ايمان به پيامبران
50 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند متعال، پيامبران و رسولانى بر خلق و جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما(165)( . [النساء] .
[رسولان را فرستاديم مژده دهندگان و ترسانندگان تا (بعد از فرستادن آنان) مردم را بر خداوند حجتى نباشد، و خدا غالب باحكمت است] .
51 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: اولينِ اين پيامــبران نوح u و آخرين آن ها محمد (ص) مى باشد. خـداوند مى فرمايد: )إنا أوحينا إليك كما أوحينا إلى نوح والنبيين من بعده(163)( . [النساء] . [ما به تو وحى كرديم، چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او نيز وحى كرديم] .
و مى فرمايد: )ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسـول الله وخاتم النبيين(40)( . [الأحزاب] .
[محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن او رسول خدا و خاتم انبياست] .
و اين كه بهترين و برترين آن ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسي، سپس نوح و عيسي فرزند مريم عليهم السلام مى باشد؛ چنان كه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده اند: )وإذ أخذنا من النبيين ميثاقهم ومنك ومن نوح وإبراهيم وموسى وعيسى ابن مريم وأخذنا منهم ميثاقاً غليظاً(7)( . [الأحزاب] .
[به ياد آور آن گاه كه ما، از پيامبران، عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو (و پيش از تو)، از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي پسر مريم؛ و از همه عهد و پيمان محكم گرفتيم] .
52 ـ ما معتقديم كه: دين و شريعت محمد (ص) شامل تمامى فضيلت هاى شريعت پيامبـران گذشتـه است [و برتر از همه ي آن ها] ـ كه خداوند آنان را در آيه ي بالا اختصاص به فضل داده بود ـ چنان كه مى فرمايد: )شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذي أوحينا إليك وما وصينا به إبراهيم وموسى وعيسى أن أقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه(13)(. [الشورى ] .
[خدا آئينى را براى شما مقرر داشت كه نوح را بدان سفارش كرده بود، و آنچه را به تو وحى كرديم، و آنچه را به إبراهيم و موسي و عيسي مقرر داشتيم، كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه و اختلاف مكنيد] .
53 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: همه ي پيامبران، بشر و مخلوق هستند و هيچ يك از آن ها چيزى از صفات خداوندى در او وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح u مى فرمايد: )ولا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول إني ملك(31)( . [هود] .
[(اى قوم!) من نمى گويم كه خزانه هاى خدا نزد من است، و نه (مدعى هستم كه) از علم غيب آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام] .
و خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد (ص) ـ فرمان داد تا بگويد: )قل لا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول لكم إني ملك(50)( . [الأنعام] .
[بگو من به شما نمى گويم كه گنج هاى خدا نزد من است، و نه آن كه از غيب الهى آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام].
و اين كه بگويد: )قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا إلا ما شاء الله(188)( . [الأعراف] .
[بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم، مگر آن چه خدا (بر من) خواسته است] .
و بگويد: )قل إني لا أملك لكم ضرا ولا رشدا(21)قل إني لن يجيرني من الله أحد ولن أجد من دونه ملتحدا(22)( . [الجن] . [بگو من مالك و قادر بر خير و شر شما نيستم، و بگو ابداً كسى مرا از (قهر) خدا، در پناه نتواند گرفت، و به غير او هيچ پناهى ، نخواهم يافت] .
54 ـ ايمان مى آوريم كه: تمام پيامبران، بنده اى از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى اكـرام نموده [و بزرگ داشته است] و آنان را به بندگى در بلندترين مقام و بر شيـوه ي مدح، وصف فرموده است؛ چنان كه در باره ي اولينِ آن ها ـ نوح u ـ مى فرمايد: )ذرية من حملنا مع نوح إنه كان عبدا شكورا(3)( . [الإسراء] . [اى فرزندان كسانى كه به كشتى نوح حمل كرديم، هر آئينه نوح، (بسيار) بنده ي شكرگزارى بود] .
در باره ي آخرينِ آن ها ـ محمد (ص) ـ مى فرمايد: )تبارك الذي نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا(1)( . [الفرقان] . [بابركت است آن ذاتى كه قرآن را بر بنده ي خاص خود نازل فرمود تا جهانيان را بيم دهنده باشد] .
[خدا] در باره ي پيامبران ديگر مى فرمايد: )واذكر عبادنا إبراهيم وإسحاق ويعقوب أولي الأيدي والأبصار(45)( . [ص] . [ياد كن بندگان ما را ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه (همه) صاحب اقتدار و بصيرت بودند] .
و مى فرمايد: )اصبر على ما يقولون واذكـر عبدنا داوود ذا الأيد إنه أواب(17)( . [ص] .
[و بر آنچه مى گويند صبر كن، كه بسيار نيرومند بود و بدرستى او رجوع كننده (بسوى خدا) بود] .
و مى فرمايد: )ووهبنا لداوود سليمان نعم العبد إنه أواب(30)( . [ص] .
[و به داوود، فرزنـدش سليمان عطا كرديم، او بسيار بنده ي نيكو بود؛ زيرا او (بخدا) رجوع كننده بود] .
درباره ي عيسي فرزند مريم مى فرمايد: )إن هو إلا عبد أنعمنا عليه وجعلناه مثلا لبني إسرائيل(59)( [الزخرف] .
[عيسي نبود جز بنده ي خاصى كه ما او را به نعمت رسالت برگزيديم و براى بنى اسراييل، او را نشانه اى قرار داديم] .
55 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند تعالي، رسالت ها را با پيامبرى محمد (ص) پايان داد و آن را بر همه ي جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )قل ياأيها الناس إني رسول الله إليكم جميعا الذي له ملك السماوات والأرض لا إله إلا هو يحي ويميت فآمنوا بالله ورسوله النبي الأمي الذي يؤمن بالله وكلماته واتبعوه لعلكم تهتدون(158)( . [الأعراف] .
[(اى رسول ما!) بـه خلق بگو كه من (بدون استثنا) بر همه ي شما (جنس بشر)، رسول خدايم، آن خدايى كه آسمان و زمين، (همه) ملك اوست، هيچ خدايى به حق جز او نيست كه او زنده مى كند و مى ميراند؛ پس (اى مردم! بايد) به خدا ايمان آريد و به رسول و پيامبر امى (كه نه مى خواند و نه مى نويسد) آن پيامبرى كه تصديق بنمايد خدا را، و سخنان او را، و پيروى كنيد او را تا هدايت يابيد] .
56 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: شريعت و آيين محمد (ص) همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى را از هيچ كس نمى پذيرد؛ چنان كه مى فرمايد: )إن الدين عند الله الإسلام(19)( . [آل عمران] .
[همانا دين (پسنديده) نزد خدا، آيين اسلام است] .
و مى فرمايد: )ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين(85)( . [آل عمران] .
[هركس غير از اسلام دينى را اختيار كند، هرگز از وى پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است] .
57 ـ كسى كه ادعا كند، امروز دينى غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى و غيرِ اين ها وجود دارد و خداوند از آن راضى است، او كافر به شمار مى رود و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و بايد به قتل برسد؛ زيرا قرآن را انكار كرده است .
58 ـ ما بر اين باوريم كه: هركس به رسالت محمد (ص) كه براى جهانيان است كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى پيامبرى كه ادعا مى كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )كذبت قوم نوح المرسلين(105)( . [الشعراء] .
[قوم نوح (كافر شده و) پيامبران خدا را تكذيب كردند] .
و آنان را تكذيب كننده ي همه ي پيامبران دانست؛ در حالى كه قبل از پيامبر نوح، پيامبرى فرستاده نشده بود و فرمود: )إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلا(150)أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابا مهينا(151)( . [النساء] .
[آنان كه به خدا و رسولان خدا كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيامبرانش جدايى اندازند و گويند كه ما به برخى (از گفتار انبيا) ايمان آورده و به بعضى ديگر ايمان نمى آوريم و خواهند كه بين كفر و ايمان، راهى اختيار كنند، به حقيقت كافر هم اين ها هستند، و ما براى كافران، عذابى دردناك و خواركننده مهيُا ساخته ايم] .
59 ـ ايمان مى آوريم كه: هيچ پيامبر و رسولى پس از محمد (ص) نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او (ص) ادعاى نبوت كند يا كسى كه ادعاكننده ى نبوت را [باور كرده] و به راستى و درستيِ او گواهى بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده ى ِ خداوند و رسول خدا (ص) و اِجماع مسلمانان شده است .
60 ـ ايمان مى آوريـم كه: پس از پيامبر (ص) خلفاى راشدين اند كه در امّت او به وسيله ي علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته ترينِ آن ها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب y مى باشند .
و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال (كه براى اوست حكمت رسا و بالغ) ممكن نبود كه بر اين سده هاى برگزيده، شخصى را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص بهترى وجود دارد .
61 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: صاحب فضيلت كمتر از جمله ى اينان ممكن است داراى خصوصيت ويژه و يا برترى در بعضى خصوصيتها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه هاى فضيلت و برترى ، بسيار زياد است .
62 ـ ايمان مى آوريم كه: امت محمـــدى ، بهترين امت ها و فاضل ترينِ آن هاست؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله(110)( . [آل عمران] .
[شما (مسلمانان) نيكوترين امتى هستيد كه در ميان مردم پديدار شده ايد، مردم را به نيكوكارى وادار مى كنيد، و از بدكارى باز مى داريد، و بخدا ايمان مى آوريد] .
63 ـ ايمان مى آوريم كه: بهترينِ اين امت، ياران و صحابه ي (صحابى مسلمانى است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد (وگرنه صحابه گفته نمى شود). فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار) پيامبر (ص)، سپس تابعين (در اسلام، مسلمانى را مى گويند كه صحابى را ديده و از او پيروى كرده باشد. فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار)، سپس تابعِ تابعين (جانشينانِ تابعين ـ ويراستار) مى باشند .
64 ـ ايمان مى آوريم كه: در اين امت گروهى هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و بر آن ها هيچ ضرر و خوارى و مخالفتى وارد نمى شود تا اين كه خـداوند متعال، به قيامت امر كند .
65 ـ ما معتقديم كه: آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد (استنباط مسايل شرعى از قرآن يا حديث نبوي. فرهنـگ فارسي عميد ـ ويراستار) آنان بود. كسى كه از آن ها به حق برخورْد، براى او دو اجر است و كسى كه به حق نرسيد، براى او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى او بخشوده مى شود .
66 ـ ما معتقديم كه: نبايستى از بدى آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته ي آنند، بستاييم و دل هاى خود را از حٍقد و حسد و كينه بر هر يك از آنان پاك كنيم؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى (10)( . [الحديد] .
[برابر نيست از شما آنكه خرج و افاق كرد پيش از فتح مكه و جهاد كرد (با آنكه اين چنين عمل را بعد از فتح مكه كرده باشد)، آن جماعت در مرتبه بزرگترند از آنانكه خرج و انفاق كردند بعد (از فتح مكه) و جهاد كردند، و هر يك را خدا وعده نيكى داده است] .
و مى فرمايد: )والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رءوف رحيم(10)( . [الحشر] .
[و آنان كه پس از (مهاجرين و انصار) آمدند (يعنى تابعين و ساير مؤمنان تا روز قيامت هميشه و دايم، در دعا به درگاه خدا) عرض كنند: پروردگارا! بر ما و برادران دينى ما كه در ايمان، پيش از ما شتافتند، ببخشاى و در دل ما، هيچ كينه و حسدى بر مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو (در حق بندگان) بسيار بخشاينده ى مهربان هستى ] .