تبليغاتX
حقایق دین مبین اسلام
نوشته: احمد صیام  روؤفی

از ابتدای سورهء انفال، وقایع و احوال مربوط به غزوه بدر و نصایح و عبرتهای حاصل از آن، بیان می شود. از آن جمله یکی، واقعه فریب کاری شیطان است، که قریش مکّه را علیه مسلمانان تحریک کرد؛ و سپس در میدان جنگ از رفاقت آنان دست کشید، و بکنار رفت، که این واقعه در ابتدای آیات مذکور، بیان شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبد الله در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 13:33 |
+ نوشته شده توسط عبد الله در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 11:51 |

 

 فايده هاى  اين عقيده ى  والا

 

90 ـ اين عقيده ي بلند و عالى ، در برگيرنده ي اصلى  عظيم و بزرگ است، و به كسى  كه به آن معتقد باشد، ثمره و فايده هاى  بسيارى  مى رساند مانند:

ايمان به خداى تعالى ، و نام ها و صفت هاى  او، كه به بنده ثمره ي محبت و بزرگداشت او را مى بخشد كه موجب اطاعت و پيروى  از فرمان هاي [خدا] و دوري از نواهى  خواهد شد؛ زيرا اطاعت و پيروى  از اوامر و اجتناب از نواهى ، ببار آورنده ى  سعادت در دنيا و آخرت براى  فرد و جامعه مى شود. خداوند مى فرمايد: )من عمل صالحا من ذكر أو أنثى  وهو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم أجـرهم بأحسن ما كانوا يعملون(97). [النحل] . [كسى كه كار شايسته نمايد خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه با ايمان باشد، او را زندگى  پاك و لذت بخش مى دهيم، و سزاى  ايشان را حسب بهترين كارهاى شان خواهيم داد] .

91 ـ [شماري] ازثمره ها و فايده هاي ايمان به فرشتگان عبارتند از:

اول: علم و شناخت بزرگى  و عظمت آفريننده ي آن ها و قدرت و سلطان (پادشاهى ) او سبحانه .

دوم: شكر و سپاس بارى تعالي بر عنايت و سرپرستى  بندگان؛ چنان كه اين فرشتگان را موكل كرده تا از آن ها حفاظت و نگهدارى  كنند و اعمال و كردارشان را بنويسند و نيز فايده هاي ديگر .

سوم: محبت و دوستى  فرشتگان بسبب عبادتى  را كه به طور كامل انجام داده اند و بسبب استغفارشان براى  مؤمنان.

92 ـ از ثمره ها و فايده هاي ايمان به كتاب هاى  خدا:

اول: علم و معرفت به رحمت خداوند تبارك و تعالي و عنايت و توجه او به بندگان خود؛ چنان كه براى  هر قوم و نژادى ، كتابى  جهت هدايت و راهنمايى  آنها فرستاده است .

دوم: آشكار شدن حكمت خداوندى  هنگامى كه راه را براى  بندگان روشن و معين فرمود وكتاب ها را براى  هر امتى  ـ‌ آن چـه مناسب آن هاست ـ فرستاد و آخرينِ اين كتاب ها قرآن مجيد است كه مناسب تمام انسان ها در هر زمان و مكان تا روز قيامت مى باشد .

سوم: سپاس و شكر، خداوند متعال را بر نعمت هايش .

93 ـ فوايد ايمان به پيامبران:

اول: علم و شناخت رحمت خداوندى  و عنايت الهى  بر بندگانش؛ زيرا پيامبرانى  براى  هدايت و راهنمايى  آنان فرستاده است .

دوم: شكر و سپاس خداوند را بر اين نعمتهاى  بزرگ .

سوم: محبت و دوست داشتن پيامـبران و احترام و بزرگداشت و مدح و ثناى  آنان به آن چه شايسته ي آن هستند؛ زيرا آن رسولان و پيامبران از بهترين بندگان خدا هستند، براي عبادت و تبليغ پيام خدا و نصيحت بندگان. رسولاني كه بر صبر و آزار و اذيت بندگان، صبر و شكيبايى كردند .

94 ـ از فايده هاي ايمان به روز آخرت:

اول: حريص بودن بر طاعت و فرمان بارى تعالي از روى  رغبت در پاداش روز قيامت و دورى  از معصيت و گناه از روى  ترس از كيفر آن روز .

دوم: دلْ خوشى ِ و تسلى  مؤمن در برابر حرمان از نعمتهاى  دنيا و خوشى  نظر به نعمت هاى  و خوشى  كه در آخرت نصيب وى  خواهد بود .

95 ـ از فوايد ايمان به قضا و قدر (سرنوشت):

اول: اعتماد به خداوند در انجام هر كار؛ زيرا كار و سبب انجام آن، هر دو به قضا و قدر خداوند متعال است .

دوم: راحت روح و جان و اطمينان قلب؛ چون هر زمان دانست كه اين قضا و قدر خداست و مكروه و شر و بدى  حتماً وجود دارد، جان و روح او آسوده خواهد شد و قلب او به قضا و قدر، اطمينان پيدا خواهد كرد. بنابر اين هيچ كس زندگى اش بهتر و روح و جانش پاك تر و اطمينانش قوى تر از فردي كه ايمان به قضا و قدر دارد، نيست .

سوم: دور كردن غرور و خودپسندى  از روح و جان در وقت به دست آوردن هدف و آرزويى ؛ زيرا آن نعمت از تقدير و سرنوشت خداست كه به دست آوردنش فقط با مهيا نمودن اسباب خير و پيروزى  از جانب خداوند بوده است. در اين جا خداي را به خاطر نعمتش شكر و سپاس مى گويد و از غرور، خودپسندي و خودبينى  در روح و جانش، دورى  و اجتناب مى ورزد .

چهارم: دوري از بى تابى  و پريشانى  در باره نرسيدن به هدف و آرزويى ، يا واقع شدن شر و بدى ؛ زيرا آن [ناكامى ] از قضا و قدر بارى تعالى  است (كسى كه مالك آسمان ها و زمين است) و آن هم ناگزير واقع خواهد شد، پس صبر و شكيبايى  مى كند بر آن سختى ها، اجر و پاداش را از خداوند مى طلبد. خداوند مى فرمايد: )ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها إن ذلك على  الله يسير(22)لكيلا تأسوا على  ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور(23)( . [الحديد] .

[هيچ رنج و مصيبت و پيش آمدى  (چه خوب و چه بد) در زمين (از قحطى  و آفت و فقر و ستم) و نه در جانهاى  شما مگر اين كه پيش از اين كه آن مصيب را بميان آوريم در لوح محفوظ ثبت است و (خلق) آن بر خدا آسان است. (اين را بدانيد) تا هرگز بر آن چه از دست شما رود دلتنگ و اندوهگين نشويد و به آن چه به شما رسد، دلشاد نگرديد؛ و خدا هيچ فخرفروشِ (لاف زن)ِ متكبرِ (خودستايى ) را، دوست ندارد] .

در پايان، از خداى تعالي مى خواهيم تا ما را بر اين عقيده، ثابت و استوار گرداند، و ثمره ي آن را به ما برساند، و از فضل خود بر ما زياد فرمايد، و قلب ما را بعد از هدايت منحرف نگرداند، و از رحمت خود به ما عطا فرمايد .

والحمد لله رب العالمين، وصلى  الله وسلم على  نبينا محمد وعلى  آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان .

بقلم مؤلف:

محمد بن صالح العثيمين

 30/شوال/1404هـ . ق

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:37 |

 

ايمان به قضا و قدر

 

83 ـ ايمان مى آوريم به قضا و قدر و خير و شر آن، و آن هم تقدير و سرنوشت خدا براى  آفريدگان وخلايق. چنان كه علم خدا بر آن سرنوشت، حكم كرده است.

قضا و قدر چهار مرتبه دارد:

مرتبه ي اول مرتبه علم است. ايمان مى آوريم كه خداوند متعال (با علم ازلي و ابدي خود) بر همه ي چيزها عالم و داناست، دانا بر آن چه بوده، و آن چه خواهد بود، و اين كه چه خواهد شد، و علم جديدى  براى  وى  به ميان نمى آيد كه مسبوق به جهالت باشد، و نه بعد از دانستن فراموشى  برايش عارض مى شود .

مرتبه ي دوم مرتبه نوشتن (آن علم است). ايمان مى آوريم كه خداوند متعال آن چه مقدر و سرنوشت است تا روز قيامت در لوح محفوظ نوشته است. خداوند مى فرمايد: )ألم تعلم أن الله يعلم ما في السماء والأرض إن ذلك في كتاب إن ذلك على  الله يسير(70)( . [الحج] .

[(اى  محمد) آيا نمى دانى  كه خدا از آن چه در آسمان ها و زمين مى باشد، آگاه است و اين (جهان و همه ي حوادث آن) در كتابى  (لوح محفوظ) درج شده است و اين (نگهبانى ) براى  خدا كارى  بسيار سهل و آسان است] .

مرتبه ي سوم مرتبه مشيت و خواست خدا: ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند آن چه در آسمان ها و زمين است خواسته و هيچ چيز جز به مشيت و اراده ي او نخواهد بود، آن چه خدا خواهد مى شود، و آن چه نخواهد، نمى شود .

مرتبه ي چهارم مرتبه خلقت و آفرينش. ايمان مى آوريم كه خداوند: )الله خالق كل شيء وهو على  كل شيء وكيل(62)له مقاليد السماوات والأرض(63)( . [الزمر] .

[خدا آفريننده ي هر چيز است، وبر هر چيز هم او نگهبان است، و كليدهاى  خزانه هاى  آسمان ها و زمين، براى  اوست].

اين مراتب چهارگانه شامل آن چه از خود بارى تعالي و آن چه از بندگان خواهد بود، مى باشد.

پس هر چه بنده از گفتار و كردار و غير آن انجام مى دهد براى  خداوند واضح، آشكار و معلوم است و خداوند آن را خواسته و به وجود آورده اسـت. بارى تعالي مى فرمايد: )لمن شـاء منكم أن يستقيم(28)وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين(29)( . [التكوير] . [تا هركه از شما بندگان بخواهد، راه راست پيش گيرد. و شما نمى خواهيد، مگر اين كه خداى  آفريننده ي عالم بخواهد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما اقتتلوا ولكن الله يفعل ما يريد(253)( . [البقرة] . [و اگر خدا مى خواست، با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند وليكن خدا (به مصلحتى  كه داند)، آنچه را بخواهد انجام مى دهيد] .

و مى فرمايد: )ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون(137)( . [الأنعام] .

[و اگر خدا مى خواست، آنرا چنين نمى كردند. پس آن ها را به آن چه از خُرافات و دروغ مى بافتند، واگذار] .

و مى فرمايد: )والله خلقكم وما تعملون(96)( . [الصافات].

[خدا شما و آنچه مى كنيد، (همه) را آفريده است] .

اما با اين حال، ايمان مى آوريم كه خداوند براى  بنده ي خود اختيار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و نشانى  بر اين كه بنده با خواست و اراده و اختيار خود عمل انجام مى دهد:

[دليل] اول: خداوند مى فرمايد: )فأتوا حرثكم أنى  شئتم(223)( . [البقرة] . [هرگاه مباشرت آنان خواهيد براى  كٍشت، به آن ها نزديك شويد] .

و مى فرمايد: )ولو أرادوا الخروج لأعدوا له عدة(46)(. [التوبة 46] . [اگر آنان قصد (سفر جهاد) داشتند، لازمه ي آن را از توشه و وسايل، آماده مى كردند] .

پس بر بنده ي خود، آمادگى  و مهيا شدن براى  جنگ را با اراده ي مطلق و خواست خود، ثابت كرده است .

[دليل]دوم: توجيه امر و نهى  به بنده. اگر بنده اختيار و قدرت نداشت، امر و نهي كردن به او از جمله تكاليفى  بود كه توانايى  انجام آن را نداشت، و اين امرى  است كه حكمت خداوندى  و رحمت او نمى پذيرد و از آن دورى  مى كند. خداوند در خبر صادق و راستين قـرآن مى فرمايد: )لا يكلف الله نفسا إلا وسعها(286)( . [البقرة] .

[خدا هيچ كس را مكلّف نگرداند، مگر به قدر توانايى  او] .

[دليل] سوم: ستايش نيكوكار بر احسان و نيكى ، و نكوهش بدكار بر عمل بد و ناشايست او. جزاى  هر كدام به آن چه سزاوار است، مى باشد. اگر عمل و كردار بنده با اراده و اختيارش انجام نمى شد، مدحِ نيكوكار، بى نتيجه و كيفرِ بدكار، ظلم به شمـار مى آمد و خداونـد از كار بى ارزش و بى نتيجه و ظلم، منـزه و پاك است .

[دليل] چهارم: اين كه خداوند رسولانى  را فرستاده است؛ چنان كه مى فرمايد: )مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل(165)(. [النساء 165] .

[مژده دهندگان (به ثواب براى  كسى كه ايمان آورد)، و ترسانندگان (به عقاب و كيفر، كسانى  را كه كفر آوردند)، تا براى  مردم بعد از فرستادن پيغمبران (به سوى  ايشان)، هيچ حجتى  نماند] .

اگر اعمال وكردار بنده با اراده و اختيار او انجام نمى گرفت حجت و برهان خدا در فرستادن رسولان و پيامبران، باطل مى شد .

[دليل‌] پنجم: هركس احساس مى كند كه عملى  را انجام مى دهد، يا آن را ترك مى كند، بدون آن كه حس كند كسى  او را به انجام آن كار وادار كرده است؛ مثلا با اراده ي مطلق و خالص خودش برمى خيزد، و مى نشيند، داخل مى شود، و خارج مى گردد، مسافرت مى كند، و ساكن مى شود، بى آن كه هيچ احساس زور و اجبار در او به وجود آيد، البته كه فرق زيادى  است ميان كسى كه به انجام چيزى  اجبار شود، تا كسى كه با اختيار مطلق، كارى  را انجام دهد. آيين اسلام نيز بين اين دو؛ يعنى  اجبار و اختيار، فرق گذاشته است، پس هركس عملى  را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزير و مجبور باشد، شرع و آيين اسلام، او را در آن چه به خداي بارى تعالى  تعلق دارد، مورد بازخواست قرار نخواهد داد .

84 ـ ما معتقديم كه در قضا و قدر خداوند هيچ حجتى  براى  گناهكار در گناهش نيست، زيرا كه گناهكار گناه را به محض اختيار خود انجام داده است، بدون آن كه بداند كه خداوند آنرا از قبل براى  او سرنوشت كرده باشد، زيرا هيچ كس از سرنوشت باخبر نيست مگر بعد از وقوع آن عمل؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )وما تدري نفس ماذا تكسب غدا(34)(. [لقمان] .

[و كسى  نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد؛ (خير يا شر، نفع يا ضرر، تندرستى  يا بيمارى ، طاعت يا معصيت سلامت، يا پيش آمدٍ ناگوار)] .

پس چرا [گناهكار] دليلى  مى آورد كه قبلاً در هنگام انجام آن كار، از آن بى خبر است و عذر مى آورد كه اين، قضا و قدر خداست؟ خداوند، استناد كردن آن ها به آن دليل را با آيه ي زير باطل مى فرمايد: )سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا آباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى  ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148)( . [الأنعام] .

[مشركان خواهند گفت كه اگر خدا مى خواست، ما و پدرانمان شرك نمى آورديم و چيزى  را تحريم نمى كرديم. پيشينيانِ ايشان نيز پيامبران را تكذيب كردند تا آن كه طعم عذاب ما را چشيدند. بگو (اى  رسول خدا!) آيا شما بر اين سخن و ادعاى  خود مدرك قطعى  داريد تا برايمان ارايه دهيد؟ (چنين دليل و حجتى  نداريد) پس شما پيروى  نمى كنيد مگر از ظن و گمان؛ و شما نيستيد مگر اين كه (در ادعاى تان) دروغ مى گوييد] .

85 ـ ما خطاب به گناهكارى  كه به قضا و قدر استناد مى كند، مى گوييم: چرا فرمان خدا را اجرا نكردى ؟ ممكن بود خداوند اين را براى  تو سرنوشت كرده بود؛ زيرا وقتى  انسان پيش از انجام كار، به سرنوشتْ جاهل باشد هيچ فرقى  بين طاعت و معصيت براى  او نيست، به همين سبب وقتى  رسول اكرم (ص) به صحابه فرمودند: ((بأنَّ كل واحد قد كتب مقعده من الجنّة و مقعده من النّار قالوا: أفلا نتكل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فكل ميسر لما خلق له)) . [البخاري] .

«جايگاه هركس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است صحابه گفتند: آيا توكل به خدا كرده، انجام عمل و كار را ترك كنيم؟ آن حضرت (ص) فرمود: نه، عمل را انجام دهيد؛ زيرا هر كسى  آن چه بر او نوشته شده انجام مى دهد» .

86 ـ باز خطاب به گنهكارى  كه قضا و قدر را دليل گرفته مى گوييم: اگر بخواهى  به مكه مكرمه سفر كنى  و مكه دو راه داشت و شخصى  راستگو به تو بگويد كه يكى  از اين دو راه، خطرناك و دشوار است و راهِ ديگر آسان و ايمن است، به حتماً راه دومى  را انتخاب خواهى  كرد و ممكن نيست راه اولى  را برگزينى  و مى گويى  اين سرنوشت من است، و اگر راه اولى  را انتخاب كنى ، مردم تو را ديوانه مى دانند .

87 ـ همچنين به او مى گوييم: اگر دو كار به تو محول كنند و معاش ماهانه ي يكى  از آن ها بيشتر باشد، حتماً تو آن كار را بر خواهى  گزيد كه معاش زيادتر دارد؛ پس چه طور و چگونه براى  روز رستاخيز خود، آن چه را بدتر و داراى  ثواب كم تر است انتخاب مى كنى  و مى گويى  اين قضا و قَدر و سرنوشت من است؟!

88 ـ به او مى گوييم: وقتى  به مرضى  مبتلا شدى ، درِ هر مطب و دكترى  را مى زنى  تا تو را درمان كند و به آن چه از درد و سختى  جراحى  و تلخى  دارو بر تو وارد مى شود صبر مى كنى ؛ پس چرا با مرض قلب خود، اين كار را نمى كنى  و آن را از گناه و معصيت معالجه نمى كنى ؟

89 ـ ما ايمان مى آوريم كه: شر و بدى  به خداوند نسبت داده نمى شود؛ زيرا رحمت و حكمت او كامل است. رسول اكرم (ص) مى فرمايد: ((والشر ليس إليك)) .[مسلم].

شر و بدى  نزد تو شر نيست .

هيچ گاه در قضا و قدرِ خداوند، شر نيست؛ زيرا [قضا و قدر] از حكمت و رحمت او صادر مى شود و شر در آن چه قضا شده است مى باشد؛ چنان كه رسول اكرم (ص) به حسن بن علي رضي الله عنهما در دعاى  قنوت چنين آموخت: ((وقني شر ما قضيت)) «مرا از شرى  كه قضا كردى  دور فرما» و شر و بدى  به آن چه قضا فرموده اضافه كرد. با اين حال، شرِّ موجود در آن چه قضا شده است، شر و بدى  محض و مطلق نيست، بلكه از يك جهت شر و بدى  است كه در محل آن است، و در جهت ديگر خير است، يا در اين جا شر، و در جاي ديگر خير است؛ مثل فساد در زمين، و خشكى  و قحطى  و مرض و فقر و گرسنگى  و ترس، شر و بدى  است، ولي در جاي ديگر خير است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: )ظهر الفساد في البر والبحر بما كسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(41)( . [الروم] .

[فساد (و تباهى  و پريشانى ) در خشكى  و دريا به سبب آن چه دست هاى  مردم انجام مى داد آشكار شد، تا بچشاند آنان را جزاى  بعض اعمال شان را كه انجام دادند، تا ايشان به (رشد و هدايت) بازگردند] .

همچنين قطع كردن دست دزد و سنگساركردن زناكار براي آن ها شر است؛ زيرا دست دزد قطع مى شود و جان زناكار از بين مى رود، ولى  از جهت ديگر خير است؛ چون كفاره ي گناهان آن ها خواهد بود، و بين كيفر دنيا و آخرت با هم جمع نخواهد شد، و از جهت ديگر نيز خير است؛ زيرا در آن حمايت از اموال و ناموس و نژاد بشر است .

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:36 |

ايمان به پيامبران

 

50 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداوند متعال، پيامبران و رسولانى  بر خلق و جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على  الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما(165)( . [النساء] .

[رسولان را فرستاديم مژده دهندگان و ترسانندگان تا (بعد از فرستادن آنان) مردم را بر خداوند حجتى  نباشد، و خدا غالب باحكمت است] .

51 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: اولينِ اين پيامــبران نوح u و آخرين آن ها محمد (ص) مى باشد. خـداوند مى فرمايد: )إنا أوحينا إليك كما أوحينا إلى  نوح والنبيين من بعده(163)( . [النساء] . [ما به تو وحى  كرديم، چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او نيز وحى  كرديم] .

و مى فرمايد: )ما كان محمد أبا أحد من رجالكم ولكن رسـول الله وخاتم النبيين(40)( . [الأحزاب] .

[محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن او رسول خدا و خاتم انبياست] .

و اين كه بهترين و برترين آن ها محمد، سپس ابراهيم، سپس موسي، سپس نوح و عيسي فرزند مريم عليهم السلام مى باشد؛ چنان كه خداوند آنان را بطور خاص در اين آيه مباركه ذكر نموده اند: )وإذ أخذنا من النبيين ميثاقهم ومنك ومن نوح وإبراهيم وموسى  وعيسى  ابن مريم وأخذنا منهم ميثاقاً غليظاً(7)( . [الأحزاب] .

[به ياد آور آن گاه كه ما، از پيامبران، عهد و ميثاق گرفتيم و هم از تو (و پيش از تو)، از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي پسر مريم؛ و از همه عهد و پيمان محكم گرفتيم] .

52 ـ ما معتقديم كه: دين و شريعت محمد (ص) شامل تمامى  فضيلت هاى  شريعت پيامبـران گذشتـه است [و برتر از همه ي آن ها] ـ كه خداوند آنان را در آيه ي بالا اختصاص به فضل داده بود ـ چنان كه مى فرمايد: )شرع لكم من الدين ما وصى  به نوحا والذي أوحينا إليك وما وصينا به إبراهيم وموسى  وعيسى  أن أقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه(13)(. [الشورى ] .

[خدا آئينى  را براى  شما مقرر داشت كه نوح را بدان سفارش كرده بود، و آنچه را به تو وحى  كرديم، و آنچه را به إبراهيم و موسي و عيسي مقرر داشتيم، كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه و اختلاف مكنيد] .

53 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: همه ي پيامبران، بشر و مخلوق هستند و هيچ يك از آن ها چيزى  از صفات خداوندى  در او وجود ندارد. خداوند از زبان پيامبر نوح u مى فرمايد: )ولا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول إني ملك(31)( . [هود] .

[(اى  قوم!) من نمى گويم كه خزانه هاى  خدا نزد من است، و نه (مدعى  هستم كه) از علم غيب آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام] .

و خداوند به خاتم الانبياء ـ محمد (ص) ـ‌ فرمان داد تا بگويد: )قل لا أقول لكم عندي خزائن الله ولا أعلم الغيب ولا أقول لكم إني ملك(50)( . [الأنعام] .

[بگو من به شما نمى گويم كه گنج هاى  خدا نزد من است، و نه آن كه از غيب الهى  آگاهم، و نمى گويم كه من فرشته ام].

و اين كه بگويد: )قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا إلا ما شاء الله(188)( . [الأعراف] .

[بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم، مگر آن چه خدا (بر من) خواسته است] .

و بگويد: )قل إني لا أملك لكم ضرا ولا رشدا(21)قل إني لن يجيرني من الله أحد ولن أجد من دونه ملتحدا(22)( . [الجن] . [بگو من مالك و قادر بر خير و شر شما نيستم، و بگو ابداً كسى  مرا از (قهر) خدا، در پناه نتواند گرفت، و به غير او هيچ پناهى ، نخواهم يافت] .

54 ـ ايمان مى آوريم كه: تمام پيامبران، بنده اى  از بندگان خدا هستند و خداوند متعال، آنان را به پيامبرى  اكـرام نموده [و بزرگ داشته است] و آنان را به بندگى  در بلندترين مقام و بر شيـوه ي مدح، وصف فرموده است؛ چنان كه در باره ي اولينِ آن ها ـ نوح u ـ مى فرمايد: )ذرية من حملنا مع نوح إنه كان عبدا شكورا(3)( . [الإسراء] . [اى  فرزندان كسانى كه به كشتى  نوح حمل كرديم، هر آئينه نوح، (بسيار) بنده ي شكرگزارى  بود] .

در باره ي آخرينِ آن ها ـ محمد (ص) ـ مى فرمايد: )تبارك الذي نزل الفرقان على  عبده ليكون للعالمين نذيرا(1)( . [الفرقان] . [بابركت است آن ذاتى كه قرآن را بر بنده ي خاص خود نازل فرمود تا جهانيان را بيم دهنده باشد] .

[خدا] در باره ي پيامبران ديگر مى فرمايد: )واذكر عبادنا إبراهيم وإسحاق ويعقوب أولي الأيدي والأبصار(45)( . [ص] . [ياد كن بندگان ما را ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه (همه) صاحب اقتدار و بصيرت بودند] .

و مى فرمايد: )اصبر على  ما يقولون واذكـر عبدنا داوود ذا الأيد إنه أواب(17)( . [ص] .

[و بر آنچه مى گويند صبر كن، كه بسيار نيرومند بود و بدرستى  او رجوع كننده (بسوى  خدا) بود] .

و مى فرمايد: )ووهبنا لداوود سليمان نعم العبد إنه أواب(30)( . [ص] .

[و به داوود، فرزنـدش سليمان عطا كرديم، او بسيار بنده ي نيكو بود؛ زيرا او (بخدا) رجوع كننده بود] .

درباره ي عيسي فرزند مريم مى فرمايد: )إن هو إلا عبد أنعمنا عليه وجعلناه مثلا لبني إسرائيل(59)( [الزخرف] .

[عيسي نبود جز بنده ي خاصى  كه ما او را به نعمت رسالت برگزيديم و براى  بنى اسراييل، او را نشانه اى  قرار داديم] .

55 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند تعالي، رسالت ها را با پيامبرى  محمد (ص) پايان داد و آن را بر همه ي جهانيان فرستاد؛ چنان كه مى فرمايد: )قل ياأيها الناس إني رسول الله إليكم جميعا الذي له ملك السماوات والأرض لا إله إلا هو يحي ويميت فآمنوا بالله ورسوله النبي الأمي الذي يؤمن بالله وكلماته واتبعوه لعلكم تهتدون(158)( . [الأعراف] .

[(اى  رسول ما!) بـه خلق بگو كه من (بدون استثنا) بر همه ي شما (جنس بشر)، رسول خدايم، آن خدايى كه آسمان و زمين، (همه) ملك اوست، هيچ خدايى  به حق جز او نيست كه او زنده مى كند و مى ميراند؛ پس (اى  مردم! بايد) به خدا ايمان آريد و به رسول و پيامبر امى  (كه نه مى خواند و نه مى نويسد) آن پيامبرى  كه تصديق بنمايد خدا را، و سخنان او را، و پيروى  كنيد او را تا هدايت يابيد] .

56 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: شريعت و آيين محمد (ص) همان دين اسلام است كه خداوند، آن را براى  بندگان خود قبول فرمود و غير از اسلام، هيچ دينى  را از هيچ كس نمى پذيرد؛ چنان كه مى فرمايد: )إن الدين عند الله الإسلام(19)( . [آل عمران] .

[همانا دين (پسنديده) نزد خدا، آيين اسلام است] .

و مى فرمايد: )ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين(85)( . [آل عمران] .

[هركس غير از اسلام دينى  را اختيار كند، هرگز از وى  پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است] .

57 ـ كسى  كه ادعا كند، امروز دينى  غير از دين اسلام مانند دين يهود و يا نصارى  و غيرِ اين ها وجود دارد و خداوند از آن راضى  است، او كافر به شمار مى رود و بايد از او خواست تا توبه كند، وگرنه مرتد است، و بايد به قتل برسد؛ زيرا قرآن را انكار كرده است .

58 ـ ما بر اين باوريم كه: هركس به رسالت محمد (ص) كه براى  جهانيان است كافر شود، در حقيقت، به تمام پيامبران كافر شده است؛ حتى  پيامبرى  كه ادعا مى كند به او ايمان دارد و پيرو اوست؛ چنان كه بارى تعالي مى فرمايد: )كذبت قوم نوح المرسلين(105)( . [الشعراء] .

[قوم نوح (كافر شده و) پيامبران خدا را تكذيب كردند] .

و آنان را تكذيب كننده ي همه ي پيامبران دانست؛ در حالى كه قبل از پيامبر نوح، پيامبرى  فرستاده نشده بود و فرمود: )إن الذين يكفرون بالله ورسله ويريدون أن يفرقوا بين الله ورسله ويقولون نؤمن ببعض ونكفر ببعض ويريدون أن يتخذوا بين ذلك سبيلا(150)أولئك هم الكافرون حقا وأعتدنا للكافرين عذابا مهينا(151)( . [النساء] .

[آنان كه به خدا و رسولان خدا كافر شوند و خواهند كه ميان خدا و پيامبرانش جدايى  اندازند و گويند كه ما به برخى  (از گفتار انبيا) ايمان آورده و به بعضى  ديگر ايمان نمى آوريم و خواهند كه بين كفر و ايمان، راهى  اختيار كنند، به حقيقت كافر هم اين ها هستند، و ما براى  كافران، عذابى  دردناك و خواركننده مهيُا ساخته ايم] .

59 ـ ايمان مى آوريم كه: هيچ پيامبر و رسولى  پس از محمد (ص) نيست [و نخواهد آمد] و هركس، پس از او (ص) ادعاى  نبوت كند يا كسى كه ادعاكننده ى  نبوت را [باور كرده] و به راستى  و درستيِ او گواهى  بدهد، كافر است؛ زيرا تكذيب كننده و دروغ پندارنده ى ِ خداوند و رسول خدا (ص) و اِجماع مسلمانان شده است .

60 ـ ايمان مى آوريـم كه: پس از پيامبر (ص) خلفاى  راشدين اند كه در امّت او به وسيله ي علم و معرفت و دعوت و ولايت، بر مؤمنان خلافت كردند و بهترين و شايسته ترينِ آن ها به خلافت [به ترتيب]: ابوبكر صديق، سپس عمر بن خطّاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علي بن ابي طالب y مى باشند .

و همچنان كه در خلافت به ترتيب، قدر و منزلت داشتند، در فضيلت نيز چنان بودند و خداوند متعال (كه براى  اوست حكمت رسا و بالغ) ممكن نبود كه بر اين سده هاى  برگزيده، شخصى  را به خلافت منصوب كند؛ كه از او شخص بهترى  وجود دارد .

61 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: صاحب فضيلت كمتر از جمله ى  اينان ممكن است داراى  خصوصيت ويژه و يا برترى  در بعضى  خصوصيتها باشد نسبت به آنكه از او برتر و افضل است، ولى  ممكن نيست صاحب فضيلت و برترى  مطلق بر آنان گردد؛ زيرا علل و انگيزه هاى  فضيلت و برترى ، بسيار زياد است .

62 ـ ايمان مى آوريم كه: امت محمـــدى ، بهترين امت ها و فاضل ترينِ آن هاست؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله(110)( . [آل عمران] .

[شما (مسلمانان) نيكوترين امتى  هستيد كه در ميان مردم پديدار شده ايد، مردم را به نيكوكارى  وادار مى كنيد، و از بدكارى  باز مى داريد، و بخدا ايمان مى آوريد] .

63 ـ ايمان مى آوريم كه: بهترينِ اين امت، ياران و صحابه ي (صحابى  مسلمانى  است كه به خدمت پيغمبر اسلام رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد (وگرنه صحابه گفته نمى شود). فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار) پيامبر (ص)، سپس تابعين (در اسلام، مسلمانى  را مى گويند كه صحابى  را ديده و از او پيروى  كرده باشد. فرهنگ فارسي عميد ـ ويراستار)، سپس تابعِ تابعين (جانشينانِ تابعين ـ ويراستار) مى باشند .

64 ـ ايمان مى آوريم كه: در اين امت گروهى  هستند كه تا روز قيامت بر حق بوده و بر آن ها هيچ ضرر و خوارى  و مخالفتى  وارد نمى شود تا اين كه خـداوند متعال، به قيامت امر كند .

65 ـ ما معتقديم كه: آن چه بين صحابه و ياران پيامبر از جنگ و اختلاف و فتنه رخ داد، از اجتهاد (استنباط مسايل شرعى  از قرآن يا حديث نبوي. فرهنـگ فارسي عميد ـ ويراستار) آنان بود. كسى كه از آن ها به حق برخورْد، براى  او دو اجر است و كسى كه به حق نرسيد، براى  او يك پاداش، و آن هم پاداشِ اجتهاد است و خطاى  او بخشوده مى شود .

66 ـ ما معتقديم كه: نبايستى  از بدى  آنان سخن بگوييم، بلكه آنان را به آن چه كه از مدح و ثَنا، سزاوار و شايسته ي آنند، بستاييم و دل هاى  خود را از حٍقد و حسد و كينه بر هر يك از آنان پاك كنيم؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: )لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا وكلا وعد الله الحسنى (10)( . [الحديد] .

[برابر نيست از شما آنكه خرج و افاق كرد پيش از فتح مكه و جهاد كرد (با آنكه اين چنين عمل را بعد از فتح مكه كرده باشد)، آن جماعت در مرتبه بزرگترند از آنانكه خرج و انفاق كردند بعد (از فتح مكه) و جهاد كردند، و هر يك را خدا وعده نيكى  داده است] .

و مى فرمايد: )والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رءوف رحيم(10)( . [الحشر] .

[و آنان كه پس از (مهاجرين و انصار) آمدند (يعنى  تابعين و ساير مؤمنان تا روز قيامت هميشه و دايم، در دعا به درگاه خدا) عرض كنند: پروردگارا! بر ما و برادران دينى  ما كه در ايمان، پيش از ما شتافتند، ببخشاى  و در دل ما، هيچ كينه و حسدى  بر مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو (در حق بندگان) بسيار بخشاينده ى  مهربان هستى ] .

  

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:29 |

ايمان به كتابهائى كه بر پيامبران نازل شده است

 

47 ـ ايمان مى آوريم به اين كه: خداى تعالي بر پيامبران خود كتاب هايى  فرو فرستاده تا حجت و دليلى  باشد، براى  جهانيان و برهانى  بركسانى كه به آن عمل كنند و به وسيله ي آن كتاب ها، به جهانيان، حكمت آموزند، و آنان را پاكيزه نمايند .

48 ـ ايمان مى آوريم كه: خداوند بر هر پيامبرى  كتابى  نازل فرموده؛ چنان كه مى فرمايد: )لقد أرسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط(25)( . [الحديد] . [همانا ما پيامبرانِ خود را با دلايل و معجزه ها فرستاديم و همراه شان كتاب و ميزان (عدل) نازل كرديم تا مردم، به راستى  و عدالت گرايند] .

49 ـ [شمارى ] از آن كتاب ها كه بر ما ظاهر و آشكار مى باشد، عبارتند از:

أ ـ تورات كه بر موسي u نازل فرموده است و آن بزرگ ترين كتاب هاى  بنى  اسراييل است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا أنزلنا التوراة فيها هدى  ونور يحكم بها النبيون الذين أسلموا للذين هادوا والربانيون والأحبار بما استحفظوا من كتاب الله وكانوا عليه شهداء(44)( . [المائدة] .

[ما تورات را نازل فرموديم كه در آن هدايت و روشنايى  است، تا پيامبرانى  كه تسليم امر خدا هستند، بدان كتاب (بر يهودان) حكم كنند و نيز خداشناسان و عالمانى  كه نگهبان احكام خدا هستند و بر صدق آن گواهى  دارند] .

و مى فرمايد: )وآتيناه الإنجيل فيه هدى  ونـور ومصدقا لما بين يديه من التوراة وهدى  وموعظة للمتقين(46)( . [المائدة] .

ب ـ [و انجيل را بر او فرستاديم كه در آن هدايت و روشنى  (دل ها) بود و تصديق كننده توران بود كه قبل از آن آمده بود، و در آن راهنمايى  خلق و اندرز براى  پرهيزگاران بود] .

و مى فرمايد: )ولأحل لكم بعض الذي حرم عليكم (50)( . [آل عمران] .

[براى  اين كه حلال كنم براى  شما، بعضى  از آن چيزهايى كه پيش از من بر شما حرام شده بود].

ج ـ زبور كه به پيامبر داوود u عطا شده بود .

د ـ صحف كه به ابراهيم و موسي عليهما السلام داده شده بود .

هـ ـ قرآن كريم كه بر خاتم پيامبران ـ محمد(ص) ـ نازل شد؛ خداوند مى فرمايد: )هدى  للناس وبينات من الهدى  والفرقان (185)( . [البقرة] .

[(قرآن) هدايتى  است براى  مردم، و نشانه هائى  است از هدايت و تمييز حق از باطل] .

و مى فرمايد: )مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه(48)( . [المائـدة] . [تصديق به درستى  و راستى ِ همـه ي كتابى  كه در بـرابـر اوسـت نموده و بـر حقيقت كتاب هاى  آسمانى ِ پيشين، گواهى  مى دهد] .

پس، خداوند، قرآن را ناسخ (باطل كننده ـ ويراستار) و محو كننده ي تمامى  كتاب هاى  آسمانى  گذشته قرار داده و عهده دارِ حفظ آن از عبث و تحريف و دست بردن در آن شده است؛ خداوند مى فرمايد: )إنا نحن نزلنا الذكر وإنا له لحافظون(9)( . [الحجر] . [ما قرآن را بر تو نازل كرديم، و ما هم آن را (به يقين) حفظ خواهيم كرد] .

زيرا اين قرآن تا روز قيامت باقى  است و آن هم حجت و برهان بر تمامى  جهانيان است .

اما كتاب هاى  پيشين، هر كدام براى  دوره و زمانى  معين و معلوم بوده است كه با نزول كتاب ديگرى ، صلاحيتش پايان يافته و كتاب بعدى ، آن چه از تحريف و تبديل و نقص و زيادت در آن بـوده را بيان كرده است، به همين سبب كتاب هاى  سابق، مُصون از خطا و اشتباه نبوده است. خداوند مى فرمايد: )من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه(46)( . [النساء] . [گروهى  از يهود، كلام خــدا را از جاى  خود، تغيير مى دهند] .

و مى فرمايد: )فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت أيديهم وويل لهم مما يكسبون(79)( . [البقرة] .

[پس واى  بر كسانى كه چيزى  (به نام كتاب تورات)، از پيش خود نوشته، آن گاه مى گويند اين از جانب خداست، تا آن را به بهاى  اندك و متاع (ناچيز) دنيا بفروشند، پس واى  بر آن ها از آن چه نوشته، و وارى  بر آنها از آن چه بدان كسب مى كنند] .

و مى فرمايد: )قل من أنزل الكتاب الذي جاء به موسى  نورا وهدى  للناس تجعلونه قراطيس تبدونها وتخفون كثيرا(91)( . [الأنعام] .

[اى  پيامبر! به آن ها بگو كه كتاب (تورات) را فرستاد كه موسي آورد و در آن نور علم و هدايت خلق بود، كه شما آيات آن را در اوراق، نگاشته بعضى  را آشكار نموديد و بسيارى  را پنهان داشتيد] .

و مى فرمايد: )وإن منهم لفريقا يلوون ألسنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب وما هو من الكتاب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على  الله الكذب وهم يعلمون(78)ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب والحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله(79)( . [آل عمران] . [همانا برخى  از اهل كتاب، زبان خويش را به (خواندن) كتاب مى پيچند (حركت مى دهند) تا آن چه از پيش خود خواهند، از كتاب خدا محسوب پندارند و هرگز (آن تحريف شده)، از جانب خدا نيست، و بر خدا دروغ گويند در حالى كه آنان مى دانند (دروغ شان را) سزاوار نيست هيچ آدمى  را كه عطا فرمايد او را خدا كتاب و علم نبوت كه به مردمان بگويد: «مرا به جاى  خدا عبادت كنيد»] .

و مى فرمايد: )ياأهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب ويعفو عـن كثير قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين(15)يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ويخرجهم من الظلمات إلى  النور بإذنه ويهديهم إلى  صراط مستقيم(16)( . [المائدة] .

[اى  اهل كتاب! رسول ما آمد تا حقايق و احكام بسيارى  از آن چه از كتاب آسمانى  (تورات و انجيل) را پنهان مى داريد، براى  شما بيان كند و از بسيارى  (از خطاهاى  شما) درگذرد. همانا از جانب خدا براى  هدايت شما، نورى  عظيم و كتابى  به حقانيت آشكار آمد، خدا بدان كتاب، هر كس را از پى  رضا و خشنودى  او راه سلامت پيروى  مى كند، هدايت كند و او را از تاريكى  جهل و گناه بيرون آورد، و به عالم نور داخل گرداند، و به راه راست، وى  را رهبرى  كند] .

 

+ نوشته شده توسط عبد الله در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 8:28 |