حكمت آن:

قرآن كريم در يادآوري و ذكر روز آخرت تلاش خاصي كرده است، و با اهتمام در هر موقع بيان آن را كرده است، و در هر مناسبتي به آن خبر داده است، و در وقوع آن به روشهاي گوناگون با زبان عربي تأكيد كرده است، و از انواع اين اهتمام به اين روز عظيم و بزرگ در قرآن اين كه ايمان به آن با ايمان به خدا ربط و پيوند داده است .

و مثال آن خداوند مى فرمايد: ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى  لَكُمْ وَأَطْهَرُ [البقره:آية 232].

[اين (حكمي است) كه هر كس از شما كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، به آن پند داده شود].

و هم چنين از انواع آن اين كه قرآن آن روز را بسيار ياد مى كند تا اينكه ممكن است در صفحه اي از صفحات آن عبور نكني مگر اينكه سخني از روز آخرت و آنچه از سختى ها و احوال و چگونگي آن با روش هاي بسيار و گوناگون آمده، آورده است.

و از انواع اين تلاش ها اين كه خداوند اين روز را به نام هاي بسيار متعددي آورده كه دلالت بر حقيقت وقوع اين روز مى باشد مانند: الحاقه(قيامت)، الواقعه(قيامت)، القيامه .

و بعضي از اين نامها دلالت بر آنچه از هول و سختي اين روز خواهد بود، مانند: الغاشيه(قيامت)، الطامه(روز رستاخيز)، الصاخه(بانگ گوش فرسا)، والقارعه(فرو كوبنده) .

و از نامهاي روز قيامت در قرآن: يوم الدين، يوم الحساب، يوم الجمعه، يوم الخلود، يوم الخروج، يوم الحسره، يوم التناد ذكر شده است .

و اما حكمت از اين اهتمام بيشتر به اين ركن چنين است: ايمان به روز آخرت اثر شديد در توجيه انسان و انضباط و التزام او به عمل صالح و تقوي و پرهيزگاري دارد .

و به اين حكمت اسلوب قرآن در ربط و پيوند بين ايمان به روز آخرت و عمل صالح در بسياري از جاها اشاره مى كند، چنانكه خداوند مى فرمايد: إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ [التوبه:آية 18].

[فقط كسي مسجدهاي خدا را آباد مى كند كه به خداوند و روز قيامت ايمان آورده است].

و هم چنين مى فرمايد: وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى  صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ [الأنعام:آية 92].

[و كساني كه به آخرت ايمان آورند به آن (نيز) ايمان مى آورند و آنان بر نمازشان پايبندند].

و ممكن است حكمت از اين اهتمام بيشتر در خاطرنشان كردن و يادآوري روز قيامت بسياري فراموشي بشريت است، و غفلت آنها به سبب سنگيني خود بر زمين و تنبلي و دوست داشتن خوشي دنياست، پس ايمان به روز آخرت و به آنچه از عذاب و خوشي در آن است زياده روي در محبت دنيا را كم مى كند، و سبب رقابت در طاعات مى باشد، خداوند مى فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى  الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ [التوبه:آية 38].

[اي مؤمنان، شما را چه شده است كه چون به شما گفته شود: در راه خدا (براي جهاد) رهسپار شويد، با گرايش به دنيا كُند شديد؟ آيا به جاي آخرت به زندگاني دنيا خشنود گشته ايد؟ پس (بدانيد كه) متاع زندگي دنيا در (برابر) آخرت جز اندكي نيست].

هيچ چيز انسان را از سنگيني زمين بلند نمى كند بعد از ايمان به خدا، مگر ايمان به روز آخرت، ايمان به اين كه تمامي متاع و خوشي انسان در زندگي دنيا كه از آن چشم مى پوشد و دست مى كشد ـ آن هم به سبب طاعت خدا و التزام امر او ـ و در عوض و جبران آن متاع و خوشي بالاتر و پاينده تر در آخرت خواهد بود، و ايمان در عين حال به اين كه، هر امري كه از طاعت خدا در زندگي دنيا براي متاع فاني آن باشد، كيفر آن در آخرت عذابي دردناك و اليم خواهد بود .

و هنگامي كه انسان به روز آخرت ايمان مى آورد يقين دارد كه هر خوشي در دنيا با خوشي آخرت مقايسه نمى شود، و هر عذابي در دنيا ـ در راه خدا ـ با عذاب آخرت مقايسه نمى شود، در آخر مقابل و برابر يك غرق شدن در خوشي آخرت نخواهد بود .

 

ج ـ فتنه قبر:

ايمان مى آوريم كه مرگ حق است، خداوند مى فرمايد: قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى  رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ [السجده:آية 11].

[بگو: فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده است، جانتان را مى ستاند، آنگاه به نزد پروردگارتان بازگردانده مى شويد].

و اين امري قابل ديدن است كه هيچ كس نسبت به آن نادان نيست، و هيچ شك و ترديدي در آن نيست .

و ايمان مى آوريم به اين كه هر كس مُرد و يا كشته شد و يا به نحوي از بين رفت، آن به سبب تمام بودن عمر اوست، و هيچ از عمر او كاسته نشده، خداوند مى فرمايد: فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ [الأعراف:آية 34].

[و هنگامي كه زمان (محدود) آنان به سر رسيد، نه يك لحظه درنگ كنند، و نه پيشي گيرند].

و به فتنه قبر ايمان مى آوريم: آن هم سؤال و پرسش مرده بعد از دفن از: معبود و دين و پيامبر اوست، خداوند مؤمنان را به سخن حق ثابت مى گرداند، و مؤمن مى گويد: معبود من خداست، دين من اسلام است، و پيامبر من محمد (ص) مى باشد.

و ظالمين را در سخن گمراه مى كند، و كافر مى گويد: هاه هاه نمى دانم، و منافق و بدگمان و ملحد مى گويد: نمى دانم، شنيدم مردم چيزي مى گويند من هم همان را گفتم .

و ايمان مى آوريم به عذاب قبر و خوشي آن، اما عذاب قبر براي ظالمين از منافق و كافر مى باشد، خداوند مى فرمايد: وَلَوْ تَرَى  إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى  اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ [الأنعام:آية 93].

[و چون ببيني، آنگاه كه ستمكاران در سكرات مرگ اند و فرشتگان دستان خود را گشاده اند (ومى گويند): جان هايتان را بيرون آوريد (شگفت زده مى شوي) امروز به (سزاى ) آنچه به ناحق بر خداوند مى گفتيد و (به سزاي آن كه) از آياتش سركشي مى كرديد، به عذاب خوار كننده كيفر داده مى شويد].

و درباره آل فرعون مى فرمايد: النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ [غافر:آية 46].

[آتش (دوزخ آنان را فروگرفت) كه به هنگام صبح و شام بر آن عرضه مى شوند، و روزي كه قيامت برپا شود، (گوييم:) فرعونيان را به سخت ترين عذاب در آوريد].

و در صحيح مسلم از حديث زيد بن ثابت از رسول الله (ص) روايت مى شود كه فرمودند: (( فَلَوْلاَ أَنْ تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ الذِي أَسْمَعُ مِنْهُ، ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ فَقَالَ: تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عَذَابِ النَّارِ، قَالُوا: نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ عَذَابِ النَّارِ، فَقَالَ: تَعَوَّذُوا مِنْ عَذَابِ القَبْرِ، قَالُوا: نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ)).

اگر دفن نمى شديد، دعا مى كردم خداوند عذاب قبر را به شما نشان دهد، سپس رو به ما كرد و فرمود: از عذاب قبر به خدا پناه ببريد، گفتند: از عذاب قبر به خدا پناه مى بريم، سپس آن را تكرار فرمود، و (ياران) هم آن را تكرار كردند .

و اما خوشي قبر بري مؤمنين صادق مى باشد، خداوند مى فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ [فصلت:آية 30].

[كساني كه گفتند: پروردگارمان خداست، آنگاه استوار ماندند، فرشتگان (با اين پيام) بر آنان فرو مى آيند كه: نترسيد و اندوهگين نباشيد، و به بهشتي كه وعده داده مى شديد خوش باشيد].

و هم چنين مى فرمايد: فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ {83} وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ {84} وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ {85} فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ {86} تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ {87} فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ {88} فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ {89} [الواقعه:آيات 83-89].

[پس هنگامي كه (جان ها) به حلقوم مى رسد . و شما آنگاه مى نگريد . و ما از شما به او (محتضر) نزديكتريم ولي درك نمى كنيد . پس اگر جزا نمى بينيد . چرا اگر راستگو هستيد آن (جان) را بر نمى گردانيد؟ پس اما اگر از نزديكان (درگاه الهى ) باشد . آسايش و ريحان و باغ پرناز و نعمت دارد].

و از براء بن عازب (رض) از رسول الله (ص) در باره مؤمني كه در قبر به دو فرشته جواب مى دهد چنين آمده: (( يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنْ صَدَقَ عَبْدِى  فَأَفْرِشُوهُ مِنَ الجَنَّةِ وَأَلْبِسُوهُ مِنَ الجَنَّةِ وَافْتَحُوا لَهُ بَابًا إِلَي الجَنَّةِ، قَالَ: فَيَأْتِهِ مِنْ رُوْحِهَا وَطِيْبِهَا وَيَفْسَحُ لَهُ فِى  قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ)).

[أحمد وأبو داود].

پس ندايي از آسمان به صدا مى آيد كه: بنده من راست مى گويد، پس از بهشت براي او فرش كنيد، و از لباس هاي بهشت بر تن او كنيد، و دري از بهشت بر وي باز كنيد، رسولان فرمودند: پس از بهشت بوهاي زيبا و خوب به مشام او مى رسد، وقبرش وسعت پيدا مى كند كه طول آن آخرين نقطه اي است كه مرده آنرا مى تواند ببيند .

اخبار در عذاب و خوشي قبر براي كسي كه اهل آن باشد و سؤال دو فرشته به طور مدام و پي در پي از رسول الله (ص) ثابت شده است، پس معتقد بودن و ايمان آوردن به آن واجب است، اما در چگونگي آن سخن نمى گوييم چون عقل ما درك آن را ندارد، و مانند آن در دنيا نيست .

هم چنان كه صفت و شكل و كيفيت قبر از امور غيبي است كه حس به آن درك ندارد، و اگر حس به آن درك مى كرد، فايده ايمان به غيب از بين مى رفت، و حكمت آن نابود مى شد، و مردم دفن نمى شدند، چنان كه رسول الله (ص) مى فرمايد: (( فَلَوْلاَ أَنْ لاَ تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ القَبْرِ مَا أَسْمَعُ)). [مسلم] .

اگر دفن نمى شديد دعا مى كردم خداوند از عذاب قبر چيزي به شما بفهمانند وبشنوانند.

و هنگامي كه اين حكمت در باره حيوانات منتفي و نابود شد اين عذاب را شنيدند و درك كردند.

د ـ نشانه هاي آخرت:

و آنچه ايمان به آن واجب است، ايمان به اين كه قيامت خواهد آمد، و هيچ شك و ترديدي در آن نيست، و وقت آن هيچ كس به جز خدا نمى داند، و آن را از همه مردم پنهان كرده است، خداوند مى فرمايد: يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ [الأعراف:آية 187].

[در باره قيامت از تو مى پرسند كه چه وقت فرا خواهد رسيد، بگو: علم آن فقط در نزد پروردگارم است، آن را جز او به هنگامش آشكار نمى سازد، علم آن از اهل آسمان ها و زمين بر نيايد،به طور ناگهان به سوي شما مى آيد، (چنان) از تو مى پرسند كه گويي تو از آن كاوش مى كنى ، بگو: علم آن فقط نزد خداوند است، ولي بيشتر مردم نمى دانند].

و در باره بيان و نشانه هاي آخرت و علامات آن احاديث بسياري از رسول الله (ص) ثابت شده است .

و هم چـنيـن ثابـت اسـت كه بـراي آخرت نشانه هاي صغري است كه بيشتر آن در پيرامون فساد مردم و ظهور فتنه ها بين آنان و انحراف آنها از راه مستقيم خبر مى دهد .

و از علامت هاي صغرى : آنچه در حديث جبريل (ع) آمده كه از رسول الله (ص) در باره آخرت پرسيد، آن حضرت (ص) در جواب فرمودند: (( مَا المَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِى  عَنْ أَمَارَتِهَا. قَالَ: أَنْ تَلِدَ الأَمَةُ رَبَّتَهَا . وَأَنْ تَرَى  الحُفَاةَ العُرَاةَ، العَالَةَ، رُعَاءَ الشَّاءِ، يَتَطَاوَلُونَ فِى  البُنْيَانِ)). متفق عليه.

در اين مورد از من سؤال شده، دانا تر از تو نيست، آن مرد گفت: پس مرا از نشانه هاي قيامت با خبر ساز، فرمود: آن كه كنيز آقايش را بزايد، (يعني مادران را خوار و حقير شمارند و خود را آقاي مادر بدانند). و آن كه پا و تن برهنگان بينوا، و چوپانان گوسفندان را ببيني كه به برافراشتن كاخ (و زياده روي در ساختمان) بپردازند.

و از علامت هاي صغري مردي از رسول الله (ص) پرسيد: (( مَتَي السَّاعَةُ ؟ فَقَالَ: إِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ . قَالَ: وَكَيْفَ إِضَاعَتُهَا ؟ قَالَ: إِذَا أُسْنِدَ الأَمْرُ لِغَيْرِ أَهْلِهَا فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ)). بخاري.

چه وقت قيامت مى آيد؟ در جواب فرمودند: اگر امانتداري از دست رفت و ضايع شد به انتظار قيامت باش، گفت از بين رفتن آن چگونه خواهد بود؟ فرمود: اگر امور (مردم) به كسي واگذار شد كه اهل آن نبود (نمى تواند از مسؤليت آن عهده دار شود) در انتظار قيامت باش.

اما علامت هاي كبرى ، آن هم علامت هايي است كه نزديك به قيام آخرت است و پشت سر هم به وقوع خواهد پيوست و پي در پي مانند مهره هايي كه از نخ قطع شده بيفتد (مانند نخ تسبيح).

و از آن جمله حديث حذيفه بن أسيد الغفاري (رض) هنگامي كه گفت: ((اطلع النبي (ص) علينا ونحن نتذاكر، فقال: ما تذاكرون؟ قالوا: نذكر الساعة، قال: إنَّها لن تقوم حتي تروا قبلها عشر آيات، فذكر الدخان والدجال، والدابة، وطلوع الشمس من مغربها، ونزول عيسي بن مريم (ع)، ويأجوج ومأجوج، وثلاث خسوف: خسف بالمشرق، وخسف بالمغرب، وخسف بجزيرة العرب، وآخر ذلك نار تخرج من اليمن تطرد الناس إلي محشرهم)). [مسلم].

رسول الله (ص) بر ما نگاه كرد در حالي كه صحبت مى كرديم، و فرمود: چه سخني مى گوييد؟ گفتند: از قيامت صحبت مى كنيم، فرمود: به راستي كه قيامت برپا نمى شود تا اين كه ده نشانه و علامت قبل از آن ببينيد، پس در باره دودي كه بر مى خيزد، و دجال، و حيواني كه بر مردم بيرون مى شود، و طلوع آفتاب از مغرب، و نازل شدن عيسي بن مريم، و قوم يأجوج و مأجوج، و سه خسف( فرو رفتن به زمين و ناپديد شدن) پديد آيد، يك خسف در مشرق زمين، و ديگري در مغرب زمين، و سومي در جزيره العرب، و آخرين آن علامت ها، خارج شدن آتشي از يمن كه مردم را به سوي زمين محشر سوق مى دهد .

و ما براي مثال در باره يكي از اين علامت ها سخن خواهيم گفت:

ظهور دجال، و دجال منشأ كفر و گمراهي است، و سرچشمه فتنه ها و ترس و بيم هاست، همه انبياء اقوام خود را از آن ترساننده اند و امت هاي خود را از آن بر حذر داشته اند، و با صفت هاي ظاهر، او را توصيف كرده اند، و با وصف آشكار و درخشان او را توصيف نموده اند، و رسول الله (ص) از آن بر حذر داشته و او را به صورتي توصيف كرده كه براي هر بيننده، پنهان نخواهد بود.

انس (رض) از رسول الله (ص) روايت مى كند كه: (( مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ قَدْ أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الأَعْوَرَ الكَذَّابَ أَلاَ إِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ كَ فَ رَ)). متفق عليه.

هيچ پيامبري نبود مگر اين كه امت خود را از كـور دروغگو ترساننـده اس،ت، بلي او كـور است و خداي شما كور نيست، بين دو چشمس نوشته: ك ف ر (كفر).

و از ابى هريره (رض) روايت است كه رسول الله (ص) فرمودند: (( أَلاَ أُحَدِّثُكُمْ حَدِيثاً عَنِ الدَّجَّالِ مَا حَدَّثَ بِهِ نَبِيٌّ قَوْمَهُ: إِنَّهُ أَعْوَرُ، وَإِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ بِمِثْلِ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فالَّتِي يَقُولُ إِنَّهَا الجَنَّةُهيَ النَّارُ، وَإِنِّي أُنْذِرُكُمْ كَمَا أَنْذَرَ بِهِ نُوحٌ قَوْمَه)). متفق عليه.

آيا شما را از دجال با خبر نكنم؟ كه هيچ پيامبري از آن قوم خود را با خبر نكرده بود، او يك چشم دارد و در حالي مى آيد كه مانند بهشت و دوزخ (آتش) همراه دارد، پس آنچه مى گويد بهشت است، آن آتش است، و من شما را مى ترسانم چنان كه نوح قوم خود را ترساند .

و هيچ رهايي از فتنه دجال نيست مگر با علم و عمل، اما علم: بايد بداند كه دجال جسم است، مى خورد و مى آشامد، و پست و حقير و ناتوان و كور است، و بين دو چشمش نوشته است: كفر .

و اما عمل: به اين كه از فتنه او در تشهد آخر هر نماز از او به خدا پناه ببرد، و اين كه ده آيه از اول سوره الكهف را حفظ نمايد، چنانكه رسول الله (ص) فرمودند: ((مَنْ حَفِظَ عَشْرَآيَاتٍ مِنْ أولِ سُوْرَةِ اْلكَهْفِ عُصِمَ مِنَ الدَّجَالِ)). مسلم.

هر كس ده آيه از اول سوره الكهف را حفظ كند، خداوند او را از فتنه دجال مصون و محفوظ مى دارد .

هـ ـ بعثت و برانگيختن:

ايمان به برانگيختن از آنچه قرآن و سنت و عقل و فطرت و سرنوشت درست و سالم بر آن دلالت كرده است، پس به طور يقين ايمان مى آوريم كه هر كس در قبرهاست برانگيخته خواهد شد، و روح به اجساد بر خواهد گشت، و مردم براي خداوند قيام خواهند كرد، خداوند مى فرمايد: ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ {15} ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ {16} [المؤمنون:آيات 15-16].

[سپس شما پس از اين خواهيد مرد . آنگاه قطعاً شما روز قيامت برانگيخته شويد].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((يُحْشَرُالنَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلاً)). [متفق عليه].

مردم روز قيامت پا برهنه و لخت و ختنه نشده حشر خواهند شد.

و مسلمانان بر ثابت بودن آن اجماع و متفق اند و آن هم موجب و خواهان حكمت است، در حالى كه موجب مى شود كه خداوند براي اين خلايق و آنچه خدا آفريده بازگشتي دهد، و آنها را بر آنچه بر زبان پيامبران مكلّف كرده، مجازات كند، خداوند مى فرمايد: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ [المؤمنون:آية 115].

[آيا پنداشتيد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم، و شما به سوي ما باز گردانده نمى شويد؟].

و كافران بعثت و برانگيختن بعد از مرگ را انكار كرده اند، به گمان آنها كه اين غير ممكن است، و شرع و حس و عقل بر باطل بودن اين گمان دلالت دارد .

اما شرع مطهر خداوند مى فرمايد: زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى  وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى  اللَّهِ يَسِيرٌ [التغابن:آية 7].

[كافران گمان بردند كه برانگيخته نخواهند شد، بگو: آرى ، سوگند به پروردگارم به يقين برانگيخته خواهيد شد، آنگاه از (حقيقت) آنچه مى كرديد، به شما خبر خواهند داد، و اين امر بر خداوند آسان است].

و هم چنين مى فرمايد: وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى  وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ [سبأ:آية 3].

[و كافران گفتند: قيامت به سراغ ما نخواهد آمد، بگو: آرى ، سوگند به پروردگارم، به يقين به سراغتان خواهد آمد، (به همان پروردگاري كه) داناي غيب است].

و تمامي كتابهاي آسماني بر آن اتفاق كرده اند.

اما حس، خداوند بندگان خود را به زنده شدن پس از مرگ در چند سوره نشان مى دهد، در سوره بقره پنج مثال آورده كه اولين آن چنين است:

آن هم اين كه قوم موسي (ع) به او گفتند: هرگز به تو ايمان نمى آوريم تا اين كه خدا را آشكارا ببينيم، پس خداوند آن ها را مرگ داد سپس زنده نمود، و در اين باره خداوند خطاب به بنى اسرائيل مى فرمايد: وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى  لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى  نَرَى  اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ {55} ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ {56} [البقره:آيات 55-56]

[و هنگامي كه گفتيد: اي موسي، هرگز به تو ايمان نمى آوريم مگر آن كه خدا را آشكارا ببينيم، پس صاعقه شما را در حالي كه مى نگريستيد، فروگرفت . آنگاه شما را پس از مردنتان برانگيختيم تا مگر سپاس بگزاريد].

و بقيه مثالها: مثال دوم قصه كشته شده اي كه بنى اسرائيل در باره آن جدل كردند، پس خداوند به آنها امر كرد تا گاوي را بكشند سپس آن را به بعضي ديگر نسبت دهند تا به آن ها خبر دهد چه كسي او را كشته است .

و هم چنين قصه قومي كه از ديار خود خارج شدند تا از مرگ فرار كنند، و خداوند آن ها را مرگ داد، سپس زنده نمود .

و مثال چهارم: قصه مردي كه بر قريه اي عبور كرده از زنده شدن آنها محال دانست، پس خداوند صد سال او را مرگ داد سپس او را زنده كرد .

و مثال پنجم: قصه پرنده هاي إبراهيم (ع) . نگا سوره بقره آيه هاي (73،243،259،260) .

اما دلالت عقل بر امكان بعثت به دو صورت مى باشد:

1 ـ يكي اينكه خداوند آفريننده آسمان ها و زمين و آنچه در آن مى باشد، و آغاز و پيدايش آن است، و كسي كه قادر بر آغاز و نخستين خلق است، از بازگردانيدن آن عاجز و ناتوان نيست، خداوند مى فرمايد: وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ [الروم:آية 27].

[و اوست كسي كه آفرينش را آغاز مى كند، سپس آن را باز مى گرداند].

و خداوند در برابر كسي كه زنده شدن استخواني پوسيده را انكار كرد فرمود: قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ [يس:آية 79].

[بگو: كسي آنها را زنده مى كند كه نخستين بار آنها را پديد آورده است، و او به هر آفرينشي داناست].

2 ـ دوم اين كه زمين مرده و بى حركت بود و در آن درختي سبز وجود نداشت، خداوند باران فرود آورد، پس زمين تكان خورده زنده و سبز و خرم مى شود، و هر چيز جفت مى گيرد، و كسي كه بر زنده كردن آن پس از مردن تواناست، پس بر زنده كردن مردگان نيز قادر است، خداوند مى فرمايد: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُّبَارَكاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ {9} وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ {10} رِزْقاً لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتاً كَذَلِكَ الْخُرُوجُ {11} [ق: آيات 9-11].

[و از آسمان آبي پربركت فرستاديم و با آن باغها و دانه هاي درو كردني رويانديم . و درختان بلند خرما كه آن ميوه اي انباشته بر هم دارد . (آن را) براي روزي بندگان (آفريده ايم) و با آن سرزمين پژمرده را زنده كرده ايم، رستاخيز (نيز) بدين سان است].

و هر عاقلي مى داند كسى كه بر چيزهاي بزرگ تواناست، بر چيز كوچكتر تواناتر مى باشد .

و خداوند پاك و منزه آسمان ها و زمين را با بزرگي و وسيع بودن و شگفتي آن ها آفريد، پس او تواناتر است كه استخواني پوسيده را زنده كند، خداوند مى فرمايد: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ [يس:آية 83].

[آيا كسي كه آسمان ها و زمين را آفريده است، توانا نيست بر آن كه مانند آنها بيافريند؟ چرا، و هم اوست آفريننده دانا].

و ـ روز جزا و حساب و خواندن نامه خود:

و به روز جزا و پاداش ايمان مى آوريم، در حالي كه مردم بر خداي خود عرضه مى شوند، خداوند مى فرمايد: فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ {15} وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ {16} وَالْمَلَكُ عَلَى  أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ {17} يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى  مِنكُمْ خَافِيَةٌ {18} [الحاقة:آيات 15-18].

[پس آن روز قيامت وقوع يابد . و آسمان بشكافد، كه آن در چنان روزي سست پيوند است . و فرشتگان بر كناره هاي آن خواهند بود، و آن روز هشت (تن از فرشتگان) عرشِ پروردگارت را بر پشت شان برمى دارند . در آن روز پيش آورده مى شويد، از (كار و بارتان) هيچ نهفته اي نهان نمى ماند].

و هم چنين مى فرمايد: وَعُرِضُوا عَلَى  رَبِّكَ صَفّاً لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ [الكهف:آية 48].

[و (آنان) صف بسته به حضور پروردگارت آورده شوند، (خداوند مى فرمايد:) به راستي چنان (نزد) ما آمديد كه نخستين بار شما را آفريده بوديم].

و به حساب و جزا ايمان مى آوريم در حالي كه خدا مردم را مجازات مى كند و با بنده مؤمن خود خلوت كرده و گناهان او را به او يادآوري مى كند، چنان كه در قرآن و سنت وارد شده است.

ولي كافران نيكي آنها وزن نمى شود، چون حسنات و نيكي ندارند، و اعمال آنها شمرده شده و به آنها نشان داده مى شود، و به آن اقرار و اعتراف مى شوند، خداوند مى فرمايد: يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى  رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِيهِ {6} فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ {7} فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً {8} وَيَنقَلِبُ إِلَى  أَهْلِهِ مَسْرُوراً {9} وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاء ظَهْرِهِ {10} فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُوراً {11} وَيَصْلَى  سَعِيراً {12} إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً {13} إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ {14} بَلَى  إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيراً {15} [الانشقاق:آيه هاي 6-15].

[اي انسان، تو تا (زمان ديدار) پروردگارت در تلاشي سخت خواهي بود آنگاه به لقاي او خواهي رسيد، پس اما كسي كه نامه(كردارش) به دستِ راستش داده شود . (به زودي) به حسابي آسان محاسبه مى شود . و شادمان به سوي خانواده اش برمى گردد . و اما كسي كه نامه(كردارش) از پشت سر به او داده شود . نابودي را خواهد طلبيد . و به دوزخ در مى آيد . بى گمان او در (ميان) خاندان خود شادمان بود . به راستي او پنداشته بود كه (در قيامت) برنگردد. آري (بر خواهد گشت) بى گمان پروردگارش به او بينا بود].

و بخاري از عايشه رضي الله عنها از رسول الله (ص) روايت مى كند كه فرمودند:

هيچ كس روز قيامت محاسبه نمى شود(يعنى : گناهش بر او شمرده نمى شود) مگر اين كه هلاك مى شود، پس گفتم: اي رسول خدا! مگر خداوند نفرمودند كه: اما كسي كه نامه كردارش به دست راستش داده شود، به حسابي آسان محاسبه مى شود؟ رسول الله (ص) فرمودند: اين وقتي گناهان بر شخص عرضه شود، ولي هيچ كس روز قيامت مناقشه نشود(و گناهانش بر او شمرده نشود) مگر اين كه عذاب بيند .

و ايمان مى آوريم كه هر انسان نامه اعمالش را به او مى دهند، و هنگامي كه مؤمن از آنچه در اين نامه از توحيد و اعمال صالح مطلع شد، شاد و خوشحال مى شود، و شادي خود را آشكار مى كند، خداوند مى فرمايد: فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ {19} إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ {20} فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ {21} فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ {22} قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ {23} كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ {24} [الحاقه:آيه هاي 19-24].

[پس اما كسي كه كارنامه اش به دستِ راستِ او داده شود، مى گويد: بگيريد، كارنامه ام را بخوانيد . من يقين داشتم كه من به حسابم خواهم رسيد . پس او در زندگاني پسنديده اي خواهد بود. در بهشتي برين . كه ميوه اش در دسترس است . و به (پاداش) آنچه در روزگارانِ گذشته پيش فرستاده ايد، گوارا بخوريد و بياشاميد].

ولي كافر و منافق و گمراهان نامه آنها را با دست چپ از پشت سرشان به آنها مى دهند، در اين حال كافر بر خود نفرين كرده واويلا مى گويد، خداوند مى فرمايد: وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ {25} وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ {26} يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ {27} مَا أَغْنَى  عَنِّي مَالِيهْ {28} هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ {29} خُذُوهُ فَغُلُّوهُ {30} ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ {31} [الحاقه: آيه هاي 25-31].

[و اما كسي كه كارنامه اش به دستِ چپ او داده شود، گويد: اى كاش كارنامه ام به من داده نمى شد . و نمى دانستم حسابِ(كارم) چيست . اى كاش مرگ يكسره كننده بود . مالم در حق من سودي نبخشيد . فرمانروايى ام از (دستِ) من رفت (و نابود شد) . (به فرشتگان گفته شود:) او را بگيريد و (به گردنِ) او طوق اندازيد . سپس او را به دوزخ افكنيد].

ز ـ ترازوي أعمال و پل صراط:

و به ترازوي اعمال ايمان مى آوريم، خداوند مى فرمايد: وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى  بِنَا حَاسِبِينَ [الأنبياء:آية 47].

[و در روز قيامت ترازوهاي دقيق را در ميان نهيم و كسي هيچ ستمي نبيند و اگر (عمل نيك و بد هر شخص) هموزنِ دانه خردلي باشد، آن را (در ميان) مى آوريم و ما حسابرسي را كفايت مى كنيم].

و در حديث آمده كه ترازوي اعمال دو كفه دارد كه احساس و مشاهده مى شود .

و وزن اعمال بعد از تمام شدن حساب خواهد شد، چون محاسبه پس از تقدير اعمال است، و وزن آن براي ظاهر شدن وزن آن است، تا اين كه پاداش به مقدار وزن آن باشد .

و ايمان مى آوريم به پل صراط، آن هم پلي است كه بين بهشت و دوزخ نصب شده است تا تمامي مردم از آن پل به مقدار عمل خود از آن عبور كنند .

كساني هستند كه مانند چشم به هم زدن عبور مى كنند، و كساني هستند كه مانند برق عبور مى كنند، و بعضي مانند وزش باد، و بعضي مانند اسبي تندرو، و بعضي مانند سواري شتر، و بعضي ديگر مى دوند، و بعضي ديگر راه مى روند، و بعضي ديگر مى خزند، و بعضي ديگر ربوده شده و به دوزخ انداخته مى شوند، و بر پل صراط قلاب و چنگال هائي است كه مردم را به وسيله اعمال و كردارشان مى ربايند، پس هر كس از پل صراط عبور كرد به بهشت داخل مى شود .

و بايد دانست كه هر كس در دنيا بر صراط الله كه دين حق خداست استقامت و پايداري كرد، در آخرت بر پل صراط پايداري خواهد كرد، و هر كس از راه مستقيم خدا در دنيا كج شد، پس بر پل صراط پايداري نخواهد كرد .

و نزد پل صراط در روز آخرت منافقين با مؤمنين از هم جدا خواهند شد، و با آنها مخالفت خواهند كرد، و مؤمنان بر آنها سبقت و پيشي خواهند گرفت، و بين مؤمنان و منافقان به وسيله ديواري جدا شده كه مانع رسيدن منافقين به سوي مؤمنين خواهد شد .

ج ـ بهشت و دوزخ:

به بهشتي كه خداوند براي مؤمنان، و دوزخي كه براي كافران آماده ساخته، ايمان مى آوريم، بهشت و دوزخ هر دو حق اند، و هيچ شك و ترديدي در آن دو نيست .

دوزخ خانه دشمنان خدا، و بهشت خانه دوستان خداست .

خداوند مى فرمايد: فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ {24}‏ وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ {25} [البقره:آيات 24-25].

[پس اگر(چـنين) نكرديد ـ و بـه يقين نتوانيد كرد ـ از آتشي بپرهيزيد كه هيزمش مردم و سنگها خواهند بود، براي كافران آماده شده است. و به كسانى كه ايمـان آورده اند و كارهاي شايسته كرده اند، مژده ده كه آنان باغ هايي دارند كه از فرودست آن جويباران روان است، هرگاه از آنجا از فرآورده اي روزي يابند، گويند: اين همان است كه از قبل روزي يافته بوديم، و آن (روزي براي آنان) همانطور آورده شود و آنان در آنجا همسراني پاكيزه دارند وآنان در آنجا جاودانه اند].

وصف و چگونگي بهشت و دوزخ، و خوشي و عذاب آن در مواضع بسياري از قرآن آمده است، و هم چنان كه ذكر بهشت آورده شود، پس از آن ذكر دوزخ مى آيد، و عكس آن، هرگاه ذكر دوزخ آورده شود، پس از آن ذكر بهشت مى آيد، و گاهي به بهشت تشويق كرده و مردم را به سوي آن دعوت مى كند، و از دوزخ ترسانيده و مردم را از آن بر حذر مى دارد .

گاهي از آنچه براي مؤمنان و اوليا در بهشت از خوشي آماده كرده خبر ميدهد، و از آنچه از عذاب و شكنجه براي دشمنان خدا مهيا ساخته، خبر مى دهد .

و اعتقاد محكم داريم كه بهشت و دوزخ آفريده شده و در حال حاضر وجود دارند، خداوند درباره بهشت مى فرمايد: أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ [آل عمران:آية 133].

[براي پرهيزگاران فراهم ديده شده است].

و در باره دوزخ مى فرمايد: أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ [البقره:آية 24].

[براي كافران آماده شده است].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((إِذَا مَاتَ أَحَدُكُمْ فَإِنَّهُ يُعْرَضُ عليه مقعده بالغداة والعشي، فإن كان من أهل الجنة فمن أهل الجنة، وَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَمِنْ أَهْلِ النَّارِ)).

 بخاري.

وقتي يكي از شما فوت كرد، هر صبح و شام جايگاهش بر او عرضه مى شود، اگر از بهشتيان باشد، پس از اهل بهشت، و اگر از دوزخيان باشد، پس از اهل دوزخ بر او عرضه مى شود .

و آيه هاي آشكار قرآن و سنت در اثبات اينها بسيار زياد است، به همين سبب اهل سنت و جماعت متفقند كه بهشت و دوزخ آفريده شده و در حال حاضر وجود دارند .

و هم چنين ايمان مى آوريم كه بهشت و دوزخ هرگز فاني و از بين نخواهند رفت، وآيه هاي آشكار قرآن و سنت بر اين دلالت دارد، خدا در باره بهشت مى فرمايد: أُكُلُهَا دَآئِمٌ وِظِلُّهَا [الرعد:آية 35].

[ميوه هايش پايدار و سايه اش (نيز چنين) است].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((مَنْ يَدْخُلُ اْلجَنَّةَ يَنْعَمُ وَلاَ يَبْأَسُ، وَيَخْلُدُ وَلاَ يَمُوْتُ)). مسلم.

كسي كه به بهشت داخل شود بر او خوشي مى گذرد، و هرگز بيچاره و بدبخت نخواهد شد، و جاويدان شده، هرگز نمى ميرد .

و از دلايل جاويد شدن دوزخ و عدم فاني و نابودي آن خداوند مى فرمايد: وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ [المائده:آية 37].

[و آنان عذابي پايدار دارند].

و هم چنين مى فرمايد: لَا يُقْضَى  عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا [فاطر:آية 36].

[نه بر آنان (به مرگي ديگر) حكم شود تا بميرند، و نه (چيزى ) از عذابش در حق آنان كاسته شود].

خدايا ما رضا و خشنودي تو، و بهشت، و آنچه به آن از قول و عمل نزديك كند مى خواهيم .

و از خشم و غضب تو، و دوزخ، و آنچه به آن از قول و عمل نزديك كند به تو پناه مى بريم .

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:15 |

ايمان به پيامبران

 

الف ـ احتياج مردم به رسالت:

رسالت براي بندگان ضروري است، و بايستي براي آنها رسالتي باشد و احتياج آنها به رسالت، برتر و بالاتر بر هر احتياج و نياز ديگري است، و رسالت روح عالم است، و نور زندگي است، پس چه صلاح و خيري در عالم خواهد بود، اگر روح و زندگي و نور آن از بين برود .

و دنيا تاريك است مگر با طلوع خورشيد رسالت، و هيچ راهي براي سعادت و پيروزي دنيا و آخرت، و در شناخت خوب و بد به طور كامل نيست مگر از طريق پيامبران .

و خداوند رسالت را روح ناميده است، و اگر روح از بين رفت زندگي متلاشي شده از بين مى رود، خـداوند مى فرمايد: وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى  صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ [الشورى :آية 52].

[و هم چنين (قرآن را به مثابه) روحي از كلام خود به تو وحي كرديم، (تو قبل از وحي) نمى دانستي كه كتاب و ايمان چيست، ولي آن (وحـي) را نوري گردانده ايم، با آن هر كس از بندگانمان را كه مى خواهيم هدايت مى كنيم].

و ايمان به پيامبران يكي از اركان ايمان است، خداوند مى فرمايد: آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ [البقره:آية 285].

[رسولِ (خدا) به آنچه از (سوى ) پروردگارش بر او فروفرستاده شده، ايمان آورده است، و مؤمنان (هم) هر يك به خداوند و فرشتگانش و كتاب هايش و فرستادگانش ايمان آورده اند].

پس آيه كريمه دلالت دارد بر اين كه ايمان به تمامي پيامبران واجب است بدون فرق گذاشتن بين آنها، نه مانند يهود و نصاري: به بعضي از آنها ايمان آوريم و به بعضي ديگر كافر شويم .

رسول الله (ص) در باره ايمان مى فرمايد: ((أَنْ تُؤْمِنَ باِللهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرَسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَتُؤْمِنَ باِلْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ)). مسلم.

ايمان عبارت است از اين كه: به خدا و فرشتگان خدا و كتاب ها و فرستادگان خدا و روز قيامت و به سرنوشت خير و شر آن ايمان بياورى .

در حقيقت دولت هايي كه خود را كشورهاي پيشرفته مى دانند اين رنج ها و درد سرها و بدبختى هاي آنها از انواع اضطراب و حزن و اندوه و بدبختي و جدايى ، سبب آن روي گرداندن ها و پشت كردن ها از رسالات آسماني است .

ب ـ معناي ايمان به پيامبران:

گواه راستين به اين كه خدا در هر امت پيامبري از خود آنها فرستاده تا آنان را به سوي عبادت خداي يكتا دعوت نمايد .

و اين كه همه پيامبران در آنچه مى گويند صادق هستند، و خدا با فضل خود آنها را راستگو شناخته، و با تقوا و امين هستند، و مردم را به سوي حـق هدايـت مى كننـد، و خود نيز هدايت شده اند، و تمامي آنچه خدا براي آنها فرستاده به مردم تبليغ كرده اند، و هيچ چيز را پنهان نكرده و تغيير نداده اند، و از نزد خود حرفي به آن افزون نكرده، و از آن نكاسته اند، خداوند مى فرمايد: فَهَلْ عَلَى  الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ [النحل:آية 35].

[پس آيا بر (عهده) رسولان جز رساندن آشكار (مسؤوليتي ديگر) هست؟].

و اين كه تمامي انبيا بر حق آشكار و در بين مردم بودند، و دعوت آن ها همه به سوي عقيده توحيد است، خداوند مى فرمايد: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ [النحل:آية 36].

[و به يقين در (ميان) هر امتي رسولي برانگيختيم (با اين دعوت) كه: خداوند را بندگي كنيد و از طاغوت بپرهيزيد].

و ممكن است دين انبيا در فروع از حلال و حرام اختلاف پيدا كند، خداوند مى فرمايد: لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً [المائده:آية 48].

[بـراي هـر يـك از شـما شريعت و راهي قـرار داده ايم].

و ايمان به پيامبران در بر دارنده چهار چيز است:

1 ـ ايمان به اين كه رسالت انبيا از سوي خدا حق است، و هر كس به يكي از رسالت ها كافر شود مانند اينكه به تمامي رسالات كافر شده است.

2 ـ ايمان به تمامي كساني كه خدا نام آنها را آورده مانند محمد و إبراهيم و موسي و عيسي و نوح عليهم السلام، اما به پيامبراني كه نامشان را نمى دانيم نيز ايمان آورده، احترام مى گزاريم.

3 ـ گواهي دادن به آنچه از اخبار پيامبران به طور صحيح آمده است .

4 ـ عمل به دستورات پيامبري كه به سوي ما فرستاده شده، و اين كه او برترين و خاتم انبيا محمد (ص) است .

ج ـ تعريف نبي و رسول:

نبي در لغت: خبر دهنده، گرفته شده از نبأ و آن هم به معني خبر است، پس نبي خبر دهنده از طرف خداست، يا گرفته شده از نبوت، آن هم يعني هر چه از زمين فاصله و بلندي پيدا كند، پس نبي شريفترين مردم و بلندترين قدر و منزلت نزد مردم است .

اما تعريف اصطلاحى : انسان آزاد ذكر است كه خداوند او را برگزيده و او را به تبليغ وحي اختصاص داده است .

و رسول در لغت: كسي كه پيروي اخبار فرستادگان كند.

اما تعريف رسول در اصطلاح: انسان آزادي كه خدا او را به شريعت خبر داده، و او را امر به تبليغ به سوي اقوام مخالف كرده است .

اما فرق بين نبي و رسول:

رسول خاص تر و ويژه تر از نبي است، و هر رسول نبي است، ولي هر نبي رسول نيست .

پس رسول امر تبليغ شريعت به سوي مخالف دين خدا، با كسي كه دين خدا را مى داند فرستاده مى شود .

ولي نبي با شريعت پيامبر قبل فرستاده مى شود .

د ـ صفت پيامبران و نشانه هاي آنها:

از صفات پيامبران عليهم السلام اين كه بشرند، و به آنچه بشر از خوراك و نوشيدني نيازمندند، احتياج دارند، خداوند مى فرمايد: وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ [الأنبياء:آية 7].

[و پيش از تو جز مرداني كه به آنان وحي مى كرديم، نفرستاديم].

هم چنان كه آن چه به بشر از گرفتارى ها و مرض و مرگ مى رسد، به آنها نيز مانند بقيه مردم خواهد رسيد .

و هيچ ويژگي و خصلت ربوبيت و الوهيت ندارند، ولي آنها انسانهايي هستند كه در خلقت ظاهري و اخلاق به درجه كمال رسيده اند. آنان بهترين مردم از جهت نسب مى باشند، و عقل برتر دارند، و زبان واضح و آشكاري كه آنها را اهل تحمل رسالت مى كند و توانايي ايستادن در مقابل مشكلات نبوت را دارند.

و حكمت از فرستادن پيامبر، از خود بشر اين است تا از جنس خود اقتدا و پيروي كنند، پس پيروي از رسول و پيروي به او در توانائي و طاقت مردم است .

و از صفات پيامبران اين است كه خداوند آنها را به وحي اختصاص داده و مردم ديگر چنين نيستند، خداوند مى فرمايد: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى  إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ [الكهف:آية 110].

[بگو: من فقط بشري مانند شما هستم كه به من وحي مى شود كه معبودتان، معبودي يكتاست].

و خداوند آنها را از بين مردم انتخاب كرده و برگزيده است،و مى فرمايد: اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ [الأنعام: آية 124].

[خداوند بهتر مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد].

و از صفات پيامبران اين كه، از آنچه از خدا تبليغ مى كنند معصوم هستند، و در تبليغ از خدا خطا و اشتباه نمى كنند، و در اجراي وحي از خدا اشتباه نمى كنند .

و از صفات رسل: راستگويي است، پس پيامبران عليهم السلام در گفتار و كردار خود صادق مى باشند، خداونـد مى فرمايدقَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ [يس:آية 52].

[اين همان است كه (خداى ) رحمان وعده داده بود، و رسولان راست گفتند].

و از صفات آنها: صبر و شكيبايي است، پس رسولان بشارت دهنده و ترساننده بوده و به سوي دين خدا دعوت مى كنند .

و انواع اذيت و آزارها و رنج وسختى ها به آنان رسيده است، با اين حال در راه برتري و بلندي كلمة الله صبر را تحمل كرده اند، خداوند مى فرمايد: فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ [الأحقاف:آية 35].

[پس چنان كه پيامبران اولو العزم شكيبايي ورزيدند، شكيبا باش].

اما نشانه هاي پيامبران، خداوند رسولان خود عليهم السلام را با معجزه هاي آشكارو دليل هاي محكم كه بر راستي آنها دلالت مى كند، و صحيح بودن نبوت و رسالت را بيان مى كند، تأييد كرده است.

پس بر دست پيامبران معجزه هاي خارق العاده كه در توان بشر نيست اجرا نموده است، آن هم به سبب بيان صدق و اثبات نبوت آنان .

تعريف نشانه هاي پيامبران و معجزه هاي آنها:

كارهاي خارق العاده اي است كه خداوند به دست پيامبران و رسولان به صورتي كه بشر از آوردن آن عاجز است .

وچند مثال از معجزه ها و نشانه ها: خبر دادن عيسي (ع) به قوم خود به آنچه مى خورند، و آن چه در خانه هايشان ذخيره مى كنند، و مانند تبديل شدن عصاي موسي به مار، و مانند شكافتن ماه توسط حضرت محمد (ص) .

هـ ـ حكمت و فلسفه رسل و پيامبران چيست؟

خداوند رسولان را فرستادن تا مردم را به عبادت حق تعالي بشناسند، و آنها را به سوي خداي يكتا كه هيچ شريكي ندارد دعوت كنند .

و آنها را فرستاد تا دين را برپا كنند، و از تفرقه و اختلاف نهي نمايند، خداوند مى فرمايد: شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى  بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى  وَعِيسَى  أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى  الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ [الشورى :آية 13].

[از دين آن چه كه نوح را به آن فرمان داده بود، و آنچه كه به تو وحي كرده ايم، و آنچه كه إبراهيم و موسي و عيسي را به آن فرمان داده بوديم برايتان مقرر داشت (با اين مضمون) كه: دين را برپا داريد و در آن اختلاف نورزيد].

و آن ها را فرستاد تا مردم را بشارت دهند، و آنها را بترسانند، خداوند مى فرمايد: وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ [الكهف:آية 56].

[و فرستادگان را بجز مژده آور و بيم دهنده نمى فرستيم].

و بشارت پيامبران و ترسانيدن آن ها در دنيا و آخرت مى باشد، و آنها فرمانبرداران و اطاعت كنندگان را در دنيا به زندگي خوب بشارت مى دهند، چنان كه خداوند مى فرمايد: مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى  وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً [النحل:آية 97].

[هر كس در حالي كه مؤمن است كار شايسته انجام دهد، مرد باشد يا زن، او را به زندگانى اي پاك زنده مى داريم].

و از عذاب و هلاك دنيايي دور مى دارند، خداوند مى فرمايد: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِّثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ [فصلت:آية 13].

[پس اگر روي برگردانند، بگو شما را از (كيفر) صاعقه اي مانند صاعقه عاد و ثمود بر حذر مى داريمٍ].

و در آخرت اطاعت كنندگان را به بهشت و نعمتهاي آن بشارت مى دهند، خداوند مى فرمايد: تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ [النساء:آية 13].

[ هر كس از خداوند و رسول او فرمان برد، او را به بهشت هايي درآورد كه از فرودستِ آن جويباران روان است كه در آن جاودانه خواهند بود، و كاميابي بزرگ اين است].

و مجرم و گناهكار را از عذاب آخرت مى ترسانند، خداوند مى فرمايد: وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ [النساء:آية 14].

[هر كس از خداوند و رسول او نافرماني كند و از حدودش بگذرد، او را وارد آتش (جهنم) كند كه در آن جاودانه خواهد بود، وعذابي خفّت آور (در پيش) دارد].

و آنها را فرستاد تا براي مردم اسوه و پيشواي نيك باشد وروش و رفتار راست و استوار و اخلاق نيك و عبادت صحيح بياموزند، خداوند مى فرمايد: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً [الأحزاب:آية 21].

[به راستي براي شما، براي كسي كه (پاداش) خداوند و روز قيامت را اميد مى دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند، در رسول خدا سرمشقي نيكوست].

و ـ ايمان به محمد (ص) نبي و رسول:

ايمان مى آوريم به اين كه محمد (ص) او بنده و رسول خداست، و اين كه سيد اولين و آخرين و خاتم انبياست، كه بعد از او پيامبري نيست .

رسالت را تبليغ نمود، و امانت را ادا كرد، و امت را نصيحت فرمود، و در راه خدا به طور حق جهاد كرد .

واجب است كه در آنچه خبر داده او را تصديق كنيم، و در آنچه امر فرموده از او اطاعت كنيم، و از آنچه نهي و دوري فرموده دوري ورزيم، و خدا را مطابق سنت او پرستش كنيم، و به او پيروي و اقتدا كنيم، نه به كسي ديگر، چنان كه خداوند مى فرمايد: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً [الأحزاب:آية 21].

[به راستي براي شما، براي كسي كه (پاداش) خداوند و روز قيامت را اميد مى دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند، در رسول خدا سرمشقي نيكوست].

و واجب است كه محبت او (ص) را بر محبت پدر و مادر و فرزند و تمامي مردم مقدم بداريم، چنان كه در حديث مى فرمايد: ((لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّي أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِيْنَ)). متفق عليه.

ايمان هيچ يك از شما كامل نمى شود تا اين كه من محبوب تر از پدر و (مادر) و فرزند و تمامي مردم نزد او باشم.

ودوستي راستين او، با پيروي از سنت او، و پيروي به راهنمايي اوست .

و سعادت حقيقى ، و هدايت كامل تحقق نخواهد يافت مگر با اطاعت از او، چنان كه خداوند مى فرمايد: وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى  الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ [النور:آية 54].

[و اگر از او فرمان بريد راه خواهيد يافت، و بر (عهده) رسول (ما) جز پيام رساني آشكار نيست].

بر ما واجب است كه آنچه رسول الله (ص) آورده قبول كنيم، و به سنت او مطيع شويم، و راهنمايي او مورد تكريم و تعظيم ما قرار گيرد، خداوند مى فرمايد: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى َ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً [النساء:آية 65].

[سوگند به پروردگارت، (در حقيقت) ايمان نياورند مگر آن كه در اختلافي كه بين آنان در گرفت، تو را داور كنند، آنگاه از آنچه حكم كردي در خود هيچ دلتنگي نيابند و كاملاً گردن نهند].

و بر ماست كه از مخالفت امر او بر حذر باشيم، چون مخالفت امر او سبب فتنه و گمراهي و عذاب دردناك خواهد بود، چنان كه خداوند مى فرمايد: قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ [النور:آية 63].

[پس بايد آنان كه بر خلاف فرمان او رفتار مى كنند، از آن بر حذر باشند كه بلايي به آنان برسد، يا عذابي دردناك گريبانگيرشان شود].

ز ـ خوبى ها و ويژگي رسالت محمدى :

رسالت محمدى ، از رسالات سابق و گذشته، چند ويژگي برتري دارد، كه ازجمله چنين است:

رسالت محمدي خاتمه و پايان رسالات گذشته مى باشد، خداوند مى فرمايد: مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ [الأحزاب:آية 40].

[محمد (ص) پدر هيچ كس از مردان شما نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است].

رسالت محمدي نسخ كننده و باطل كننده رسالات گذشته است .

پس خداوند از هيچ كس ديني قبول نمى كند مگر با پيروي از محمد (ص)، و هيچ كس به نعمت بهشت نمى رسد مگر از طريق محمد (ص)، پس او گرامى ترين و بزرگترين پيامبران است، و امت او بهترين امتها، و شريعت او كاملترين شريعت هاست، خداوند مى فرمايد: وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ [آل عمران:85].

[و هر كس ديني جز اسلام بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى شود و او در آخرت از زيان كاران است].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لاَ يَسْمَعُ بِى  أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ اْلأُمَّةِ يَهُوْدِى ٌّ وَلاَ نَصْرَانِى ٌّ ثُمَّ يَمُوْتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِى  أُرْسِلْتُ بِهِ إِلاَّ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ)). مسلم.

سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، هيچ كس از اين امت يهودي و يا نصراني باشد و از دين من بشنود سپس بميرد و بـه آنچه با آن فرستاده شده ام ايمان نياورد مگر اينكه از اهل دوزخ مى باشد.

رسالت محمدي عام و همگاني براي جن و انس است، خداوند مى فرمايد: يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ [الأحقاف:آية 31].

[اي قوم ما (دعوت) دعوتگر الهي را بپذيريد].

و هم چنين مى فرمايد: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ [سبأ:آية 28].

[و تو را براي همه مردمان جز مژده آور و هشدار دهنده نفرستاديم].

رسول الله (ص) مى فرمايد: ((فُضِّلْتُ عَلَي اْلأَنْبِيَاءِ بِسِتٍّ: أُعْطِيْتُ جَوَامِعَ اْلكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِاِلرُّعْبِ، وَأُحِلَّتْ لِى َ الْغَنَائِمُ، وَجُعِلَتْ لِى َ اْلأَرْضُ طَهُوْرًا وَمَسْجِدًا، وَأُرْسِلْتُ إِلَي اْلخَلْقِ كَافَّةً، وخُتِمَ بِى َ النَّبِيُّوْنَ)). مسلم.

بر انبياي ديگر به شش خصلت برتري گرفتم: به من جوامع الكلم (كلماتي مختصر پر معنا) داده شده است، و از ترسيدن ياري شدم، غنايم جنگي برايم حلال شد، زمين برايم طاهر و جاي نماز قرار داده شد، و براي تمامي خلق فرستاده شدم، و با من پيامبران ختم و پايان يافتند .

ج ـ آثار ايمان به پيامبران:

ايمان به پيامبران نتايج عظيمي دارد كه از آن جمله چنين است:

1 ـ علم و دانش به رحمت خداوندي و عنايت او به بندگانش، در حالي كه پيامبران بر ايشان ارسال داشت تا آنها را به راه صحيح هدايت كنند، و به آنها چگونگي عبادت خدا را بياموزند، چون عقل بشري به شناخت آن بر نخواهد آمد، خداوند در باره حضرت محمد (ص) مى فرمايد: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ [الأنبياء:آية 107].

[و تـو را جـز مايـه رحمـت براي جهانيان نفرستاده ايم].

2 ـ شكر و سپاس خدا بر اين نعمت بزرگ .

3 ـ محبت تمامي پيامبران عليهم السلام و تعظيم و درود آنها به آنچه لايق آن هستند، چون به عبادت خدا و تبليغ رسالت و نصيحت بندگان برخاستند .

4 ـ پيروي از رسالتي كه پيامبران از نزد خدا آورده اند، و عمل به آن، بنابر اين براي مؤمنان در زندگي خير و هدايت و سعادت در دنيا و آخرت تحقق خواهد يافت، خداوند مى فرمايد: قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى  فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى  {123} وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى  {124} [طه: آيات 123-124].

[هر كس كه از هدايت من پيروي كند گمرا نمى شود و به رنج نيفتد . و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگانى اي تنگ خواهد داشت]. 

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:14 |

 

ايمان به كتاب هاي آسمانى

 

الف ـ معناي ايمان به كتاب ها: گواه صادق به اين كه خداوند كتاب هايي به وسيله پيامبران براي بندگان خود فرستاد، و اين كه اين كتاب ها كلام خداست كه در آن به طور حقيقت سخن گفته، چنان كه به او لايق است، و اين كه اين كتاب ها در آن نور و حق و هدايت مردم به سوي دنيا و آخرت است .

و ايمان به كتاب ها شامل سه چيز مى شود:

1 ـ ايمان به اين كه به طور يقين خدا آن را نازل فرموده است .

2 ـ ايمان به آنچه خدا نام آن را آورده مانند: قرآن كريم كه بر پيامبرمان محمد (ص)، و تورات كه آن را بر موسي (ع)، و انجيل كه آن را بر عيسي (ع) نازل فرموده است .

3 ـ گواهي راستين به آنچه از اخبار آن صحيح است مانند اخبار قرآن.

و ايمان به كتاب ها يكي از اركان ايمان است، چنان كه خداوند مى فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى  رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ [النساء:آية 136].

[اي مؤمنان، به خدا و رسولش و آن كتابي كه بر رسولش فروفرستاده، و آن كتابي كه پيش از اين نازل كرده است، ايمان آريد].

پس خداوند امر فرمود تا به پيامبرش و كتابش كه بر پيامبرش نازل فرموده، و آن هم قرآن است ايمان آورد، چنان كه امر فرمود تا به كتاب هاي نازل شده قبل از قرآن نيز ايمان آورد.

و رسول الله (ص) در باره ايمان فرمودند: ((أَنْ تُؤْمِنَ باِلله وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَاْليَوْمِ الآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ)). مسلم.

ايمان عبارت است از: ايمان آوردن به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبران خدا و روز آخرت و ايمان به قضا و قدر خير و شر آن .

ب ـ مزاياي قرآن كريم:

قرآن كريم، كلام الله است كه بر پيامبر ما و محمد (ص) نازل شده است، بنابر اين مؤمن اين كتاب را مورد تعظيم قرار مى دهد، و سعي و كوشش مى كند تا به احكام آن چنگ زده و آن را تلاوت و مورد انديشه قرار دهد .

و كافي است كه اين قرآن هدايت كننده ما در دنياست، و سبب پيروزي ما در آخرت مى باشد .

و براي قرآن كريم مزاياي بسيار و ويژگى هاي متعددي است كه از كتاب هاي آسماني گذشته برتري گرفته است كه از جمله:

1 ـ اين كه قرآن كريم متضمن خلاصه اي از احكام الهي است، و مؤيد و مصدق آنچه در كتابهاي سابق از عبادت خداي يكتا آمده مى باشد .

خداوند مى فرمايد: وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ [المائده:آية 48].

[و (اين) كتاب را به راستي (و) تصديق كننده كتابي كه پيش از آن است و بر آن حاكم است به تو نازل كرديم].

يعني اين قرآن تصديق كننده آنچه در كتابهاي سابق از وحي صحيح آمده مى باشد .

و(مهيمناً عليه) امين و مورد اطمينان و شاهد و گواه كتابهاي سابق است .

2 ـ تمسك بر قرآن عظيم بر تمامي مردم واجب است، و پيروي از آن، و عمل به آن، بر تمامي خلايق مقرر است، به خلاف كتابهاي سابق كه براي اقوام معيني بوده است، خداوند مى فرمايد: وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ [الأنعام:آية 19].

[و اين قرآن به من وحي شده است تا با آن شما را و كسي را كه (پيامش) به او برسد، بيم دهم].

3 ـ اين كه خداوند متعال عهده دار و ضامن به حفظ اين قرآن شده است، و دست تحريف به آن نرسيده و نخواهد رسيد، چنان كه مى فرمايد: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ  [الحجر:آية 9].

[بى گمان ما قرآن را فرو فرستاده ايم و به راستي ما نگهبان آن هستيم].

ج ـ وظيفه ما در برابر قرآن:

اگر بعضي از برترى هاي عظيم، و ويژگي بى مانند و گرانبهاي اين قرآن كريم را شناختيم، وظيفه ما در برابر قرآن چيست؟

دوست داشتن قرآن و تعظيم قدر و احترام آن بر ما واجب است، زيرا كه آن كلام خداوند عز وجل است و آن صادق ترين و بهترين سخنان مى باشد .

تلاوت وخواندن با تدبر آيات و سوره هاي قرآن و انديشه در اندرزهاي آن و اخبار و قصص آن بر ما واجب است .

پيروي از احكام و اطاعت از اوامر و آداب آن بر ما واجب است، ازعايشة رضي الله عنها از خُلُق پيامبر (ص) پرسيدند در جواب گفت: ((كاَنَ خَلُقُهُ القُرْآنَ)). مسلم.             خُلُق و خوي او قرآن بود .

معناي حديث: رسول الله (ص) احكام قرآن ودستورات آن را در معرض عمل قرار مى داد، و كمال پيروي از هدايت قرآن را بجا آورده است، بنابر اين اقتدا و پيروي از رسول الله (ص) بر ما واجب مى شود، و اوست بهترين پيشواي براي هر يك از ما، همان طوري كه خداوند مى فرمايد: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً [الأحزاب:آية 21].

[به راستي براي شما، براي كسي كه (پاداش) خداوند و روز قيامت را اميد مى دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند، در رسول خدا سرمشقي نيكوست].

د ـ تحريف كتاب هاي آسماني گذشته:

خداوند در قرآن كريم به ما خبر داده كه اهل كتاب از يهود و نصاري كتاب هاي خود را تحريف كرده اند وبه صورتي كه خدا آن را نازل كرده نيست .

يهوديان تورات را تحريف و تبديل و تغيير دادند و در احكام آن بازي كردند، و خداوند مى فرمايد: مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ [النساء:آية 46].

[(گروهى ) از يهود هستند كه كلمات را از جايگاهشان تغيير مى دهند].

هم چنان نصاري احكام انجيل را تبديل و تحريف نمودند، خـداوند در باره نصاري مى فرمايد: <